تبليغاتX
منتظر

منتظر

مذهبی فرهنگی

نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در صنعت موزیک (Mind Control)
قطعا یکی از بهترین و مهمترین ابزارهای کنترل ذهن بشر، در کنار صنعت هالیوود، صنعت موزیک است. اربابان قدرت و طبقه ممتاز (Elite) به پشتوانه ارتباط با ابلیس و شیاطینش از جن و انس، به سراغ خوانندگان سبک‌های مختلف موزیک از جمله رپ، هیپ هاپ، متال، راک و... رفته و در قبال دادن ثروت و شهرت و زیورهای دنیا، ذهن و روح و جسم آنها را در اختیار خود می‌گیرند. اینگونه می‌شود که دیگر خواننده‌ها هیچ کنترلی روی کار خود نداشته و صرفا مطیع دستورات و برنامه‌های طبقه ممتاز ایلومناتی می‌شوند. با خواندن اشعار و متون برنامه‌ریزی شده، سعی در دنبال کردن برنامه‌های کنترل ذهن انسانها دارند که توسط شیطان (ابلیس) به عنوان یکی از مهمترین اهداف برای نابودی بشر قرار داده شده است.
آنچه در این کلیپ ویدئویی جمع‌آوری شده، تنها مشتی است نمونه خروارها نمونه‌های دیگر که نشان می‌دهد چگونه ایلومناتی، به تبلیغ و تقدیس خدای شیطانی یک چشم خود در صنعت موزیک و سرگرمی می‌پردازد.



به گفته بسیاری از محققان غربی و شرقی، در صنعت موزیک و در بسیاری از آهنگها، مفاهیم کاملا ضد انسانی و غیر اخلاقی از جمله اعتیاد، دزدی، قتل، مسائل جنسی، همجنس‌بازی، کفر و ناسزاگویی، تقدیس شیطان و ... مطرح می‌شود، اما نه به شکل انتقادی که بیشتر تبلیغی و تشویقی، و تکرار مکرر این آهنگها و مفاهیم است که فرهنگ جوامع را تغییر می‌دهد. اینچنین می‌شود که معنویت و مسائل اخلاقی و انسانی، به مدد آهنگ‌های پر محتوای خواننده‌های دست‌نشانده شیطان، به مرور زمان از جوامع انسانی رخت بسته و جای خود را به تفکرات دنیاپرستی، ماتریالیستی، اومانیستی و غیر انسانی می‌دهد و ذره ذره، بشریت را به سوی نابودی سوق می‌دهد.



امروزه خواننده‌های مشهوری چون Lady GaGa، Rihanna، Jay-Z، Britney Spears و ... تبدیل به بتی برای جوانان شده‌اند که خواسته یا ناخواسته در درازمدت، تحت تاثیر پیام‌های منفی و برنامه‌ریزی شده موجود در آهنگ‌هایشان قرار می‌گیرند. پیام‌هایی که ممکن است آگاهانه و مستقیم و یا به صورت غیر مستقیم به ذهن مخاطب منتقل شود. پیامهایی که اگرچه ممکن است بسیاری از ما به تأثیر منفی آنها اعتقادی نداشته باشیم و نتوانیم آن را درک کنیم، اما ایلومناتی بر خلاف ما بسیار به تأثیر این پیامها باور داشته و به آن دل بسته و سرمایه‌گذاری‌های زیادی را نیز روی آن انجام داده و می‌دهد. و البته که توانسته با تغییر فرهنگ انسانها به فرهنگ سرگرمی و مصرف، سود کلانی را نیز از در آمد این صنعت بدست آورده و با اینکار، دو نشان را با یک تیر نشانه رود.


این مجموعه تصاویر صرفا از میان تصاویر بسیار زیاد دیگری، گردآوری شده تا تنها مدرکی باشد بر تسلط همه جانبه صهیونیزم شیطانی بر صنعت موزیک و خواننده‌های معروف آن. خواننده‌هایی که همچون عروسک‌های خیمه‌ شب بازی، رشته‌های کنترل خود را به دستان پلید آنها سپرده اند.

نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در صنعت موزیک (44 مگابایت)

برای آن دسته از عزیزانی که نمی‌توانند کلیپ ویدئویی را دانلود کنند، ما از تصاویر مختلف کلیپ، حدود 20 عکس تهیه کرده‌ایم که آنها را نیز برای دانلود قرار می‌دهیم.

نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (20 عکس، 0.7 مگابایت)


ان شاءالله در آینده عمیق‌تر به افشای ماهیت واقعی و شیطانی صنعت موزیک خواهیم پرداخت.

دوستان و عزیزانی كه مایلند آخرین مطالب وبلاگ رو از طریق ایمیل خودشون دریافت کنند و از بروز شدن وبلاگ آگاهی پیدا کنند، می توانند فرم عضویت در خبرنامه وبلاگ در سمت راست صفحه رو پر کنند.

در قسمت اول از مقاله "کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی"، با مفاهیم برنامه‌ریزی از طریق رسانه‌های گروهی، مغزهای متفکر طبقه ممتاز (Elite) و بحث مالکیت رسانه‌ها آشنا شدید. در ادامه، قسمت دوم و پایانی مقاله ارائه می‌گردد.

در انتهای این پست می توانید مقاله کامل شامل هر دو قسمت اول و دوم را در قالب PDF دانلود کنید.


یکسان‌سازی افکار انسانی


 

ادغام کمپانی‌های رسانه‌ای در دهه‌های اخیر، باعث ایجاد الیگارشی گروه کوچکی از کمپانی‌های بزرگ شده است. سریال‌ها و فیلم‌هایی که می‌بینیم، آهنگ‌‌هایی که می‌شنویم و روزنامه‌هایی که می‌خوانیم، تماما توسط پنج شرکت تولید شده‌اند که صاحبانشان، روابط بسیار نزدیکی با طبقه ممتاز جهان داشته و در بسیاری از موارد، خودشان از طبقه ممتاز هستند. این شرکت‌ها با در اختیار داشتن تمامی مجراهای خروجی، به راحتی به عامه مردم دسترسی دارند و قادرند در اذهان مردم یک جهان‌بینی معین و هماهنگ را قرار دهند، و با این کار، "یکسان‌سازی افکار" را عملی کنند.

حتی جنبش‌ها و احزاب و سبک‌هایی که به عنوان موضوعات حاشیه‌ای محسوب می‌شوند، در واقع، ضمیمه‌ها و الحاق‌هایی هستند بر جریان تفکر اصلی. رسانه‌های گروهی هستند که اگرچه محصولات مستقلی تولید می‌کنند و دقیقا چهره شورشی‌های مستقل را دارند، اما در واقع جزیی از سیستم حکومتی هستند و هیچگاه با بخش‌های مختلف آن ستیزه و مشاجره‌ای نمی‌کنند. هنرمندان، آثار و ایده‌هایی که با طرز تفکر جریان اصلی سازگار نباشند، توسط شرکت‌های بزرگ یکی پس از دیگری، از معرض دید جامعه محو و فراموش می‌شوند. اما در عین حال، ایده‌هایی که آنقدر معتبر و مطلوب به نظر می‌رسند که توسط جامعه پذیرفته شوند، به طور ماهرانه‌ای به مردم فروخته می‌شوند تا به هنجارهای بدیهی جامعه تبدیل شوند.
ادوارد برنیس در سال 1928 به پتانسیل بسیار زیاد سینما برای یکسان‌سازی افکار، پی برده بود:
"سینمای آمریکا، بزرگترین موج حامل تبلیغات به صورت ناخودآگاه در جهان امروز است. سینما، مبلّغ و توزیع‌کننده بزرگ ایده‌ها و افکار است. سینما می‌تواند ایده‌ها و عادات یک ملت را یکسان کند. با توجه به این که فیلم‌ها متناسب با تقاضای مردم ساخته می‌شوند، به جای اینکه افکار و ایده‌های جدیدی را برانگیزانند، آنها منعکس‌کننده، تشدیدکننده و حتی بزرگ‌کننده گرایشات و تمایلات عامه مردم هستند. سینما تنها از طریق ایده‌ها و واقعیات متداول و رایج سود می‌برد. در حالیکه روزنامه‌ها، خوراک خبری مردم را تولید می‌کنند، سینما برای سرگرمی مردم، خوراک تولید می‌کند."    

- ادوارد برنیس، تبلیغات (پروپاگاندا)

در دهه 1930 تا 1940، متفکران مدرسه فرانکفورت، مثل تئودور ادورنو 1 و هربرت مارکیوز 2، این حقایق را برای آزادی انسان، خطرناک دانستند. آن‌ها سه مشکل اساسی صنایع فرهنگی را شناسایی کردند. طبق نظر آن‌ها این صنایع می‌توانند:

1. با جلوگیری از رشد افراد آزاداندیش که می‌توانند عاقلانه و منطقی تصمیم بگیرند، باعث تنزل سطح فکری انسان‌ها به سطح تفکر عوام شوند؛

2. اراده درست و مشروع افراد برای خودآگاهی و استقلال را با راحت‌طلبی، بی‌ارادگی و همرنگی با جامعه جایگزین کنند، و

3. این طرز تفکر را جا بیندازند که انسان ناچار است برای فرار از دنیای پوچ و بی‌رحم، به دنبال ارضای نفس خود باشد.

امروزه با ظهور بازی‌های رایانه‌ای آنلاین، فیلم‌های سه بعدی و سیستم‌های سینمای خانگی، مفهوم انزوای اجتماعی بیش از پیش خود را نشان می‌دهد. عامه مردم همواره دنبال تهیه جدیدترین تکنولوژی برای سرگرمی هستند، در نتیجه از محصولات گران‌قیمتی که تنها قوی‌ترین کمپانی‌های رسانه‌ای دنیا، توان تولید آن را دارند، استفاده می‌کنند.
این محصولات شامل پیام‌ها و نمادهای کاملا حساب شده هستند و در یک کلام چیزی جز یک پروپاگاندای سرگرم‌کننده نیستند. مردم طوری تربیت شده‌اند که عاشق این پروپاگاندا باشند تا حدی که پولی که با زحمت زیاد به دست آورده‌اند را به راحتی برای آن هزینه می‌کنند. پروپاگاندا را (در حوزه سیاسی، فرهنگی و تبلیغات تجاری) دیگر نوعی دستور و اجبار دیکتاتوری به حساب نمی‌آورند، بلکه آن را مترادف با سرگرمی و لذت می‌دانند.

"با پیدایش پروپاگاندا، مدافعان سواد جهانی و مطبوعات آزاد، تنها دو احتمال را پیش روی خود می‌دیدند: پروپاگاندا ممکن است درست باشد، یا می‌تواند اشتباه باشد. آنها نتوانستند آنچه را که امروز به خصوص در نظام‌های دموکراسی سرمایه‌داری ما (در غرب) اتفاق افتاده را ببینند. توسعه عظیم صنعتی در حوزه ارتباطات جمعی اتفاق افتاد، صنعتی که اساسا نه به دنبال درستی است و نه متعرض نادرستی می‌شود، بلکه تنها به اشاعه اوهام و خیالات اغلب بی‌اهمیت و نامربوط علاقه‌مند است. خلاصه اینکه، آنها میل سیری‌ناپذیر انسان برای دیوانگی را در نظر نگرفتند."     

- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"

معمولا یک محصول رسانه‌ای به تنهایی اثر پایداری بر روان انسان نمی‌گذارد. اما رسانه‌های گروهی که طبیعتا در همه جا حضور دارند، محیطی برای زندگی به وجود می‌آورند که ما هر روز در آن و با مبانی آن رشد می‌کنیم. آنها هنجارها را تعیین می‌کنند و مانع ورود موارد ناخواسته خودشان می‌شوند. مانند اسبی که چشم‌بند زده و تنها می‌تواند چیزهایی را ببیند که در مقابلش باشد، مردم نیز تنها چیزهایی را می‌بینند که قرار است به سمتش حرکت کنند.

"این ظهور رسانه‌های گروهی بود که استفاده از شیوه‌های پروپاگاندا را در وسعتی به گستردگی جامعه ممکن ساخت. هماهنگ‌سازی مطبوعات، رادیو و تلویزیون برای ساختن محیطی مداوم، پایدار و جامع، باعث می‌شود این محیط جلب توجه نکند؛ چون اینها یک محیط ثابت را می‌سازند. در واقع رسانه‌های گروهی، حلقه ارتباطی ضروری بین افراد جامعه و توقعات یک جامعه صنعتی است."  

- جکس الول (Jacques Ellul)

یکی از دلایلی که باعث شده رسانه‌های گروهی بتوانند بر جامعه تأثیر بگذارند، بهره‌گیری از نتایج مطالعات فراوان در حوزه علوم انسانی و روانشناختی است.

روش‌های کنترل و اداره کردن

"تبلیغات، تلاشی حساب شده برای مدیریت آگاهی مردم درباره یک موضوع است. سوژه‌های تبلیغاتی می‌تواند یک انسان (به عنوان مثال سیاستمداران و بازیگران)، کالا و خدمات، یک سازمان، اثری هنری و یا یک محصول سرگرمی باشد."

حرکت شرکت‌ها برای فروش محصولات و ایده‌ها به مردم، باعث شد تعداد بی‌سابقه‌ای از تحقیقات در حوزه رفتار و روان انسان انجام گیرد. به طور گسترده، سرمایه‌گذاری فراوانی برای مطالعه در حوزه علوم روان‌شناختی، روانشناسی، جامعه‌شناسی، نمادشناسی، زبان‌شناسی و دیگر علوم مربوطه، انجام شده و می‌شود.
هیچ گروهی از جامعه‌شناسان نمی‌تواند تعداد گروه‌های تبلیغاتی، که در حال جمع‌آوری و پردازش نتایج تحقیقات اجتماعی هستند را تخمین بزند. گروه‌های تبلیغاتی سالانه بیلیون‌ها دلار برای مطالعه و آزمایش عکس‌العمل مردم هزینه می‌کنند، و محصولات آنها ترکیبی فوق‌العاده از تمایلات و علایق مشترک مردم است."     

- Marshal McLuhan، کشش‌های انسان (The Extensions of Man)

نتایج این مطالعات در ساخت تبلیغات تجاری، فیلم‌ها، موزیک‌ویدیوها و دیگر رسانه‌ها، مورد استفاده قرار گرفته تا از حداکثر تأثیرگذاری برخوردار باشند. هنر بازاریابی، کاملا حساب شده و علمی است چرا که باید بتواند در هر دو سطح از آگاهی‌های فردی و جمعی بازار پیدا کند. در محصولات فرهنگی‌ای که با بودجه بالا تولید می‌شوند، یک ویدیو، دیگر تنها یک ویدیو نیست؛ بلکه تصاویر، نمادها و مفاهیم، با یک استراتژی مشخص به گونه‌ای در آن گنجانده شده تا تأثیر مورد نظر تولیدکنندگان آن حاصل شود.

"پروپاگاندا، با کسب اطلاع از انسان، علایقش، امیالش، نیازهایش، مکانیزم روان و رفتارهای غیرارادی‌اش، در کنار روانشناسی اجتماعی و روانشناسی تحلیلی، تکنیک‌ها و روش‌های خود را اصلاح می‌کند."

- پروپاگاندا، جکس الول (Jacques Ellul)

پروپاگاندای امروزی برای متقاعد کردن مخاطبش، تقریبا از هیچ استدلال منطقی یا عقلانی استفاده نمی‌کند. بلکه مستقیما از تحریک نیازهای اصلی و شهوات انسان استفاده می‌کند تا مخاطب را وادار کند رفتاری ناعاقلانه و احساسی انجام دهد. اگر ما همواره منطقی فکر می‌کردیم، شاید 50 درصد از چیزهایی را که الان صاحب آن هستیم، نمی‌خریدیم. از نوزادان و کودکان، دائما در تبلیغات برای تأثیرگذاری بر زنان استفاده می‌شود. مطالعات نشان داده که تصویر کودکان، باعث تحریک غریزه طبیعی مواظبت و حفاظت در زنان می‌شود، که در نهایت باعث ایجاد حسی خوشایند در آنها نسبت به تبلیغات می‌شود.

 

یکی از پوسترهای تبلیغاتی قدیمی و عجیب  7up که از جذابیت کودکان استفاده کرده است.

سکس موضوعی است که در رسانه‌های گروهی همواره حضور دارد، و توجه مخاطب را به خود جلب می‌کند. سکس، مستقیما به بُعد حیوانی ما یعنی تولید مثل متصل است و اگر این غریزه تحریک شود، به سرعت می‌تواند بر هر فکر عاقلانه غلبه کند.

ادراک ناخودآگاه

چه اتفاقی می‌افتد اگر پیام‌هایی که در بالا اشاره شد، به صوررت مستقیم وارد ناخودآگاه بیننده شود، بدون اینکه متوجه شود چه اتفاقی افتاده است؟ با استفاده از مفهوم ادراک ناخودآگاه، می‌توان به این هدف نایل شد. اصطلاح تبلیغات ناخودآگاهی در سال 1957 توسط یک محقق بازاریابی به نام جیمز ویکاری 3 ابداع شد؛ او ادعا می‌کرد که می‌تواند از طریق نشان دادن لحظه‌ای پیام‌هایی در مورد مصرف کوکاکولا و پاپ کورن در کسری از زمان روی پرده سینما، کاری کند تا کسانی که سینما رفته بودند، ناخودآگاه، "کوکاکولا بنوشند" و "پاپ کورن بخورند" بدون اینکه متوجه چیزی شوند.

"ادراک ناخودآگاه، فرآیندی برنامه‌ریزی شده توسط متخصصین علوم ارتباطات است، که شما در واکنش نسبت به اطلاعات دریافتی، مطابق با دستورالعمل تعیین شده رفتار می‌کنید، بدون اینکه از دستورالعمل مربوطه اطلاع داشته باشید."

- استیو جاکوبسن، کنترل ذهن در آمریکا

این روش معمولا برای بازاریابی استفاده می‌شود و همه ما می‌دانیم که سکس، همیشه خریدار دارد.

 

 
اگر چه برخی ادعا می‌کنند تبلیغات ناخودآگاهی نامؤثر است و یا فقط یک شایعه است، اما مستندات استفاده شدن این روش‌ها در رسانه‌های گروهی، نشان می‌دهد که سازندگان آن کاملا به قدرت آن ایمان دارند. همچنین مطالعات اخیر، مؤثر بودن آن را اثبات کرده است، خصوصا هنگامی که پیام مورد نظر یک پیام منفی باشد.

"تیمی در کالج لندن، که توسط مؤسسه تراست ولکام (Wellcome Trust) پشتیبانی مالی می‌شدند، کشف کردند که ادراک ناخودآگاه به خصوص در القای افکار منفی به خوبی عمل می‌کند. پروفسور نیلی لاوی 4 که تحقیقات را رهبری می‌کرد گفت: "در مورد اینکه آیا مردم می‌توانند اطلاعات عاطفی مانند تصاویر، چهره‌ها و کلمات را به طور ناخودآگاه پردازش کنند، بررسی‌های زیادی صورت گرفت. ما توانستیم نشان دهیم که مردم می‌توانند اطلاعات عاطفی یک پیام ناخودآگاه را درک کنند و همچنین اثبات کردیم به طور قطع اکثر مردم، بیشتر به کلمات منفی توجه می‌کنند."

- یک منبع

نمونه‌ای معروف از یک پیام‌رسانی ناخودآگاه در حوزه روابط سیاسی، در فیلم تبلیغاتی جورج بوش علیه الگور در سال 2000 وجود دارد. در این فیلم درست بعد از نمایش نام الگور، بخش آخر کلمه bureaucrats (به معنای دیوان‌سالار) یعنی کلمه "rats" به معنی موش‌ها، در کسری از ثانیه، به صورت لحظه‌ای نشان داده می‌شود.

 

کشف این ترفند باعث جنبش بزرگی شد، که اگر در ایالات متحده، قوانینی بر علیه پیام‌رسانی ناخودآگاه وجود نداشت، تبلیغات زمین و هوا را پر می‌کرد.
از پیام‌های ناخودآگاه و نیمه خودآگاه در فیلم‌ها و موزیک‌ویدیوها، برای انتقال پیام‌ها و ایده‌های مورد نظر به مخاطب استفاده می‌شود.

حساسیت‌زدایی

در گذشته هنگامی که تغییری از جانب حکومت بر مردم تحمیل می‌شد، آنها به خیابان‌ها می‌ریختند و اعتراض و یا حتی شورش می‌کردند. علت اصلی این برخوردها، این بود که تغییرات صریحا توسط حاکمان اعلام می‌شد، و مردم کاملا آن را متوجه می‌شدند. تغییرات ناگهان رخ می‌داد، و آثارش به راحتی قابل بررسی و ارزیابی بود. امروزه، هنگامی که طبقه ممتاز، نیاز دارند بخشی از دستور کارشان توسط مردم پذیرفته شود، این کار را از طریق حساسیت‌زدایی انجام می‌دهند. این دستور کار، که ممکن است در تضاد با منافع اصلی مردم باشد، به صورت آهسته، تدریجی و مستمر، توسط رسانه‌های مختلف از قبیل فیلم (با گنجاندن آن در فیلم‌نامه)، موزیک‌ویدیو (که آن را جالب و جذاب می‌کند) و یا اخبار (که آن را به عنوان راه حل مشکلات روز معرفی می‌کند) به مردم معرفی می‌شود. بعد از چند سال که مردم در معرض دستور کار مورد نظر قرار گرفتند، طبقه ممتاز، صراحتا آن را به جهان معرفی می‌کنند، که با توجه به برنامه‌ریزی‌های انجام گرفته روی افکار مردم، با خونسردی عموم روبرو شده و این تغییرات بدون مقاومت، توسط مردم پذیرفته می‌شود. اساس این روش، از روان‌درمانی سرچشمه می‌گیرد.

"روش‌های روان‌درمانی که در جهان به عنوان ابزاری برای درمان روان‌پریشی شناخته شده و مورد استفاده قرار می‌گیرد، روش‌هایی برای کنترل مردم نیز هستند. می‌توان با استفاده سیستماتیک از آنها، بر اخلاق و رفتار مردم تأثیر گذاشت. حساسیت‌زدایی سیستماتیک، روشی است که از آن برای از بین بردن نگرانی مردم استفاده می‌کنند؛ در نتیجه مردم دیگر نگران مسئله‌ای خاصی مانند خشونت نیستند. [...] اگر مردم به اندازه کافی در معرض شرایط رعب‌آور قرار بگیرند، خود را با آن شرایط سازگار می‌کنند."
- استیو جاکوبسن، کنترل ذهن در آمریکا

برنامه‌ریزی پیشگویانه معمولا در سبک علمی-تخیلی دیده می‌شود. در این آثار، تصویری از آینده که مورد نظر طبقه ممتاز است، ارائه شده و نهایتا در اذهان مردم به عنوان یک واقعیت خلل‌ناپذیر جای می‌گیرد. در دهه گذشته، از مردم نسبت به جنگ با عرب‌ها، حساسیت‌زدایی شد. امروزه به صورت تدریجی مسائلی چون وجود کنترل ذهن، موجودات فرابشری، و طبقه ممتاز ایلومناتی، برای مردم فاش می‌شود. امروزه این مفاهیم در تمام آثار فرهنگی رایج و عامه‌پسند، دیده می‌شوند. حاکمان مخفی، کم کم خودشان را برای مردم آشکار می‌کنند، آلیس بیلی (Alice Bailey) به اینکار "عیان کردن سلسله مراتب حکومت" می‌گوید.

نمادگرایی رمزی در فرهنگ رایج

متروپلیس (1927)، فیلمی ساخته طبقه ممتاز، برای طبقه ممتاز؟

بر خلاف مطالبی که در بالا ارائه شد، پیدا کردن سند و مدرک در مورد نمادگرایی رمزی نسبتا دشوار است و این عجیب نیست زیرا همانطور که از نامش پیداست، بایستی مخفی باشد. نمادگرایی رمزی، به معنی محفوظ بودن برای حلقه خودی‌ها نیز هست، زیرا اطلاعات تنها به کسانی منتقل می‌شود که از نظر حلقه خودی، شایسته دانستن آن باشند. آن را نه در مدارس آموزش می‌دهند و نه در رسانه‌ها از آن صحبتی می‌شود. به همین دلیل، عامه مردم آن را موضوعی بی‌اهمیت و حتی مضحک می‌پندارند.
به هر حال در محافل مخفی، دانش رمزی، مضحک خوانده نمی‌شود. بلکه تعالیم آن را ابدی و مقدس می‌دانند. در این جوامع، دانشی قدیمی از سحر و جادو آموزش داده می‌شود که منابعش از مصر باستان گرفته تا عرفان‌های شرقی، تا شوالیه‌های معبد، و تا فراماسون‌های عصر مدرن هستند. با وجود اینکه با گذشت زمان قطعا تغییراتی در ماهیت و عمق این دانش به وجود آمده، آموزشگاه‌های این اسرار و رموز مخفی، خصوصیات اصلی خود را که بسیار نمادین، مناسکی و ماورالطبیعه است را حفظ کرده‌اند. این ویژگی‌ها که از اجزاء پیچیده تمدن‌های باستانی بودند، به طور کامل از جوامع مدرن حذف شده و با ماتریالیسم (ماده‌گرایی) عملی جایگزین شده است. به همین دلیل، شکاف مهمی در درک مفاهیم مرموز، بین افراد عادی با تشکیلات مرموز، وجود دارد.

"به این برده‌های نابینا گفته شده که آنها آزاد و فرهیخته‌اند در حالی که حتی یک روستایی قرون وسطایی هم اگر آنها را می‌دید، وحشت‌زده فرار می‌کرد. نمادهایی که انسان مدرن با ساده‌لوحی کودکانه‌ای به آنها اعتماد کرده و آنها را پذیرفته، همان مفاهیمی است که در بیلبوردها هم نوشته می‌شود و یک روستایی سنتی در عهد عتیق هم آن را اینطور می‌فهمد: راهی به سوی مرگ و بردگی شما"

- جوامع مخفی و جنگ روانی، مایکل ای.هافمن (Michael A. Hoffman II)
 
 جمع‌بندی

در این مقاله نظرات متفکران بزرگ رسانه‌های گروهی، ساختار قدرت در رسانه‌ها و روش‌های مورد استفاده در رسانه‌ها جهت کنترل و اداره مردم، مورد بررسی قرار گرفت. دانستن این اطلاعات برای فهم کارکرد رسانه‌های گروهی ضروری است. تقابل طبقه حاکم با عامه مردم، که در بسیاری از مقالات بحث می‌شود تنها یک تئوری توطئه نیست، بلکه واقعیتی است که در آثار تعدادی از تأثیرگذارترین اشخاص قرن بیستم، آشکارا عنوان شده است.

لیپمن، برنیس، و لاسول، هر سه اعلام کردند که عامه مردم صلاحیت تصمیم‌گیری برای سرنوشت خودشان (یعنی ثمره اصلی دموکراسی) را ندارند. و حکومت سازمان‌های سری را جایگزین مناسب آن می‌دانند، حکومت مخفی طبقه‌ای حاکم که مسئول هدایت "گله سرگردان (مردم)" هستند. همچنانکه از افکار و نظریات آنها در مدیریت مردم استفاده می‌شود، هر روز بیش از گذشته آشکار می‌شود که مردم غافل، نه تنها مانعی بر سر راه اهداف حاکمان نیستند بلکه بسیار خوشایند و مطلوب آنها بوده و برای تضمین حکومت مطلق حاکمان، امری ضروری هستند. مردم غافل، از حقوق خود اطلاعی ندارند، علاقه‌ای به داشتن درکی بهتر از مسائل ندارند و حاکمان خود را مؤاخذه نمی‌کنند. آنها تنها از امیال خود پیروی می‌کنند. فرهنگ رایج و عامه‌پسند نیز مردم غافل را با ارائه سرگرمی‌های مسخ‌کننده و بت‌کردن ستاره‌های فاسد، ارضا و تربیت می‌کند. بسیاری می‌پرسند آیا راهی هست تا جلوی آنها بایستیم؟ بله حتما هست. محصولات رسانه‌ای آشغال آنها را نخرید و یک کتاب بخوانید.

"ملتی که انتظار دارد هم غافل باشد و هم آزاد، انتظاری دارد که هیچگاه برآورده نشده و نخواهد شد."

- توماس جفرسون (Thomas Jefferson)

پایان

کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی- قسمت 2/1

یکی از مهمترین علومی که از سالها پیش، توسط ایلومناتی و صهیونیزم جهانی به کار گرفته شد و متاسفانه امروز، کمتر مورد توجه قرار می‌گیرد، علم "کنترل ذهن" یا Mind Control می‌باشد.

در این مقاله که از سایت Vigilant Citizen ترجمه شده، به خوبی می‌توان به پشت پرده مهمترین ابزار کنترل ذهن یعنی رسانه‌های گروهی (تلویزیون، سینما، موزیک، روزنامه و ...) پی برد.

قسمت اول مقاله آماده شده که در این بخش ارائه می‌شود. ان شاءالله قسمت دوم مقاله را به زودی روی وبلاگ قرار خواهیم داد.

اصول نظری و روش‌های کنترل ذهن در رسانه‌های گروهی

 

رسانه‌های گروهی، قوی‌ترین ابزار طبقه حاکم برای کنترل و اداره توده مردم هستند. این رسانه‌ها نظرات و تمایلات مردم را شکل می‌دهند و تعیین می‌کنند  که چه چیز عادی و چه چیز مناسب است. این مقاله نگاهی است به کارکرد رسانه‌های گروهی از طریق بررسی نظریات مغزهای متفکر آن، ساختار قدرت آن و روش‌ها و تکنیک‌هایی که استفاده می‌کند، تا اینگونه بتوانیم به نقش واقعی رسانه در جامعه پی ببریم.

حتما با خواندن مقالاتی در مورد وجود نمادهای رمزی در بخش‌های مختلف فرهنگ رایج سینما و موزیک و سایر صنعت‌ها، این سؤال برایتان مطرح می‌شود که هدف این نمادها و کسانی که این نمادها را در محصولات رسانه‌ای ( موسیقی و فیلم) گنجانده‌اند چیست؟ آیا منظور این است که مثلا، لیدی گاگا (Lady Gaga) می‌خواهد ذهن ما را کنترل کند؟ البته که اینطور نیست، او در واقع، فقط قطعه‌ای کوچک از یک سیستم بزرگ به نام رسانه‌های گروهی است.

برای اینکه بتوان پاسخ مناسبی به سؤال بالا داد، ابتدا بایستی با مفاهیم و واقعیاتی آشنا شوید. این مقاله، شما را با تئوری‌ها و روش‌های تجزیه و تحلیل مطالب چند رسانه‌ای و نیز خبره‌ترین افراد در زمینه ارتباطات جمعی، آشنا می‌کند.

برنامه‌ریزی از طریق رسانه‌های گروهی

رسانه‌های گروهی گونه‌ای از رسانه‌ها هستند که با هدف دستیابی به بیشترین مخاطب ممکن، طراحی شده‌اند. و شامل تلویزیون، فیلم‌های سینمایی، رادیو، روزنامه، مجلات، کتاب‌ها، آلبوم‌های موسیقی، بازی‌های رایانه‌ای و اینترنت می‌شوند. در قرن گذشته، مطالعات زیادی برای سنجش میزان تأثیر رسانه‌های گروهی بر مردم با هدف پیدا کردن بهترین روش‌ها جهت تأثیرگذاری بر مردم، انجام شده است. در پی این مطالعات، علم ارتباطات پدید آمد که امروزه در بازاریابی، ارتباطات اجتماعی و در سیاست استفاده می‌شود. ارتباطات جمعی، ابزاری ضروری برای تضمین کارایی یک حکومت دموکراسی است؛ همچنانکه ابزار ضروری برای برقراری دیکتاتوری نیز هست. تنها تفاوت در طرز استفاده از آن است.
آلدوس هاکسلی1  در سال 1958، در مقدمه کتاب "جهان نوین آینده" 2، تصویری نسبتا ترسناک از جامعه ترسیم می‌کند. او معتقد است جامعه، توسط نیرویی بدون هویت و نامعلوم اداره می‌شود؛ طبقه ممتاز حاکم، که افکار مردم را از طرق مختلف کنترل می‌کند.
"به نظر می‌رسد نیروهایی ناشناس، از همه جهت ما را وادار می‌کنند به سمت کابوس جهان نوین حرکت کنیم، در حالیکه توان مواجهه با آن را نداریم و این نیروهای ناشناس، به طور کاملا محسوسی، توسط نمایندگان سازمان‌های تجاری و سیاسی، تشدید و تقویت شده‌اند. این در حالی است که این سازمان‌های تجاری و سیاسی، برای منفعت گروهی اقلیت، روش‌های جدیدی جهت کنترل افکار و احساسات توده مردم ابداع کرده‌اند."   

- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"

دیدگاه غم‌انگیز او، یک فرضیه ساده و یا هذیان‌گویی‌های یک بیمار پارونوید نیست. این واقعیتی است مستند، برگرفته از بزرگترین مطالعات تحقیقاتی جهان در زمینه رسانه‌های گروهی.

در ادامه، نمونه‌هایی از آن‌ها ارائه می‌گردد:

مغزهای متفکر طبقه ممتاز
والتر لیپمن3 

 

والتر لیپمن، نخبه آمریکایی، نویسنده و برنده دو بار جایزه Pulitzer (روزنامه‌نگاری)، موضوع یکی از اولین کارهای خود را، کاربرد رسانه‌های گروهی در آمریکا قرار داد. لیپمن در کتاب "عقیده عمومی" 4، ‌توده مردم را با یک "جانور بزرگ" و یک "گله سرگردان" مقایسه می‌کند که بایستی توسط طبقه‌ای حاکم، راهنمایی شود. او طبقه ممتاز حاکم را اینگونه توصیف می‌کند: "طبقه‌ای متخصص که منافعشان، فراتر از ناحیه‌ای محدود است". این طبقه متشکل از افراد خبره، متخصص و دیوان‌سالار است. طبق نظر لیپمن، نخبگان یا همان طبقه ممتاز، ماشینی هوشمند هستند که از نقص‌های موجود در سیستم دموکراسی، برای پیشبرد اهداف خودشان استفاده می‌کنند. "گله سرگردانِ" پر سر و صدا و ویران‌کننده (مردم) نیز نقش خود را ایفا می‌کند؛ با علاقه، کارهای طبقه ممتاز را تماشا می‌کند و در تصمیم‌گیری‌ها مشارکت نمی‌کند، زیرا تصمیم‌گیری وظیفه مسئولین است، که البته هر کسی عضو گروه مسئولین نیست.

بنابراین رسانه‌های گروهی و تبلیغات پروپاگاندا، ابزارهایی هستند که طبقه ممتاز، ناگزیر از استفاده آن است تا بتواند بدون اعمال نیروی فیزیکی، بر مردم حکومت کند. یکی از مفاهیم مهم که لیپمن بیان می‌کند "تولید رضایت" است، و به طور خلاصه یعنی، کنترل و اداره افکار عمومی برای پذیرش دستورات طبقه ممتاز. به نظر لیپمن، عموم مردم، صلاحیت استدلال و تصمیم‌گیری در مورد موضوعات مهم را ندارند. بنابراین طبقه ممتاز، بایستی در جهت منافع خودشان تصمیم‌گیری کنند و سپس آن تصمیمات را به مردم بخورانند.

"به نظر من، کسی انکار نمی‌کند که "تولید رضایت"،  قابلیت پالایش بسیار زیادی دارد. فرآیند شکل‌گیری افکار عمومی، پیچیده‌تر از مطالبی که در ذیل آمده نیست و امکان کنترل افکار، برای هر کسی که این فرآیند را بشناسد بسیار ساده است... در پی نتایج تحقیقات روان‌شناسی همراه با ابزارهای مدرن ارتباطی، رویه دموکراسی وارد مرحله جدیدی شده است. انقلابی در حال وقوع است، به مراتب مهم‌تر از هر گونه چرخش قدرت در اقتصاد... تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا، اصول فکری ما، تغییر می‌کنند. دیگر ممکن نیست به ابتدایی‌ترین اصول دموکراسی نیز، اعتقاد داشته باشیم؛ مانند اینکه، منبع دانش مورد نیاز برای مدیریت امور انسان‌ها، طبیعتا  قلب انسان است. طبق این تئوری، ما انسان‌ها دچار خودفریبی می‌شویم و به اشکال مختلف، در حالی خود را متقاعد می‌کنیم که نمی‌توانیم صحت آن را تایید کنیم. این اثبات شده است که اگر بخواهیم به دنیایی فراتر دست یابیم، نمی‌توانیم تنها به دریافت شهودی، وجدان و افکار تصادفی، اعتماد و اتکا کنیم."    

- والتر لیپمن، افکار عمومی

جالب است بدانید لیپمن، یکی از بنیان‌گذاران شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پر قدرت‌ترین و با نفوذترین کمیته مشاوران سیاست خارجی در جهان است. دانستن این واقعیت، باید تا حدودی به شما در درک چگونگی تفکر طبقه ممتاز در مورد به کارگیری رسانه‌های گروهی، کمک کرده باشد.

"قدرت سیاسی و اقتصادی در ایالات متحده، در دستان یک "طبقه ممتاز حاکم" جمع شده که کنترل اکثر شرکت‌های چند‌ملیتی با محوریت آمریکا، اکثر رسانه‌های ارتباطی، پرقدرت‌ترین و با نفوذترین مؤسسات، عمده دانشگاه‌های خصوصی و غالب ادارات خدمات عمومی را در دست دارد. شورای روابط خارجی آمریکا که در سال 1921 تأسیس شده، واسط اصلی میان کمپانی‌های بزرگ و دولت فدرال آمریکا است. در گذشته "آموزشگاه رهبران سیاسی" نامیده می‌شد و رفته رفته تبدیل به سازمانی شد که رایت میلز5، آن را "طبقه ممتاز قدرتمند" می‌نامید. گروهی از افراد با اهداف و منافعی مشترک، که رویدادها را از جایگاهی دور از خطر و از پشت پرده، برنامه‌ریزی و هدایت می‌کنند. تشکیل سازمان ملل متحد، یکی از پروژه‌های این شورا بود، همچنین صندوق بین‌المللی پول و نیز بانک جهانی." 

- استیو جیکوبسن، کنترل ذهن در ایالات متحده6

برخی از اعضای فعلی شورا عبارتند از:

David Rockefeller ،Dick Cheney ،Barack Obama ،Hilary Clinton، کشیش کلیسای بزرگ Rick Warren، و مدیران بزرگ‌ترین و مهم‌ترین کمپانی‌ها نظیر CBS،Nike ، Coca-Cola و Visa.

کارل یونگ 7

 

کارل یونگ، بنیان‌گذار و مؤسس روانشناسی تحلیلی (رواشناسی یونگی) است. در این روش، شناخت روان، از طریق کاوش در رؤیاها، هنر، افسانه‌شناسی، دین، نمادها و فلسفه، صورت می‌گیرد. این روان درمان سوئیسی، مبدع بسیاری از مفاهیم روانشناسی است که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرد، از جمله کهن الگو، عقده، نقاب، درون‌گرا، برون‌گرا وهمزمانی. او به شدت تحت تأثیر پیش‌زمینه مرموز و مخفی خانواده‌اش بود. پدر بزرگش، Carl Gustav، فراماسونری حریص و استاد اعظم بود، و خود یونگ کشف کرد که تعدادی از اجدادش، عضو سازمان ماسونی گل - صليب (Rosicrucian) بوده‌اند. این نکات شاید دلیل علاقه شدید او به فلسفه شرق و غرب، کیمیاگری، ستاره‌شناسی، رمزنگاری (نمادگرایی) را توضیح دهد. یکی از مهمترین مفاهیم (و البته درست فهمیده نشده) ارائه شده توسط او، "ناخودآگاه جمعی" (Collective Unconscious) بود.

ضمیر ناخودآگاه جمعی، با توجه به وجود نمادهای یکسان و پیکرهای افسانه‌ای همشکل در تمدن‌های مختلف، نمایان می‌گردد. به نظر می‌رسد نمادهای کهن‌الگویی، در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما جاسازی شده و وقتی در برابر آن‌ها قرار می‌گیریم، به طور طبیعی نسبت به آن‌ها احساس جاذبه و افسون می‌کنیم. بنابراین نمادهای مرموز می‌تواند تأثیر شگرفی بر مردم بگذارد، هر چند که بسیاری از افراد، خودشان با معانی رمزی نمادها آشنا نباشند. مغزهای متفکر رسانه‌های گروهی، مانند Edward D. Bernays، رسانه را به عنوان ابزار بسیار مؤثر در کنترل و اداره ضمیر ناخودآگاه شخصی و جمعی مردم تشخیص دادند.

 

ادوارد برنیس 8


ادوارد برنیس که به پدر روابط عمومی مشهور است، از مفاهیم کشف شده توسط عمویش زیگموند فروید9 استفاده کرد تا مردم را از طریق ضمیر ناخودآگاه کنترل و اداره کند. برنیس با والتر لیپمن در نوع نگاه به عامه مردم هم‌نظر است و رفتار آنها را بی‌منطق و مطابق با "غریزه جمع‌گرایی" آنها می‌دانست. به نظر او، توده مردم نیاز دارند توسط حکومتی نامرئی اداره شوند تا بقای دموکراسی تضمین شود.

"کنترل هوشمند و آگاهانه عادات و افکار مردم، اصلی مهم در یک جامعه دموکراتیک است. در حقیقت کسانی که این مکانیزم نامرئی جامعه را اداره می‌کنند، قدرت‌های حاکم بر کشور هستند و حکومتی نامرئی تشکیل داده‌اند.
ما فرمانبردار شده‌ایم، افکار ما شکل داده شده، ذائقه ما شکل داده شده، ایده‌های ما به ما تلقین شده، و این کار توسط کسانی انجام گرفته که هیچگاه نامشان را هم نشنیده‌ایم. این نتیجه منطقی روشی است که جامعه دموکراتیک ما، بر طبق آن سازماندهی شده است. اگر انبوه انسان‌ها بخواهند در جامعه‌ای کارآمد و بدون مشکل زندگی کنند، باید همین‌گونه در کنار هم کار کنند.
حاکمان نامرئی ما، غالبا از هویت اعضای کابینه‌ خود اطلاع ندارند." 

- ادوارد برنیس، پروپاگاندا (تبلیغات)

نوآوری‌های برنیس در عرصه رقابت‌های بازاریابی، عمیقا عملکرد جامعه آمریکا را دچار تغییر کرد. او اساس سیستم مصرف‌گرایی را با اشاعه فرهنگی که در آن آمریکایی‌ها، فقط برای لذت می‌خریدند و نه برای نیاز، پایه‌گذاری کرد. به همین دلیل او مورد توجه مجله Life قرار گرفت تا در لیست 100 آمریکایی تأثیرگذار در قرن بیستم قرار گیرد.

هارولد لاسول 10

 

در سال 1939 تا1940، دانشگاه شیکاگو، میزبان یک سری سمینارهای محرمانه با موضوع ارتباطات بود. این سازمان‌‌های تحقیقاتی، توسط بنیاد Rockefeller سرمایه‌گذاری می‌شد و برجسته‌ترین محققان در زمینه علوم ارتباطات و جامعه‌شناسی در آن شرکت می‌کردند. یکی از این محققان، هارولد لاسول نام داشت، آمریکایی پیشتاز در علوم سیاسی و تئورسین ارتباطات، متخصص در تجزیه و تحلیل تبلیغات و پروپاگاندا. او همچنین بر این عقیده بود که سیستم دموکراسی، یعنی حکومتی که توسط خود مردم اداره می‌شود، نمی‌تواند ثابت و پایدار بماند، مگر این که برگزیدگانی متخصص، از طریق تبلیغات و پروپاگاندا، عقاید مردم را شکل‌دهی و کنترل کنند.

او در دایره‌المعارف علوم اجتماعی خود، شرح می‌دهد هنگامی که طبقه ممتاز، نیروی لازم برای اجبار مردم به فرمان‌برداری را در اختیار نداشته باشد، مدیران اجتماعی بایستی به عنوان ابزار کنترل مردم خصوصا از طریق پروپاگاندا عمل کنند. در ادامه توجیهی مورد قبول عرف جامعه اضافه می‌کند که: "ما باید جهالت‌ها و حماقت‌های توده مردم را شناسایی کنیم و نباید تسلیم تعصبات دموکراتیکی شویم که می‌گوید، انسان‌ها صلاح خودشان را بهتر از هر کس دیگری می‌دانند."

لاسول در زمینه تحلیل محتوا مطالعات فراوانی انجام داد تا بتواند میزان تأثیر انواع مختلف پروپاگاندا را درک کند. در یکی از مقالاتش با نام "محتوای ارتباط"، شرح می‌دهد که برای فهمیدن معنی یک پیام (به طور مثال در یک فیلم سینمایی، یک سخنرانی، یک کتاب و غیره)، شخص بایستی فراوانی پدیدار شدن یک نماد مشخص در پیام، جهتی که نمادها سعی دارند تفکر مخاطب را به آن سمت هدایت کنند، و نیز شدت نمادگرایی را مورد توجه قرار دهد.

شهرت لاسول به خاطر مدل تحلیل رسانه‌اش بود که بر این اساس بود:
چه کسی (می‌گوید)، چه (می‌گوید)، به چه کسی، (توسط) چه رسانه‌ای، (با) چه اثری
بر اساس این مدل، لاسول مشخص می‌کند که برای تحلیل مناسب یک محصول رسانه‌ای، بایستی به این نکات توجه کرد: چه کسی محصول را تولید می‌کند (افرادی که محصول را سفارش داده‌اند)، چه کسی هدف این محصول است (مخاطبان) و از محصول چه تأثیری بر مخاطب مورد نظر است (برای خبررسانی، برای متقاعد کردن، برای فروش و غیره).
به طور مثال، اگر بخواهیم یکی از موزیک‌ویدیوهای ریانا (Rihanna) را تحلیل کنیم، به صورت زیر عمل می‌کنیم:
چه کسی سفارش تولید می‌دهد: Vivendi Universal؛ به وسیله چه کسی: خواننده پاپ ریانا؛ برای چه کسانی: مصرف‌کنندگانی بین سن 9 تا 25 سال؛ چه رسانه‌ای: موزیک ویدیو؛ و اثر مورد نظر: بالاتر رفتن محبوبیت خواننده، فروش آهنگ او، فروش عکس‌های او، القای پیام آهنگ او و ...

واژه ایلومناتی معمولا برای این گروه طبقه ممتاز به کار برده می‌شود که به صورت پنهانی بر توده مردم حکومت می‌کنند. اگر چه این واژه کمی کاریکاتورگونه و توطئه‌آمیز به نظر می‌آید، اما به خوبی پیوستگی این طبقه ممتاز را با جوامع مخفی و علوم مرموز توصیف می‌کند. اگرچه بسیاری، چنین تحلیل‌هایی را توهم توطئه می‌دانند، آیا با وجود دلایل روشن که نشان می‌دهد ماهیت و ذات صنایع فرهنگی، در ستایش طبقه ممتاز و در کنترل آنهاست، آیا باز هم می‌توان این مطالب را توهم توطئه دانست؟

در گذشته عقاید، ایده‌ها و نظرات گوناگونی در فرهنگ عامه دیده می‌شد. اما امروزه، ادغام کمپانی‌‌های رسانه‌ای، باعث یکسان‌سازی محتوای صنایع فرهنگی شده است. آیا تا به حال متعجب نشده‌اید چرا اخیرا تمام آهنگ‌ها و تمام فیلم‌ها شبیه هم شده‌اند؟

مالکیت رسانه‌ها

همانطور که در نمودار بالا نشان داده شده، شمار شرکت‌هایی که صاحب رسانه‌های اصلی در آمریکا هستند، در طی کمتر از 20 سال، از 50 شرکت به 5 شرکت تقلیل یافته است. در ادامه، بزرگترین کمپانی‌‌ها که به طور مداوم در حال گسترش یافتن در سراسر جهان هستند، و نیز دارایی‌های آنها ارائه می‌شود.

AOL Time Warner

 

برای ارائه لیستی از املاک و دارایی‌های تحت کنترل کمپانی AOL Time Warner، ده صفحه تایپی از 292 کمپانی مجزا و کمپانی‌های وابسته آن‌ها مورد نیاز است. از این تعداد، 22 کمپانی با کمپانی‌های بزرگ دیگر در سطوح مختلف، دارای سرمایه‌گذاری مشترک در پروژه‌های رسانه‌ای هستند. این شرکا عبارتند از 3Com، eBay، Hewlett-Packard، Citigroup، Ticketmaster، American Express، Homestore ، Sony،Viva ، Bertelsmann، Polygram، و Amazon.com. برخی از دارایی‌های شخصی کمپانیTime Warner  که از شهرت بیشتری برخوردار هستند، عبارتند از Book-of-the-Month Club؛ انتشارات Little، Brown؛ HBO به همراه هفت کانالش، CNN، هفت کانال تخصصی به زبان خارجی؛ Road Runner؛ استودیوهای برادران وارنر، Weight Watchers؛ Popular Science؛ و 52 کمپانی ناشر موزیک.       

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانه‌ای (The New Media Monopoly)

AOL Time Warner مالک موارد زیر می‌باشد:

•    64 مجله، از جمله Time، Life، People،MAD Magazine  و نوشته‌های کمدی DC Comics
•    در سینما، برادران وارنر (Warner Bros)،  New Lineو Fine Line Features
•    در موسیقی، بیش از 40 کمپانی ناشر موزیک شامل برادران وارنر،  Atlanticو Elektra
•    تعداد زیادی شبکه تلویزیونی مانند شبکه‌های WB Networks، HBO، Cinemax، TNT، Cartoon Network  و CNN
•    خواننده‌هایی چون Madonna، Sean Paul و The White Stripes

ویاکام (Viacom):

 Viacom مالک موارد زیر می‌باشد:

•    CBS، MTV، MTV2، UPN،VH1، Showtime، Nickelodeon، Comedy Central، TNN،  CMT وBET

•    Paramount Pictures، Nickelodeon Movies،  MTV Films

•    ویدیوکلوپ‌های بلاک باستر (Blockbuster)

•    1800 نمایش تئاتر توسط بازیگران مشهور


کمپانی والت دیزنی (The Walt Disney)
 

مالکیت تیم هاکی روی یخ Mighty Ducks of Anaheim ، توسط کمپانی دیزنی، وسعت قلمرو این کمپانی را نشان نمی‌دهد. هالیوود همچنان قلب نمادین دیزنی است همراه با هشت استودیوی تولید و انتشار فیلم:

Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Miramax، Buena Vista Home Video، Buena Vista Home Entertainment، Buena Vista International، Hollywood Pictures و Caravan Pictures.

کمپانی والت دیزنی، هشت کتابفروشی را که تحت کنترل "انتشارات کتاب والت دیزنی" و "گروه انتشارات ABC" فعالیت می‌کنند؛ و 17 مجله؛ شبکه تلویزیونی ABC همراه با 10 ایستگاه فعال خودش که در زمره 5 ایستگاه برتر هستند؛ 30 ایستگاه رادیویی که جزء برترین‌ها هستند؛ 11 کانال کابلی شامل دیزنی، ESPN (مشترکا)، A&E و کانال تاریخ؛ 13 کانال پخش بین‌المللی که گستره آن از استرالیا تا برزیل است؛ 7 واحد تولید و ورزش در سراسر دنیا؛ و 17 سایت اینترنتی شامل گروه ABC، ESPN.sportszone، NFL.com، NBAZ.com، و NASCAR.com را اداره می‌کند. گروه‌های موزیک آن عبارتند از: Buena Vista، Lyric Street، و کمپانی‌های ناشر موزیک والت دیزنی، و تولیدات تئاتر زنده که به خاطر فیلم‌های The Lion King، Beauty and the Beast و King David رشد زیادی داشته‌اند.

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانه‌ای (The New Media Monopoly)

کمپانی والت دیزنی، مالک موارد زیر می‌باشد:

•   ABC، کانال دیزنی، ESPN، A&E، کانال تاریخ.

•  Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Hollywood Pictures، کمپانی Miramax Film، Dimension و Buena Vista International.

•    Miley Cyrus/ Hannah Montana، Selena Gomez، برادران Jonas.

Vivendi Universal

 

کمپانی Vivendi Universal، مالک موارد زیر می‌باشد:

•    27% از فروش موزیک آمریکا، کمپانی‌های ناشر موزیک شامل: Interscope، Geffen، A&M، Island، Def Jam، MCA، Mercury، Motown و Universal.

•    استودیوهای Universal، Studio Canal، Polygram Films، و Canal plus

•    تعداد بسیار زیادی شرکت های  خدمات  اینترنتی و تلفن همراه.

•    خواننده‌های معروفی چون Lady Gaga، The Black Eyed Peas، Lil Wayne، Rihanna، Mariah Carey و Jay-Z.

Sony

 

کمپانی سونی، مالک موارد زیر می‌باشد:

•    Columbia Pictures، Screen Gems و Sony Pictures Classics.

•    15% از فروش موزیک آمریکا، کمپانی‌های ناشر موزیک شامل Columbia، Epic، Sony، Arista، و Jive and RCA Records.

•    خواننده‌های معروفی چون Beyonce، Shakira، Michael Jackson، Alicia Keys، و Christina Aguilera.

تعداد محدود هنرمند فعال در صنایع فرهنگی تربیتی، به معنای راهیابی انحصاری دیدگاه‌ها و تفکراتی مشخص به اذهان مردم است. همچنین به این معنا است که تنها یک خبر، به راحتی می‌تواند تمامی رسانه‌ها را طوری پر کند که رضایت و موافقت مردم را جلب و در واقع تولید کند. (به عنوان مثال: تکرار عبارت «در عراق، سلاح‌های کشتار جمعی وجود دارد» در رسانه‌ها)

ادامه دارد...


1- Aldous Huxley

2- A Brave New World

3- Walter Lippmann

4- Public Opinion

5- C. Wright Mills

6- Steve Jacobson, Mind Control in the United States

7- Carl Jung

8- Edward Bernays

9- Sigmund Freud

10- Harold Lasswell

نکته هایی رو دوستانه می خواستم خدمت دوستان مطرح کنم:

1- قبل از اینکه بخواین سریال رو ببینین یا به دیگران بدین، یه اطلاعات پیش زمینه راجع به موضوع فراماسونری و صهیونیزم جهانی داشته باشین. پیشنهاد فعلی من مقاله "فراماسونری، دجال آخرالزمان" هستش که دوستان عزیزمون در وعده صادق زحمتش رو کشیدن. اگه بیشتر تحقیق کنین که خیلی بهتره اما لااقل این مقاله رو بخونین بعد سریال ظهور رو ببینین. به دوستانتون هم همین پیشنهاد رو بدین.

2- بعد از اتمام دیدن سریال، حداقل یکبار دیگه سریال رو ببینین. متوجه چیزهای بیشتری میشین که اوایل سریال نمی فهمیدین. همون اتفاقی که لااقل برای خود من افتاد. ضمن اینکه اشرافتون به موضوعات سریال بیشتر میشه برای ارائه دادن به سایرین.

3- و اما در مورد خود سریال، باید بگم این سریال توسط کسانی ساخته شد که هدفشون اتحاد ادیان الهی (ولو اینکه تحریف شده باشن) در مقابل ادیان شیطان پرستی هستش. بخش اعظمی از این مخاطبان مسیحیان و مسلمانان و یهودیان هستن. از طرف دیگه عنوان سایتشون داره می گه که هدف سریال "بیداری" هستش. بیداری برای کسانی هستش که خواب هستند یعنی اکثر جوامع غربی و آمریکایی و بعضا جوامع مسلمانان جهان. بنابراین هدف بیداری مومنان نیست، هدف بیداری کسانیه که شب و روز کارشون دیدن و شنیدن تصاویر و موزیکهایی هستش که چند تا نمونه کوچیکش رو در سریال دیدیم. بله درسته چون این سریال می خواست برای ایرانیان مسلمان و شیعه پخش بشه باید ویرایش میشد اما خوب سختگیری هایی از جانب بعضی دوستان دیده میشد که کمی نادرست بود. دوستان عزیز بد نیست به سایت اصلی مراجعه کنند ببینن چند نفر انسان غافل با دیدن این سریال بیدار شده. حتی فردی بود که الان تبدیل شده به عضو فعال سایت عبدالله هاشم که این فرد طبق گفته خودش بیست سال کافر بوده. آیا نصیحت و ارشاد می تونست اون فرد رو که غرق لذات شده بود برگردونه؟ بنابراین کمی با سعه صدر و دید گسترده به قضیه نگاه کنید.

هدف من از گفتن این مطلب، اینه که با نگرش جدیدی نسبت به جوانان کشورمون نگاه کنیم همونهایی که مدل موهای آنچنانی دارند و فیلمهای آنچنانی می بینند و موزیک آنچنانی می شوند و ...

آیا فرصت گذاشتن برای چنین افرادی و افشای همان سیستمی که به آن عادت کرده اند مفیدتر نیست تا از راه دین با این افراد وارد بحث و گفتگو شد یا اینکه همینطور رهاشون کرد و بی تفاوت بود؟ میدونید بین این افراد، چه نیروهای بالقوه نهفته ای وجود داره که چقدر می تونن مفید باشن. می دونید اگه یکی از این افراد برگردن به دین خودشون در حالیکه هر فرد خودش با دوستاش و خانوادش و همسرش و بچه هاش یک جامعه کوچیک رو تشکیل میدن، ارزش این کار چقدره؟

ما بیشتر هدفمون بیداری کسانی هستش که باطن پلیدی ندارن اما غرق لذاتی هستند و در واقع در دام صهیونیزم جهانی گرفتار شدن. شاید عزیزانی باشند که اینقدر از ما جلوتر باشند که به این مستند و مطالب اون نیازی نداشته باشن که البته همینطوره. به همین دلیل هم هست که شاید از دیدن تصاویر حتی ویرایش شده هم رضایت ندارند. یا اینکه دیدن چند تا زن خواننده رو درست نمی دونن. ایرادشون شاید منطقی باشه، اما متاسفانه اکثریت جامعه ما خوراک تفریحیشون دیدن همین خواننده ها هستش بدون اینکه از ماهیت شیطانی اشعارشون و کارهاشون اطلاعی داشته باشن. آیا در این مورد باید تصاویر رو حذف کرد؟ دیگه چطوری میشه این افراد رو متوجه کرد که کجای کار هستن؟

ضمن اینکه چطوری میشه با این نگرش، کار دشمن شناسی رو دنبال کرد؟

امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو برسونم. هدف ما رواج فساد نیست که متاسفانه فساد همین حالا هم بدجوری رواج پیدا کرده. ما بسیار به عزیزان مذهبی میانه رو ارادت داریم. حرف ما اینه که فقط مخاطب این بحثها رو، افراد مذهبی ندونین بلکه مخاطبان اصلی سریال رو بیشتر جوانان عزیزی بدونین که ندانسته و از روی غفلت و ناآگاهی غرق در این سیستم شیطانی شدن و بایستی هر چه زودتر بیدار بشن قبل از اینکه دیر بشه. خوب یه روش، باز کردن و تشریح دین هستش که بسیار هم کارآمده. اما وقتی جوان امروز ما اصلا به بحث دینی گوش نمیده و اونهم دلایلی داره که جای باز کردنش نیست، چطوری میشه اونها رو به دین برگردوند؟ بایستی اول از سیستم دجالی که به اون عادت کرده و لذت میبره، جداش کرد تا بعد خودش بیاد سراغ دین (ان شاءالله).

4- ایرادهایی گرفته شده به اینکه حضرت مسیح به صلیب کشیده نمیشه و فیلم مصایب مسیح اشکال داره و ... در این مورد هم بایستی بگم اگر هدف شما اتحاد مسیحیان و مسلمانان و یهودیان باشه آیا باید اعتقادات اونها رو در قدم اول زیر سوال برد؟ اینجوری آیا باز هم مخاطبان جذب میشن. در ادامه سریال داستان واقعی حضرت عیسی در قالب فیلم مریم مقدس ارائه میشه و به قرآن استناد میشه. حالا اینکه مسیح (ع) به صلیب کشیده میشه یا نه چه فرقی می کنه. هدف بزرگتری در پیشه. یکی از متحدان ما در جنگ آخرالزمان، مسیحیان مومن هستند. آیا باید به جای تکیه بر اعتقادات مشترک بین ادیان، دست روی تفاوتها گذاشت در حالیکه در کلیت قضیه تفاوتی ایجاد نمی کنه؟ آیا اینطوری به هدف اتحاد بین ادیان الهی می رسیم؟

5- عزیزانی هنوز در باور ارتباط جنیان با انسانها شک دارند و همچنان آن را خرافه می دانند. حتما روی این زمینه تحقیق کنید. مستندات بسیار زیادی در این زمینه وجود داره چه مقاله چه مستند تصویری. بزرگترین جن گیرها یعنی کسانی که جنیانی را که انسانها را تسخیر کرده اند از قالب جسمی و روحی اونها بیرون می کشند، در واتیکان هستن. همه جا پر شده از مدیوم هایی که مشاوره میدن به افراد. کاملا رسمی در حد دکترهای روانشناس تبلیغات می کنن. بعد بعضی دوستان خود من با وجودیکه در قرآن اطلاعات خوبی در مورد جنیان ارائه شده، هنوز قضیه وجود جن براشون حل نشده. در این مستند به زیبایی هر چه تمامتر به ماهیت شیطان پرستی (جن پرستی) اشاره میشه و خیلی زیبا ماهیت یوفوها (تکنولوژی و جنیان) فاش میشه. اما اگه نمی تونید باور کنید مثل ما تحقیقات زیادی کنید تا شک و تردیدتون برطرف بشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 13:0  توسط داود خدابنده  | 

معنی امام و امامت در قرآن

خطبه‏هاى نماز عید سعید فطر به امامت رهبر معظم انقلاب اسلامی‏

در قرآن کریم نام امامان ذکر نشده اما وظایف و معانی آن آمده که در این مقاله اجمالا به آن پرداخته می شود.

واژه امام در قرآن

كلمه «امام» و جمع آن «ائمّه» مجموعاً دوازده بار در قرآن به كار رفته كه هفت بار آن به صورت مفرد آمده و پنج بار به شكل جمع؛ بهر جهت این واژه در قرآن در معانی زیر به كار رفته است:

1. لوح محفوظ (1 بار)؛ «وَ كُلَّ شَیْ‏ءٍ أَحْصَیْناهُ فِی إِمامٍ مُبِینٍ» (یس/ 12)؛ «و هر چیزی را در كارنامه‎ای روشن برشمردیم.»

2. جاده و راه (1 بار)؛ «وَ إِنَّهُما لَبِإِمامٍ مُبِینٍ»(حجر/ 79)؛ «و آن دو (شهر، اكنون) بر سر راهی آشكار است.»

3. تورات یا كتاب و پیشوا (2 بار)؛ «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً» (احقاف/ 12، هود/ 17)؛ «پیش از وی(نیز) كتاب موسی راهبر و مایه رحمت بوده است.»

4. پیشوایان الهی و صالح (5 بار)؛ «قالَ إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً»(بقره/ 124)؛ «فرمود: من تو را پیشوای مردم قراردادم.»

«وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا»(انبیاء/ 73، فرقان/ 74، قصص/ 50، سجده/ 24)؛ «و آنان را پیشوایانی قرار دادیم كه به فرمان ما هدایت می‎كردند.»

5. پیشوایان كفر و ضلالت (2 بار)؛ «فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ.»(توبه/12 و قصص/41)؛ «پس با پیشوایان كفر بجنگید.»

6. مفهوم جامعی كه پیشوایان هدایت و ضلالت را هر دو شامل می‎شود(1 مورد)؛ «یَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ»(اسراء/71)؛ «یاد كن روزی را كه هر گروهی را با پیشوایان فرا می‎خوانیم.»

امام در اصطلاح اسلامی (از دیدگاه قرآن) دو كاربرد دارد:

1. كتابی مُنْزَل از جانب خدا بر رسول الهی برای هدایت مردم؛

2. آن انسان تعیین شده از جانب خدا برای هدایت مردم كه دارای مقام عصمت باشد.

امام در لغت

واژه امام كه از ماده «اَمّ» می‎باشد در اصل به معنای «قصد كردن» است. این كلمه در كتب لغت به معانی مختفی آمده، از جمله:

1. كسی كه به او اقتدا می‎شود و در كارها پیشواست.

2. پیشوا؛      3. معلِّم؛          4. جاده و راه؛ و مانند آن.

ظاهراً ریشه همه آنها «قصد كردن همراه با توجّه خاص» است؛ لذا به مادر و اصل و اساس چیزی «اُمّ» گویند؛ چرا كه مورد توجّه انسان است یا به مقتدا و پیشوا و رهبر «امام» گویند؛ چون مردم با توجه خاص به سراغ او می‎آیند.1

 

امام در اصطلاح

از مجموع آیاتی كه ذكر شد ـ به كمك معانی لغوی ـ این برداشت را می‎توان كرد كه: امام در اصطلاح اسلامی و مسلمین به «كسی یا چیزی می‎گویند كه با فرمان الهی، راهنما و هدایتگران‎ ما به راه خداست خواه انسان باشد(مثل آیاتی كه فرمود: «وَ جَعَلْناهُمْ أَئِمَّةً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا» و «إِنِّی جاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِماماً») یا كتاب باشد (مثل آیه‎ای كه می‎فرماید: «وَ مِنْ قَبْلِهِ كِتابُ مُوسی إِماماً وَ رَحْمَةً»)

همچنین این نكته بدست می‎آید كه: امام در اسلام باید یك شرط داشته باشد و آن این كه اگر امام «كتاب» ‌باشد باید از جانب خدا بر رسول حق نازل شده باشد.(در جهت هدایتِ مردم) اگر «انسان» باشد، اولاً: باید از جانب خداوند معیّن شده باشد؛ چرا كه تعبیر شده به «انّی جاعلك للناس اماماً» یا «و جعلنا هم ائمةً» و ثانیاً: معصوم باشد و به طور مطلق ستمگر نباشد(چه نسبت به خود، چه دیگران)؛ چرا كه فرمود: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ.»(بقره/124)؛ «پیمان من به بیدادگران نمی‎رسد.»

خلاصه: امام در اصطلاح اسلامی (از دیدگاه قرآن) دو كاربرد دارد:

1. كتابی مُنْزَل از جانب خدا بر رسول الهی برای هدایت مردم؛

2. آن انسان تعیین شده از جانب خدا برای هدایت مردم كه دارای مقام عصمت باشد.2

به مادر و اصل و اساس چیزی «اُمّ» گویند؛ چرا كه مورد توجّه انسان است یا به مقتدا و پیشوا و رهبر «امام» گویند؛ چون مردم با توجه خاص به سراغ او می‎آیند.به مادر و اصل و اساس چیزی «اُمّ» گویند؛ چرا كه مورد توجّه انسان است یا به مقتدا و پیشوا و رهبر «امام» گویند؛ چون مردم با توجه خاص به سراغ او می‎آیند.

اصول مسائل امامت
 امامت

از بررسی آیه 124 سوره بقره و سایر آیات مربوط به امامت، می‎توان اصول ذیل را نتیجه گرفت: 3

1. امامت یك منصب مجعول و قرار دادی از سوی خداوند است؛

2. امام باید معصوم به عصمت الهی باشد؛

3. هر زمان كه مردمی روی زمین زندگی می‎كنند باید امامی در میان آن‎ها باشد؛

4. امام باید از طرف خدا تأیید شود؛

5. اعمال مردم از امام پنهان نیست؛

6. امام باید كلیه اموری را كه در دنیا وآخرت مورد احتیاج مردم است، بداند؛

7. محال است در میان مردم كسی پیدا شود كه در فضایل نفسانی از امام برتر باشد.

 

نتیجه

مقام امام و امامتی كه در قرآن مطرح است (امام به معنای پیشوای بر حق و عادل ره‎یافته)، مقامی بس والا و عالی است كه فقط برخی از پیامبران به این منصب الهی دست می‎یابند (لذا در آیه 24 سوره سجده تعبیر به «منهم»؛ یعنی بعضی از آنها شده «و جعلنا منهم ائمة یهدون بأمرنا»؛ همچنان كه حضرت ابراهیم ـ علیه السّلام ـ با این كه مقام نبوت را دارا بود پس از امتحانات و آزمایش‎هایی كه سربلند از آنها بیرون آمده، به این مقام می‎رسد. (قل انّی جاعلك للناس اماماً)

امام كسی است كه دارای روحیه صبر بلند و یقین و كشف و شهودات است و عالم ملكوت را مشاهده می‎كند، باران و رحمت و نعمت‎های الهی به واسطه او نازل می‎شود، حجت زمین و زمان است.

این مقام آخرین مرحله سیر تكاملی انسان است و به تعبیر قرآن «عهد» خداست كه به «جعل» و یقین الهی است ـ نه به رأی و شورا و انتخاب مردم ـ حتی رسول خدا ـ‌ صلّی الله علی و آله ـ هم مستقیماً نمی‎تواند امام را معرّفی كند؛ بلكه به دست خالق جهان است.

دیگر اینكه، امامت تنها رهبری ظاهری دینی و دنیوی نیست، بلكه جهان آفرینش و تكوین را زیر نظر دارد. مقام امامت در واقع تحقّق بخشیدن به برنامه‎ی الهی، اعم از حكومت و اجرای احكام الهی و تربیت و پرورش نفوس انسانی، در ظاهر و باطن است.4

 

عبدالحمید صفایی

هدهدی، گروه دین و اندیشه تبیان

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 19:16  توسط داود خدابنده  | 

آينده اسلام در امريكا

همزمان با كاهش تعداد پيروان بيشتر اديان، روز به روز بر تعداد مسلمانان ‏امريكايى افزوده مى‏شود. علل عمده اين‏امر، مهاجرت مسلمانان ساير نقاط جهان‏به آمريكا و افزايش تعداد مسلمانان متولداين كشور است. امروزه گفته مى‏شود كه‏سرعت گسترش اسلام در آمريكا بيش ازديگران اديان است، ولى باز هم اثر ونفوذ مسلمانان در فرهنگ آمريكايى‏بسيار كم مى‏باشد. مسلمانان در چنين‏جامعه‏اى كه غلبه با تفكر سكولاريسم‏مسيحيت و آيين يهودى است، بايد افكارعمومى را به سوى دين اسلام جلب كنند. بزرگ‏ترين مانع تبليغ اسلام در آمريكا،تصور منفى ايجاد شده درباره اسلام را به‏صورت نابود كننده تمدن غرب جلوه‏مى‏دهد. مسلمانان سعى دارند كه اين‏تصور ضد اسلامى را از ميان بردارند، ولى حوادثى چون بمب‏گذاريهاى ‏نيويورك و غيره، كار را برايشان مشكل‏تر كرده است.

  طبق برآورد بيشتر كارشناسان، جمعيت‏كنونى مسلمانان در آمريكا بين چهار تاشش ميليون نفر است. اگر جمعيت‏مسلمانان با همين روند به افزايش خودادامه دهد، تا پايان اين قرن مسلمانان در جمعيت‏ خود از يهوديان سبقت‏ خواهند گرفت. اگرچه مناطق بزرگ مسلمان‏نشين ‏در نيويورك، لس‏آنجلس، ديزايت، شيكاگو، و واشنگتن‏ دى سى واقعند. درمناطق كوچك و بزرگ ايالات متحده‏هزار و يكصد باب مسجد وجود دارد. به‏رغم رشد روزافزون جمعيت، سطح‏نمايندگى فرهنگى و اجتماعى مسلمانان‏در ايالات متحده بسيار پايين است،به‏نحوى كه هيچ‏يك از اعضاى كنگره ياشهرداران، مسلمان نيستند و اين درحالى‏است كه درميان مسلمانان آمريكا،شخصيت‏هاى معروف ورزش جهان مانندمحمدعلى كلى (بوكسور) و كريم‏عبدالجبار (قهرمان بسكتبال) نيز وجوددارند.

هنگامى‏كه وقايعى چون حمله آمريكابه عراق و يا ليبى صورت مى‏گيرد،تعصبات ضداسلامى موجود در آمريكاشدت يافته، منجر به تهديدات تلفنى وبمب‏گذارى مى‏شود و فرد معترض به اين‏جنايات نيز مورد انتقام قرار مى‏گيرد.

  مسلمانان نيز پس از تجربه اين اوضاع‏در طول ساليان متمادى، همانند ساير اقليت‏ها شروع به منظم كردن صفوف‏خود براى تحقق خواسته‏هاى خويش ‏نموده‏اند. چنان‏كه سه سال پيش به تاسيس‏شوراى اسلامى آمريكا پرداخته‏اند. ساير مؤسسه‏هاى مشابه عبارتند از انجمن‏اسلامى آمريكاى شمالى، حوزه اسلامى‏آمريكاى شمالى و گروه آمريكايى - عربى ضد تبعيضات. نهضت‏هاى اسلامى‏ضد دولتى در كشورهاى عضو اتحادجماهير شوروى سابق و يا متحدين آن‏نيز باعث جلوه بيشتر اسلام به‏عنوان يك‏مكتب انقلابى شده است؛ افغانستان وتاجيكستان از جمله اين كشورهايند. درباره مجاهدين گفته مى‏شود كه آنها مى‏خواهند حكومتهاى سكولار را دركشورهايى چون مصر منقرض و به‏جاى‏آنها حكومتهاى اسلامى برقرار كنند، ولى‏بزرگترين بدبينى آمريكاييها نسبت ‏به‏ اسلام، از وقايع خاورميانه ناشى مى‏شود. رسانه‏هاى غرب نه ‏تنها وقايع مجرمانه را به اسلام و مسلمانان نسبت مى‏دهند، كه ‏آيين اسلام و مسلمانان را به‏عنوان تاييدكننده هر فاجعه در هر نقطه جهان جلوه‏مى‏دهند.

رشد سريع جمعيت مسلمانان ايالات ‏متحده در دهه 1980 آغاز شد. طبق‏ آمار شوراى اسلامى آمريكا و ساير گروه هاى اسلامى، جمعيت مسلمانان درحال حاضر از سريع‏ترين رشد (درمقايسه با جمعيت پيروان ساير اديان درآمريكا) برخوردار است

عرضه اسلام به آمريكا

  زمان ورود اولين مسلمان به آمريكامشخص نيست. بنابر نظر مورخان،نخستين مسلمانى كه وارد آمريكا شده‏است، شخصى به‏نام «ايستى وينكو» بوده‏است كه در سال 1539 ميلادى «ماركوس‏دنيسا» را در كشف آريزونا راهنمايى‏كرد. دومين نفر نيز «حج على‏» بود كه‏بعدها با نام «ماى جولى‏» مشهور شد. وى‏شتربان بود و طبق يك معاهده رسمى درنيمه قرن نوزدهم ميلادى براى شتربانى‏در بيابان‏هاى آريزونا و كاليفرنيا وارد اين‏سرزمين شد. سپس تعداد نامعلومى ازمسلمانان آفريقايى به‏عنوان برده به‏آمريكا آورده شدند، اما اين افراد واداربه پيروى از آيين مسيحى شدند و تاثيرآنها در فرهنگ آمريكا محدود گرديد.فقدان فرهنگ اسلامى در ايالات متحده،باعث كمبود قابل توجه ميزان مهاجرت‏مسلمانان به اين سرزمين شد. مسلمانانى‏كه در سالهاى 1880 تا 1900 و 1910ميلادى وارد آمريكا شدند نيز بيشتربى‏سواد و كارگر بودند. مسلمانان نيز مانندبيشتر مهاجرانى كه از ساحل شرقى‏مى‏آمدند، در نيويورك، ماساچوست وپنسلوانيا اقامت گزيدند. بعدها بسيارى ازمسلمانان به شهرهاى صنعتى ميشى‏گان،اوهايو، انيديانا و رالينايس تغيير مكان‏دادند و عده‏اى نيز شروع به كشاورزى درمنطقه آيوا نمودند. سلسله مهاجرت‏هاى‏مسلمانان هندى و پاكستانى در زمان‏هاى‏بعد آغاز شد.

پس از جنگ جهانى اول، مسلمانان به‏تاسيس گروههاى فرهنگى و مساجد پرداختند. اولين مسجد در منطقه‏ى آيوا در ابتداى دهه 1920 ميلادى بنا گرديد.

 

وضعيت فعلى

  رشد سريع جمعيت مسلمانان ايالات‏متحده در دهه 1980 آغاز شد. طبق‏آمار شوراى اسلامى آمريكا و سايرگروههاى اسلامى، جمعيت مسلمانان درحال حاضر از سريع‏ترين رشد (درمقايسه با جمعيت پيروان ساير اديان درآمريكا) برخوردار است. بيش از يك‏ميليون پناهنده، فقط از كشورهاى ايران وافغانستان وارد آمريكا شده‏اند. تخفيف‏قوانين مهاجرت اتباع خارجى در زمان‏رياست جمهورى لندن بى. جانسن، دردهه 1960 ميلادى، باعث افزايش ميزان‏مهاجرت مسلمان به ايالات متحده شد. ازسوى ديگر، احياى اسلام در خاورميانه ودر نتيجه آن، منقرض شدن حكومت‏شاهنشاهى در ايران باعث‏شد كه بسيارى‏از مسلمانان ظاهرى، در سطح عملى نيزدين اسلام را بپذيرند. اين عده ازمسلمانان كه دقيقا به انجام وظايف دينى‏خود مى‏پردازند تعداد قابل توجهى ازمهاجران مسلمان را تشكيل مى‏دهند وشامل دانشجويان عربستان، كويت و سايركشورهاى خاورميانه نيز مى‏باشند. در اين‏كشورها درآمد به‏دست آمده از صدورنفت، به بسيارى از خانواده‏ها اين توانايى ‏را مى‏دهد كه فرزندانشان را براى ادامه‏ى ‏تحصيلات به خارج از كشور بفرستند.

  همزمان با افزايش ميزان مهاجرت‏مسلمانان آمريكا، گرايش مردم آمريكا به‏دين اسلام نيز ادامه داشت. پيش از دهه0‏198، آمريكاييها و آفريقاييها بيشتركسانى را كه اسلام مى‏آوردند تشكيل‏مى‏دادند، ولى بعدها مردمان متعلق به‏ساير تيره‏هاى نژادى نيز اسلام را قبول‏كردند; اسپانيايى‏ها و سفيدپوستان از اين‏جمله‏اند. با مهاجرت مسلمانان خارجى به‏آمريكا، تصور ديگران درباره اسلام، كه‏قبلا آن را منحصر به سياهپوستان‏مى‏دانستند. تا حدود زيادى تغيير نمود.

مسلمانان آمريكا براى هماهنگى باتوسعه سريع اسلام، مساجد را مورداستفاده قرار دادند. 90 درصد مساجدفعلى در دهه‏هاى قبل بنا شده‏اند.مسلمانان آمريكا به‏طور تقريبى تمام‏امكانات خود را صرف بناى مساجد نمودند. در اين حال، عربستان نيز بخشى ‏از مخارج را تامين كرده است.

 

آمارها درباره جمعيت مسلمانان

  از آنجا كه دفتر سرشمارى در ايالات‏متحده به شمارش جداگانه‏ى پيروان اديان‏نمى‏پردازد. درباره جمعيت مسلمانان ونقاط مورد سكونت آنها آمار رسمى دردسترس نيست. البته بررسيهايى كه توسطمؤسسه‏هاى اسلامى انجام مى‏شود، حاوى‏اطلاعاتى در خصوص جمعيت مسلمانان‏مى‏باشد.

  چندى پيش منابع اسلامى (Islamic Resource institute) در يك بررسى‏از هر مسجد خواست‏بزرگ‏ترين گروه‏نژادى نمازگزاران را مشخص كنند. بابررسى نتايج معلوم شد كه سه گروه عمده‏مسلمانان آمريكايى متعلق به عربستان،آفريقا و شبه قاره هند مى‏باشند. درحال‏حاضر سياهپوستان كه حدود 40 درصدمسلمانان آمريكايى هستند. جمعيت‏مسلمانان در تمام ايالات آمريكا گسترده‏شده است، ولى بيشترين ميزان تمركزجمعيت آنها در پنج‏شهر بزرگ‏نيويورك، لس آنجلس، شيكاگو، بوستون ‏و ديزايت مى‏باشد. مركز «اورنج كاونتى‏» بزرگ‏ترين مركز اسلامى در ايالات‏متحده است. از ميان 1100 باب مسجد،بيشترين تعداد آنها در شهرهاى بزرگ‏قرار دارند. يك سوم اين مساجد درشهرك‏هايى واقع‏اند كه جمعيت آنها كمتراز 100 هزار نفر مى‏باشد.

 

جنگ تفاهم

  به رغم توسعه و گسترش اسلام بيشترآمريكاييها ظاهرا اطلاعى درباره اسلام‏ندارند يا ميزان اطلاعات آنها بسيار كم‏است و آنچه درباره اسلام مى‏دانندمجموعه‏اى از مطالب غير واقعى است.منبع اصلى اين تصور نادرست درباره‏دين اسلام، عناوين ضد اسلامى در جرايدو مطبوعات ايالات متحده است. همه‏روزه مشاهده مى‏شود كه اين مطبوعاتاسلام را به‏عنوان يك دين ستيزه‏جو وخشن جلوه مى‏دهند. با بررسى تاريخى‏معلوم مى‏شود كه مسلمانان آمريكا تلاش‏بسيار اندكى براى تبليغ ايدئولوژى وارزشهاى اسلام در ميان مردم آمريكا به‏خرج داده‏اند و هيچ‏گاه براى ايفاى نقشى‏مهم در جامعه تلاش ننموده‏اند. حتى‏چند سال قبل آنها هيچ مؤسسه‏اى درسطح ملى به‏عنوان نماينده مسلمانان‏آمريكا و مبلغ دين اسلام نداشته‏اند ولى‏در حال حاضر چندين مؤسسه مشغول‏فعاليت‏براى ابلاغ اعتقادات اسلامى به‏اقشار و مراكز مختلف غير اسلامى هستند.

 

در مسير شناخت

  نمى‏توان گفت كه توسعه اسلام درآمريكا مورد بى‏توجهى مطلق قرار گرفته‏است. سياستمداران اكنون ضرورت جلب‏حمايت مسلمانان را در سطح كشور درك‏نموده‏اند. چنانكه جرج بوش، رئيس‏جمهورى سابق ايالات متحده، در سال‏1991 ميلادى براى نخستين بار عيد فطررا به مسلمانان به‏طور رسمى تبريك گفت‏و بيل كلنتون نيز از اين روش پيروى كرده‏و در ماه مبارك رمضان پيامى براى‏مسلمانان فرستاد. دعوت رسمى «سراج‏وهاج‏» به‏عنوان رهبر اسلامى براى‏سخنرانى در كنگره مسلمانان آمريكا در25 ژوئن 1991، يك نماد پيروزى براى‏مسلمانان اين كشور بود. مسلمانان آمريكااميدوارند كه اين‏گونه فرصت‏ها به‏پذيريش بيشتر اسلام در آمريكا كمك‏كند و انتظار دارند كه آنها نيز ماننديهوديان و مسيحيان، جايگاه اجتماعى‏خود را داشته باشند.

  مردم آمريكا درباره اسلام چگونه‏مى‏انديشند؟ بزرگ‏ترين مشكل مسلمانان ‏آمريكايى نسبت‏ به ساير گروههاى‏ مذهبى، وجود تصورات ضد اسلامى دراين سرزمين است. طبق بررسى اخير شوراى اسلامى آمريكا (در سال 1992ميلادى)، ميزان حمايت غير مسلمانان ازدين اسلام 23 درصد بوده است كه كمتر از ساير اديان مى‏باشد، در حالى كه ميزان ‏مخالفت ‏با اسلام بيش از ميزان مخالفت‏ با ديگر اديان يعنى 36 درصد بوده است.

 

منبع: فصلنامه قبسات، شماره 13

تنظيم: گروه دين و انديشه - مهدي سيف جمالي

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389ساعت 19:11  توسط داود خدابنده  | 

خطبه ی حضرت زهرا سلام الله علیها در مسجد

خطبه فدك از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌با سندهاي‌معتبر از صديقه كبري‌ـ صلوات‌الله عليها ـ روايت‌كرده‌اند.خطبه فدك‌،
 رمز قيامي‌تاريخي‌است‌
كه‌از حدود حجاز گذشته‌و پايه‌ريز حكومت‌جهاني‌مي‌باشد. فدك‌، انقلابي‌است‌كه‌تاريخ‌پس‌از خود را تشكيل‌خواهد داد.
درآستانه ایام فاطمیه

سند خطبه:
‌ خطبه مزبور از جمله‌خطبه‌هاي‌مشهوري‌است‌كه‌عامه‌و خاصه‌با سندهاي‌معتبر از صديقه كبري‌ـ صلوات‌الله عليها ـ روايت‌كرده‌اند. از جمله‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌در تأليف‌خود به‌نام‌سقيفه‌و فدك‌ـ بنابر نقل‌ابن‌ابي‌الحديد در شرح‌نهج‌البلاغه‌ـ از آن‌ياد كرده‌و ابن‌ابي‌الحديد، نامبرده‌را چنين‌معرفي‌مي‌نمايد: بطوري‌كه‌همه محدثان‌عامه‌او را به‌نيكي‌ستوده‌اند و همه مصنفات‌او و ديگران‌را از او روايت‌كرده‌اند. بر اساس‌گفته ابن‌ابي‌الحديد، جوهري‌به‌چهار طريق‌اين‌خطبه‌را روايت‌كرده‌است‌: اين‌، نسخه‌اي‌قديمي‌است‌كه‌در سال‌322 بر مؤلف‌قرائت‌و تصحيح‌شده‌كه‌با سندهاي‌مختلف‌روايت‌كرده‌است‌. (مراد سندهاي‌مذكور است‌). مي‌كردند و نيز من‌اين‌خطبه‌را از پدرم‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) به‌ترتيب‌از فاطمه‌ (س‌) حديث‌مي‌كنم‌علاوه‌بر اين‌كه‌همين‌خطبه‌را بزرگان‌شيعه‌روايت‌كرده‌و به‌يكديگر تدريس‌مي‌كردند؛ قبل‌از آن‌كه‌جدّ ابوالعينا متولد شود. كه‌حاضرند بزرگترين‌سخن‌را به‌عايشه‌نسبت‌دهند؛ اما در نسبت‌دادن‌اين‌ خطبه‌به‌جده‌ام‌ترديد مي‌كنند؟ اين‌نيست‌مگر عداوتي‌كه‌با ما اهل‌بيت‌دارند. : من‌همه اين‌حديث‌را فقط‌نزد ابي‌حفان‌ديدم‌. عليها ـ مأيوس‌به‌سوي‌قبر پدر برگشت‌؛ خود را بر روي‌قبر انداخت‌؛ تظلم‌ نمود؛ گريه‌كرد و در آخر اين‌ابيات‌را خواند: تمام‌جهان‌هستي‌بهترين‌گواه‌است‌كه‌جز تو خدايي‌نيست‌و عقل‌منصف‌ هرگز نمي‌تواند وجود تو را انكار كند.

فدك‌در تاريخ‌

فدك‌سرزمين‌غله‌خيزي‌در حجاز است‌و فاصله‌آن‌تا مدينه‌يك‌صد و چهل‌كيلومتر است‌. خيبر سرزمين‌يهودي‌نشين‌بود. تا اين‌كه‌در سال‌هفتم‌ هجري‌به‌علت‌ترسي‌كه‌بعد از فتح‌خيبر از مسلمانان‌داشتند نصف‌يا همه آن‌را با رسول‌اكرم‌(ص‌) صلح‌كردند. و از آن‌تاريخ‌به‌ملك‌خاص‌رسول‌گرامي‌(ص‌) درآمد؛ زيرا مسلمانان‌در به‌دست‌آوردن‌فدك‌پيكاري‌ننموده‌بودند و خداوند متعال‌هم‌در قرآن‌فرموده‌است‌: هر چه‌خدا از اموال‌اهالي‌دهكده‌ها برگرداند و بخشيد، ـ «ما أَفاءَ اللهُ عَلي‌رَسُوله‌من‌ْ أَهْل‌القُري‌فَللّه‌وَ للرِّسُول‌وَ لذي‌القُرْبي‌...» حشر (ص‌)5، آيه 6 .
اين‌آيه‌با صراحت‌بيان‌مي‌كند كه‌فدك‌به‌ملك‌طلق‌رسول‌اكرم‌(ص‌) در آمد و همه مذاهب‌اسلامي‌در اين‌موضوع‌اتفاق‌نظر دارند.

در مسند احمد بن‌حنبل‌در باب‌صله رحم‌از ابوسعيد خدري‌نقل‌شده‌است‌: وقتي‌كه‌آيه «و آت‌ذالقربي‌حقّه‌» نازل‌گرديد، نبي‌اكرم‌(ص‌) فرمود : «يا فاطمة! لك‌فدك‌»، (اي‌فاطمه‌! فدك‌از آن‌توست‌.) بر اساس‌اين‌روايت‌، فدك‌به‌ملك‌زهراي‌اطهر ـ صلوات‌الله عليها ـ در آمد.

خليفه اول‌آن‌را از تصرف‌زهراي‌مرضيه‌(ع‌) در آورد و از جمله اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌كرد. خليفه‌دوم‌در زمان‌خلافت‌، فدك‌را به‌ورثه رسول‌خدا (ص‌) داد و عثمان‌در ايام‌خلافتش‌آن‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌واگذار كرد.

تاريخ‌، بعد از آن‌تصريحي‌در مورد سرگذشت‌فدك‌ندارد. مسلم‌است‌كه‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) در دوران‌خلافت‌عثمان‌آن‌را از چنگ‌مروان‌درآورد، تا خلافت‌به‌معاويه‌رسيد و او نيز آن‌را سه‌قسمت‌كرد : يك‌ثلث‌را به‌مروان‌بن‌حكم‌و ثلث‌دوم‌را به‌عمر بن‌عثمان‌و ثلث‌سوم‌را به‌فرزندش‌بخشيد. پس‌از آنكه‌خلافت‌به‌مروان‌بن‌حكم‌رسيد همه‌را از آن‌خود كرد و عمر بن‌عبدالعزيز فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگرداند. او نامه‌اي‌به‌والي‌خود در مدينه‌به‌نام‌ابوبكر بن‌عمر و بن‌حزم‌نوشت‌كه‌فدك‌را به‌صاحبانش‌يعني‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردان‌. ابوبكر بن‌عمرو نوشت‌: فاطمه‌(س‌) نسل‌زياد دارد به‌كدام‌يك‌از آنان‌بازگردانم‌؟ در جواب‌نوشت‌: اگر من‌به‌تو بنويسم‌گاوي‌ذبح‌كن‌حتماً از من‌سؤال‌مي‌كني‌كه‌گاو رنگش‌چگونه‌باشد؟ به‌محض‌رسيدن‌اين‌نامه‌فدك‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) كه‌از نسل‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌: هستند برگردان‌.

پس‌از انجام‌اين‌فرمان‌، بني‌اميه‌عمر بن‌عبدالعزيز را ملامت‌كردند و گفتند تو برخلاف‌عمل‌شيخين‌رفتار كردي‌و در عمل‌، آنها را تخطئه‌كردي‌.

در تاريخ‌است‌كه‌از كوفه‌به‌سرپرستي‌عمر و بن‌قيس‌نزد عمر بن‌عبدالعزيز آمده‌و او را در اين‌كار سرزنش‌كردند. وي‌در جواب‌گفت‌:

انِّكم‌جَهلتم‌و عَلمت‌ُ و نسيتم‌و ذَكرت‌ُ؛ شما نادان‌هستيد و من‌آگاه‌، شما فراموش‌كرده‌ايد و من‌به‌خاطر دارم‌. زيرا ابوبكر بن‌محمد بن‌عمرو بن‌حزم‌از پدر و از جد خود روايت‌كرد كه‌رسول‌الله (ص‌) فرمود: فاطمة بضعةٌ منّي‌يسخطُها ما يسخطُني‌، و ترضيني‌ما أرضاها؛ فاطمه‌(س‌) پاره‌تن‌من‌است‌؛ آنچه‌او را به‌خشم‌آورد مرا نيز به‌خشم‌مي‌آورد و آنچه‌وي‌را خشنود گرداند مرا خشنود مي‌گرداند. فدك‌در ملك‌مروان‌بود، آن‌را به‌عبدالعزيز بخشيد؛ و من‌و برادرانم‌آن‌را از پدر ارث‌برديم‌. سپس‌من‌از برادرانم‌درخواست‌كردم‌به‌من‌منتقل‌كنند. بعضي‌از آنها بخشيدند و بعضي‌فروختند تا همه فدك‌ملك‌من‌شد. من‌نيز چنين‌مصلحت‌ديدم‌كه‌آن‌را به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) بازگردانم‌. آنها گفتند : حال‌كه‌چنين‌تصميمي‌داري‌عايداتش‌را واگذار كن‌و خود فدك‌را نگه‌دار.

سپس‌يزيد بن‌عبدالملك‌آن‌را گرفت‌و در دست‌بني‌مروان‌بود تا دولت‌شوم‌آنها منقرض‌گرديد.

پس‌از انقراض‌بني‌اميه‌خلافت‌به‌بني‌عباس‌رسيد. اوّلين‌خليفه عباسي‌ابوعباس‌سفاح‌آن‌را به‌عبدالله بن‌حسن‌بن‌حسن‌بن‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌برگرداند. باز منصور دوانيقي‌آن‌را از او پس‌گرفت‌. مهدي‌عباسي‌آن‌را برگرداند. موسي‌بن‌مهدي‌دوباره‌آن‌را گرفت‌. فدك‌در دست‌خلفاي‌عباسي‌بود تا در دوران‌خلافت‌مأمون‌مجدداً به‌فرزندان‌فاطمه‌(س‌) برگردانده‌شد.

در سال‌210 مأمون‌نامه‌اي‌به‌فرماندارش‌در مدينه‌، قشم‌بن‌جعفر نوشت‌: اميرالمؤمنين‌(مأمون‌) به‌سبب‌موقعيتي‌كه‌در دين‌خدا دارد و منصب‌خلافتي‌

فدك‌در زمان‌متوكل‌مجدداً از دست‌بني‌فاطمه‌گرفته‌شد و وي‌آن‌را به‌عبدالله بن‌عمر بازيار داد. در فدك‌يازده‌درخت‌خرما بود كه‌رسول‌اكرم‌(ص‌) آنها را با دست‌مبارك‌خود كاشته‌بود. عبدالله بن‌عمر، بشران‌بن‌ابي‌اميه‌ثقفي‌را به‌مدينه‌روانه‌كرد تا آن‌درختها را قطع‌كند. او هم‌مأموريت‌خود را انجام‌داد و در بازگشت‌فلج‌ شد.

از اين‌تاريخ‌مختصر و با مطالعه‌در خطبه‌و مذاكراتي‌كه‌ميان‌صديقه طاهره‌(س‌) و خليفه‌رد و بدل‌شده‌است‌استفاده‌مي‌شود كه‌آنچه‌بعضي‌خيال‌مي‌كنند كه‌فدك‌دهكده‌يا مزرعه كوچكي‌بوده‌كه‌فقط‌كفاف‌مخارج‌سالانه‌اهل‌بيت‌را مي‌كرده‌است‌، نبوده‌؛ بلكه‌يكي‌از مهمترين‌مستغلات‌حاصل‌خيز بود؛ زيرا زميني‌كه‌حاصل‌اندك‌و غيرمهمي‌داشته‌باشد چگونه‌جزو اموال‌عمومي‌و ثروت‌ملي‌اعلام‌مي‌شود؟ مخصوصاً در زماني‌كه‌به‌مناسبت‌رحلت‌رسول‌اكرم‌(ص‌) احتمال‌حمله دشمنان‌دين‌به‌حوزه‌اسلام‌مي‌رفت‌و مي‌بايست‌دولت‌اسلامي‌سپاه‌مجهزي‌داشته‌باشد. علاوه‌بر اين‌از جواب‌خليفه‌به‌خوبي‌وضعيت‌فدك‌روشن‌مي‌شود :

ان‌ّ هذا المال‌َ لم‌يكن‌ْ للنبي‌(ص‌) و انّما كان‌َ مالاً من‌أموال‌المسلمين‌َ يَحمل‌ُ النبي‌به‌الرجال‌َ و يُنفقه‌في‌سبيل‌الله؛

اين‌مال‌ملك‌رسول‌اكرم‌(ص‌) نبود بلكه‌از اموال‌عمومي‌مسلمانهاست‌ كه‌رسول‌خدا با آن‌، مخارج‌عده‌اي‌را مي‌داد و در راه‌خدا انفاق‌مي‌نمود.

باز ار هر دو مهمتر، تقسيمي‌است‌كه‌معاويه‌ميان‌يزيد، مروان‌و عمر بن‌عثمان‌انجام‌داد. بديهي‌است‌مزرعه‌اي‌كه‌با زحمت‌از آن‌، مخارج‌يك‌ساله خانواده‌اي‌تأمين‌شود قابل‌بخشش‌ميان‌سه‌نفر از شخصيت‌ها نيست‌كه‌هر يك‌در زمان‌خود از ثروتمندان‌بودند؟!

بنابراين‌جاي‌هيچ‌گونه‌استبعادي‌نيست‌كه‌آنچه‌سيد بن‌طاووس‌ـ رضوان‌الله عليه‌ـ در كتاب‌نفيس‌«كشف‌المحجة لثمرة المهجة» نقل‌كرده‌، صحيح‌باشد :

و كان‌دخلُها في‌رواية الشيخ‌عبدالله بن‌حمّاد الانصاري‌أربعةً و عشرين‌ألف‌َ دينارٍ في‌كل‌ٍ سنة؛

عايدات‌فدك‌در هر سال‌برحسب‌نقل‌شيخ‌عبدالله حماد انصاري‌بيست‌و چهار هزار دينار بوده‌است‌.


اين‌خطبه‌را با واقع‌نگري‌و مطالعه‌در روايات‌ديگر و گوشه‌هاي‌تاريخ‌بايد از حد يك‌سخنراني‌حماسه‌اي‌و يا اظهار مصيبت‌و شكايت‌از اين‌كه‌اوضاع‌عادي‌كه‌در عصر حيات‌پيامبر وجود داشته‌و پايان‌يافته‌است‌خارج‌كرد؛ حتي‌نبايد به‌عنوان‌اعتراض‌به‌سياست‌مالي‌و اقتصادي‌دولت‌انتخابي‌ـ كه‌بر اساس‌شورا شكل‌يافته‌ـ يا به‌عنوان‌موضوع‌شخصي‌؛ يعني‌درخواست‌مساحتي‌از زمين‌كه‌ذخيره اقتصادي‌يك‌خانواده‌است‌و يا نزاع‌مادي‌بر سر سرزمين‌معين‌به‌اسم‌«فدك‌» و يا دستيابي‌به‌سرزمين‌غله‌خيز تلقي‌كرد؛ بلكه‌فدك‌، رمز قيامي‌تاريخي‌است‌كه‌از حدود حجاز گذشته‌و پايه‌ريز حكومت‌جهاني‌مي‌باشد. فدك‌، انقلابي‌است‌كه‌تاريخ‌پس‌از خود را تشكيل‌خواهد داد. فدك‌، انقلاب‌عليه‌سياست‌دولت‌وقت‌و براي‌برگرداندن‌خلافت‌عظماي‌الهي‌و اصلاح‌ملتي‌است‌كه‌با ناديده‌گرفتن‌همه زحمات‌و خون‌دلها مي‌خواهد به‌جاهليت‌نخست‌برگردد. اگر در طي‌خطبه‌صحبتي‌از مطالبه ميراث‌و يا نحله‌(پيش‌كشي‌) به‌ميان‌آمده‌مربوط‌به‌آن‌مقداري‌است‌كه‌مرتبط‌به‌زعامت‌كبري‌و حكومت‌جهاني‌مي‌شود و به‌عبارت‌واضح‌تر صحبت‌«اسلام‌و كفر»، «ايمان‌و نفاق‌» و «مسئله‌نص‌و شورا» است‌.

براي‌تصديق‌مراتب‌فوق‌كافي‌است‌كه‌قبل‌از مطالعه خطبه‌و شرح‌آن‌، باختصار سيري‌در مضامين‌قطعه‌اي‌از آن‌بنماييم‌تا روشن‌شود كه‌قسمت‌عمده خطبه‌معرف‌وجود مقدس‌اميرالمؤمنين‌(ع‌) و يادآور فداكاريها و جانفشانيها و مقاومتهاي‌علي‌(ع‌) در ايجاد اسلام‌و دوران‌ضعف‌آن‌، و نيز مشخص‌كننده حق‌مسلّم‌اهل‌بيت‌(ع‌) و چگونگي‌بازگشت‌جاهليت‌در لباس‌اسلام‌و چگونگي‌از دست‌رفتن‌سعادت‌مسلمانان‌و سپردن‌كاري‌به‌اين‌عظمت‌به‌دست‌نااهل‌و گرفتاري‌در فتنه‌اي‌بزرگ‌است‌. در معرفي‌پسر عمومي‌بزرگوارش‌چنين‌مي‌فرمايد : هر گاه‌آتشي‌از جنگ‌را برمي‌افروختند خدا آن‌را خاموش‌مي‌ساخت‌.

مقدمه
عبدالله بن حسن از پدرانش (عليهم السلام) روايت كرده: هنگامي كه ابوبكر تصميم گرفت فدك را از حضرت زهرا عليهاسلام بگيرد، چون اين خبر به آن حضرت رسيد مقنعه‏اش را بر سر انداخته پيراهن بلند خود را بر تن كرد و به همراه گروهي از كنيزان و زنان خويشاوند خود، در حالي كه چادر بلندش به زمين كشيده مي‏شد و راه رفتنش چيزي از راه رفتن رسول خدا كم نمي آورد و كاملا شبيه آن حضرت بود، از خانه بيرون آمده، به مسجد وارد شد.

اطراف ابوبكر را عده‏اي از مهاجر و انصار گرفته بودند، پرده‏اي براي فاطمه (عليهاسلام) آويختند؛ آن حضرت در پشت پرده نشست و سپس ناله جانگدازي از دل برآورد؛ به طوري كه حاضرين به گريه افتادند و مسجد يكپارچه به خروش و اضطراب آمد.

ترجمه متن خطبه

* حمد و سپاس الهي

حضرت لحظه‏اي مكث كردند تا هم همه جمعيت فرو نشست و سر و صداها خاموش شد. سپس كلام خود را با حمد و سپاس الهي و درود بر پيامبر خدا آغاز كرد. از شنيدن صداي فاطمه دوباره مردم به گريه افتادند. بعد از سكوت و آرامش فاطمه (عليهاسلام) كلام خود را چنين آغاز فرمود: خداوند را سپاس برآنچه نعمت داد و به قلب‏ها الهام فرمود؛ و مدح و ستايش براي خدايي كه به نعمت‏هاي عامه‏اش قبل از استحقاق ابتدا كرد و هرگونه نعمتي را ارزاني داشت و يكي پس از ديگري بر ما فرو ريخت نعمتهايي كه از شماره بيرون است و جزاي آنها را هرگز نتوان داد و نهايتش را نتوان فهميد.
انسانها را ترغيب فرمود كه شكر او را به جاي آورند تا او نعمت‏هايش را فزوني بخشد و پي در پي عطا كند و از آنها طلب حمد و سپاس كرد تا نعمتهايش را بر آنها بريزد و آنها دوباره همانند آن نعمتها را از او درخواست كنند.

* گواهي به وحدانيت الهي

و اشهد ان لا اله الا الله و گواهي مي‏دهم كه معبودي جز الله نيست، خدايي يگانه و بي‏شريك، و اين كلمه توحيد كلمه‏اي است كه نتيجه‏اش اخلاص است و در قلبها ريشه دارد توحيد در فطرت انسان نهاده شده و هر كس به آن انديشيد آنرا با عقلش مطابق دانست.
خدايي كه چشم‏ها توان ديدنش را و زبانها توان وصفش را و خيالات توان چگونگي‏اش را ندارند.
او همه چيز را از هيچ پديد آورد و براي آفرينش آنها الگو و نمونه‏اي نداشت؛ بلكه آنها را به قدرتش آفريد و به اراده‏اش خلق كرد بدون اينكه به آنها نيازي داشته باشد يا از آنها فايده‏اي ببرد؛ و اين نبود مگر اينكه حكمتش را پايدار كند و بر طاعتش آگاهي دهد، قدرتش را اظهار كند و مردم را بنده خود گرداند و دعوتش را گرامي دارد.
و سپس بر طاعت خود ثواب و بر معصيتش عقاب نهاد تا بندگان را از خشم خود باز دارد و به سوي بهشت فرا خواند.

* گواهي به رسالت محمد صلي الله عليه و آله

و اشهد ان ابي محمدا عبده و رسوله و گواهي مي‏دهم كه پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) بنده و رسول خداست و خداوند او را برگزيد قبل از اينكه به او ماموريت دهد و او را نام نهاد قبل از آنكه او را در ظاهر پديد آورد و او را انتخاب كرد قبل از اينكه پيامبرش كند؛ چه، آفريدگان در علم غيب خدا مستور و در پرده ترسها نگه داشته شده و با عدم، دست به گريبانند و خداوند پي‏آمد كارها را مي‏داند و بر رويدادهاي روزگار احاطه دارد و به جايگاه كارهاي شدني آشناست.

خداوند رسولش را فرستاد تا فرمان خود را تمام و كامل كند و اراده حتمي‏اش را در مورد اجراي احكامش ظاهر سازد و تقديرات قطعي‏اش را نافذ فرمايد. و چون ديد امتها فرقه فرقه شده و دينهايشان پراكنده گشته، هر دسته به دور آتشي جمع و به بت‏ پرستي مشغولند و با اينكه خدا را مي‏ شناسند منكر او شده‏اند، لذا ظلمت‏ها را با نور محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) روشن كرد و تيرگي قلبها را زدود و موانع را از جلو چشم‏ها برداشت و مردم را هدايت فرمود و از گمراهي رهانيد و كوري‏ها را به بينايي تبديل كرد و آنها را به دين قويم خود هدايت و به راه مستقيم دعوت فرمود.

سپس خداوند آن حضرت را به مهرباني و اختيار و خواست و رغبت و ايثار خويش قبض روح كرد و از رنج و زحمت اين دنيا آسوده نمود و ملائكه ابرار اطرافش را گرفته، به رضوان پروردگار غفارش رساندند و در مجاورت خداوند فرمانرواي مقتدر جاي دادند.


* اشاره به قرآن بعنوان عهد الهي

درود الهي بر پدرم كه پيامبر و امين وحي و برگزيده و منتخب و مورد پسند خداوند است و سلام و رحمت و بركات خدا بر او باد.

سپس فاطمه (عليهاسلام) رو به اهل مجلس كرد و فرمود:
شما اي بندگان خدا مورد خطاب امر و نهي الهي و حاملان دين و وحي او هستيد تا نسبت به اين دين درباره خود امين باشيد و به ديگر امتها هم برسانيد.
اي مردم در بين شما خداوند عهدي گذاشته است و آن كتاب ناطق خدا، قرآن صادق و نور درخشان و چراغ تابناك است كه ديدگاه‏هايش روشن و اسرارش آشكار و ظواهرش درخشان است؛ قرآني كه پيروانش مورد غبطه ديگران و پيروي‏اش كشاننده به سوي بهشت و حرف‏شنوايي از آن موجب رهايي است.

به وسيله قرآن مي‏توان به برهان‏هاي روشن و حرمت‏هاي دورباش زده و شواهد روشن و استدلالات كافي و فضائل مورد پسند و امور جايز و بخشيده شده و قوانين حتميه الهي دست يافت.

* احكام اسلام براي هدايت انسانها

اي مردم مسلمان؛ خداوند تبارك و تعالي ايمان را موجب پاكي شما از شرك قرار داد و نماز را براي دوري از تكبر ،و زكات را باعث طهارت روح و فزوني در روزي ،و روزه را براي پايداري اخلاص ،و حج را موجب استواري دين ،و عدل را براي تقويت دلها، و پيروي از ما اهل بيت را موجب نظم ملتها، و پيشوائي ما را براي امان از تفرقه ،و جهاد را موجب عزت اسلام، متين كرد .

و چنين مقدر فرمود كه صبر موجب استحقاق پاداش ،و امر به معروف مصلحت انديشي براي همگان ،و نيكي به پدر و مادر سپري از خشم پروردگار، و صله رحم موجب زياد شدن عمر،و قصاص موجب جلوگيري از خونريزي‏ها گردد ،و وفاي به نذر سبب بخشش باشد ،و و كامل كردن ترازوها موجب عدم زيان ،و نهي از آشاميدن شراب براي پاكي از پليدي، و دوري از تهمت نارواي جنسي پرده‏اي براي جلوگيري از لعن، و ترك دزدي موجب حفظ عفت جامعه شود.

و خداوند شرك را حرام فرمود تا در ربوبيت او اخلاص باشد؛« فاتقوالله حق تقاته» پس آنگونه كه شايسته است تقواي الهي را پيشه خود كنيد و جز در حال مسلماني از دنيا نرويد و در اوامر و نواهي الهي اطاعت كنيد زيرا فقط بندگان عالم از خداوند خوف دارند.

سپس فاطمه (عليهاسلام) فرمود:
«ايهاالناس! بدانيد من فاطمه‏ام و پدرم محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) است. آنچه را كه مي‏گويم از اول تا به آخر صحيح است. نه سخن بيهوده مي‏گويم و نه كار ناروا انجام مي‏دهم.

* معرفي نسب خويش و علي عليه السلام با پيامبر

من دختر آن پيامبرم كه خداوند درباره‏اش فرمود: « فرستاده‏اي از جانب من به سوي شما آمده كه زحمت‏هاي شما بر او گران است و نسبت به اصلاح شما حريص است و با مؤمنين رؤوف و مهربان. اگر نسب او را بشناسيد مي‏دانيد كه او فقط پدر من است نه هيچ‏يك از زنان شما و اوست برادر اميرالمؤمنين علي عليه السلام نه هيچيك از مردان شما و چه خوب است منسوب بودن به آن حضرت كه درود خداوندي بر او و خاندانش باد.

*نجات از گمراهي و شرك با رسالت پيامبر

آن حضرت رسالت خويش را ابلاغ و اندرزهاي خود را انجام داد. از هر مرتبه‏اي از شرك دور بود و رمق مشركين را گرفت و با حكمت و پند نيكو، ايشان را به راه پروردگارش دعوت فرمود؛ بتها را شكست و گردن ‏فرازان را سركوب كرد تا شكست خوردند و گريختند. كم‏‎كم ظلمتها رفت و صبح هدايت دميد و حق روشن شد و زعيم دين لب گشود و هاي و هوي شيطان فرو نشست.

فرومايگان منافق نابود شدند و گره‏هاي كفر و پراكندگي گشوده شد و كلمه اخلاص (لا اله الا الله) در زبانها پيچيد در حالي كه شما بر لب پرتگاه گودال جهنم بوديد.

و شما از شدت ضعف جرعه هر آشامنده و طعمه هر خورنده و آتش گيره هر شتاباني بوديد و همه بر سر شما قدم مي‏گذاشتند و شما را له مي‏كردند آب گنديده مي‏خورديد و غذاي شما گوشت خشك شده و برگ درختان بود، با حالتي ذليل هميشه در ترس بوديد كه مبادا اطرافيان بريزند و شما را به يك حمله بربايند.

* نقش علي عليه السلام در رسالت پيامبر

پس خداي تبارك و تعالي را به پدرم محمد (صلي الله و عليه و آله و سلم )از آن وضع اسفبار نجات داد و بعد از همه مقدمات و بعد از آنكه گرفتار مردم قوي و گرگان عرب و طاغيان اهل كتاب شديد، خداوند هر آتشي را كه بر افروختند خاموش كرد و هر گاه شيطاني سربلند مي‏كرد و متجاوزي چون مار، اجتماع مسلمين را تهديد به مرگ مي‏كرد، آن حضرت برادرش علي اميرالمومنين (عليه السلام) را به كام آنها مي‏فرستاد و علي عليه السلام هم دست از آنها برنمي‏داشت مگر اينكه آنان را گوشمالي داده شراره آتش آنان را خاموش مي‏كرد.

آري؛ علي در راه خدا رنج‏ها ديده و تلاشها نموده است. به رسول خدا نزديك و نسبت به اولياء خدا سرور بود. آستين همت را بالا زده، خيرخواه و كوشا و رنج ‏ديده و زحمتكش بود در حاليكه شما در آسايش و رفاه بسر مي‏برديد و به فكر خود بوديد.

از نعمت‏ها بهره‏ مند و آسوده و بي‏خيال در كمين ما نشسته بوديد كه اوضاع چگونه مي‏چرخد و گوش بزنگ اخبار بوديد. در وقت استراحت زودتر از ديگران بر زمين مي‏نشستيد و در موقع جنگ پا به فرار مي‏گذاشتيد.

* غصب ولايت علي عليه السلام

پس هنگامي كه خداوند براي پيامبرش، خانه پيامبران و جايگاه برگزيده برگزيدگانش را انتخاب كرد در بين شما كينه و نفاق آشكار و جامه دين فرسوده گشت، افراد گمراه خموش به نطق آمدند و فرومايگان پست به صحنه درآمده، سركردگان تبهكار نعره كشيدند و در ميدانها جولان دادند.

شيطان سرش را از گريبان برآورد و شما را به سوي خود فرا خواند و شما را اجابت كننده دعوت خود يافت كه گول او را خورده‏ايد. سپس در آزمايش خود، شما را بي‏وزن و ناچيز ديد و چون تحريكتان كرد و به خشم آمديد و بر غير شتر خود داغ زديد (شتر ديگران را به نام خودتان غصب كرديد) و به آبشخور ديگري وارد شديد! بله.

هنوز چيزي از رحلت رسول خدا نگذشته بود و زخم و جراحت فقدان او هنوز به هم نيامده و بهبود نيافته بود، بلكه هنوز جسد رسول خدا دفن نشده بود كه شما از ترس اينكه فتنه‏اي به پا شود شتاب كرديد و خلافت را ربوديد. آگاه باشيد كه با اين عمل در فتنه و آشوب سقوط كرده و جهنم را كه بر كافران احاطه دارد براي خود برگزيديد.

* خارج شدن از راه صواب پس از رحلت پيامبر

پس هيهات بر شما، شما را چه شد و به كجا مي‏رويد؟ و چه بيراهه ميرويد! اين كتاب خداست پيش روي شما و امورش روشن و دستوراتش درخشان و پرچم‏هايش برافراشته و دورباش‏هايش آشكار و فرامينش واضح است. و شما آنرا پشت سرانداخته‏ايد. آيا تصميم داريد به غير آن حكم كنيد؟! و اين چه بد تبديلي است براي ستم‏پيشگان و هر كس دين جز اسلام بجويد هرگز از او پذيرفته نگردد و در آخرت از زيانكاران است.

و بعد هم شما چندان صبر نكرديد كه سركشي اين فتنه فرو بنشيند و مهار اين شتر رسيده به چنگ آيد، بلكه به شعله‏هايش دامن زديد و جرقه‏هايش را تحريك كرديد و نداي شيطان گمراه‏كننده را پاسخ مثبت داديد تا انوار درخشان دين را خاموش كنيد و سنت‏هاي پيامبر برگزيده را نابود سازيد.

به خوردن كف روي شير تظاهر مي‏كرديد ولي در باطن مي‏خواستيد از شيرها بنوشيد. (ظاهرا دلسوزي براي دين مي‏كرديد ولي باطنا مي‏خواستيد به متاع دنيا برسيد.) و نسبت به خاندان رسول خدا دورويي و نفاق به خرج داديد.
ما با شما از در صبر مي‏آييم همچون كسي كه دستش را به لبه تيز كارد گرفته و يا نيزه‏اي در شكمش فرو رفته باشد.

* ذكر بينه از قرآن براي ارث

آيا چنين پنداشته‏ايد كه ما را ارثي نيست؟ آيا از دستورات دوران جاهليت پيروي مي‏كنيد؟ كيست كه از خداوند بهتر حكم كند براي گروهي كه باور دارند. آيا نمي‏دانيد؟ براي غاصبان فدك مانند خورشيد درخشان، واضح است كه من دختر پيامبرم و بايد از او ارث ببرم.
اي مسلمانان! من بايد براي گرفتن ارثم مغلوب شوم؟!

اي پسر ابي قحافه (ابوبكر) آيا در كتاب خداوند آمده كه تو از پدرت ارث ببري و من از پدرم نبرم؟! حقا كه سخن ناروايي گفته‏اي! آيا عهد كتاب خدا را كنار گذاشته، پشت سرتان انداخته‏ايد در آنجا كه گويد «و سليمان از داود ارث برد .و آنجا كه داستان يحيي بن زكريا را بازگو مي‏ كند كه مي‏فرمايد« پروردگارا از سوي خودت جانشيني به من ببخش كه از من و خاندان يعقوب ارث ببرد و آنجا كه مي‏فرمايد «بعضي از خويشان بر بعضي ديگر در كتاب خدا مقدم هستند»

و نيز آنجا كه مي‏فرمايد «خداوند شما را درباره فرزندانتان سفارش مي‏كند كه پسر دو برابر دختر ارث ببرد» و يا فرمود «اگر مالي را به‏جاي گذارد، به ‏طور شايسته براي پدر و مادر و نزديكانش وصيت كند و اين حقي است بر پرهيزكاران.» .

آيا گمان كرده‏ايد كه مرا از پدرم نصيبي نيست و ارثي نمي‏برم و اصلا خويشاوندي بين ما نيست؟! آيا براي شما آيه‏اي اختصاصي آمده كه پدرم از آن خارج است؟ يا مي‏گوييد اهل دو ملت مختلف از يكديگر ارث نمي‏برند و من و پدرم اهل يك ملت و آئين نيستيم؟! آيا شما از پدرم و پسر عمم،علي، به عام و خاص قرآن داناتريد؟ پس اين شما و اين فدك، همچون شتر مهارشده و زين كرده!، يكديگر را در روز حشر خواهيم ديد.

پس چه خوب داوري است خداوند، و چه خوب بزرگ و پيشوايي است محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) ،و چه خوب وعده‏ گاهي است قيامت، كه در آن روز نتيجه زيانبار عمل خود را خواهيد ديد، ولي پشيماني سودي ندارد و براي هر خبري جايگاهي است و به‏زودي خواهيد دانست كه بر چه كسي عذاب خواركننده فرود اٌمده و شكنجه پايدار وارد مي‏شود.

* احترام به فرزندان رسول خدا

آنگاه فاطمه (عليهاالسلام) به سوي انصار نظر افكنده فرمودند: اي گروه جوانمردان و اي بازوان دين و ياران اسلام! اين چه چشم‏پوشي و سهل‏انگاري است كه در حق من روا مي‏داريد و نسبت به ظلمي كه به من مي‏شود در خواب غفلتيد؟! آيا پدرم رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) نمي‏ فرمود: هر انساني در فرزندانش حفظ مي‏شود؟ (يعني اگر مي‏خواهيد جانب كسي را محترم بشماريد بعد از او به فرزندانش احترام كنيد.) چه زود اين عمل را انجام داديد؟ دست مرا از فدك كوتاه نموديد؟ و براي امري كه وقت آن نشده شتابان شديد؟ اي گرده انصار! شما را قدرت و طاقت اين هست كه خواسته مرا برآورده كنيد.

آيا مي ‏گوييد محمد (صلي الله عليه و آله و سلم) مرد و رفت و ديگر خبري نيست؟ نه، اين امر بزرگي است كه شكافش گسترش مي‏يابد و رخنه‏اش بازتر مي‏گردد و پيوستگي‏هايش از هم مي‏گسلد.

و كم كم به قهقرا و جاهليت برمي‏گرديد آري زمين در غيبت او تاريك و ستارگان در مصيبتش گرفته و آرزوها نوميد و كوهها فرو هشته و حريم او بي‏ارزش و حرمت او زايل گرديد. پس به خدا قسم اين است آن بلاي بزرگ و مصيبت عظمي كه مانندش نيامده و نازل نگشته است.

* عمل به قرآن بعداز پيامبر

اين كتاب خداست كه هر صبح و شام بر در خانه‏هاي شما فرياد مي‏زند و با آواز بلند و تلاوت و فهماندن آن اعلان مي‏دارد كه انبياء قبل هم مي‏مردند و اين حكم الهي و قضاء حتمي بر آنها هم وارد مي‏شد؛ آنجا كه مي‏فرمايد: « و ما محمد الارسول. . . » محمد نيست مگر فرستاده‏اي كه بيش از او نيز فرستادگاني آمده‏اند و گذشته‏اند. آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به دوران جاهليت گذشته خود برمي‏گرديد؟ و هر كس به گذشته خود برگردد، (از دين خارج گردد) هرگز زياني به خداوند نياورد و به زودي خداوند پاداش سپاسگزاران را خواهد داد.

* طلب ياري از مردم

اي واي از گروه اوس و خزرج! آيا ميراث مرا ببلعند در حالي كه شما را مي‏بينم و صداي شما را مي‏شنوم و شما با هم جمع و پيوسته‏ايد؟! اين درخواست من است كه شما را فرا گرفته و اين خبردادن من است كه شما را شامل شده (و من از شما ياري مي‏طلبم.)

شما داراي افراد زياد و قدرت فراواني هستيد و سلاح جنگي و تجهيزات در دست شماست! درخواست من به شما مي‏رسد ولي جواب نمي‏دهيد و فرياد من به گوشتان مي‏رسد ولي به فريادم نمي‏رسيد؛ در حاليكه شما به استقبال دشمن در جنگ‏ها معروفيد و شما را به خير و صلاح مي‏شناسند.

شما برگزيدگان و منتخب جامعه‏ايد، با اعراب جنگيده‏ايد و رنج و تعب بسياري متحمل شده‏ايد.
شما با گروه‏هاي زيادي درگير شده‏ايد و بدون هيچ ضعفي، شجاعان را دفع كرده‏ايد. ما فرار نكرديم و شما هم فرار نكرديد. هر چه را كه ما امر كرديم پذيرفتيد تا به دست ما اهل بيت، سنگ آسياي اسلام به چرخش درآمد و نتايج و بهره‏هايش زياد شد.

بيني شرك به خاك ماليد و طغيان تهمت‏ها فرو نشست و آتش كفر به خاموشي گراييد؛ آشوب فتنه‏ها آرام و نظام دين منسجم گرديد. پس شما چرا بعد از روشني راه بيراهه رفتيد و چرا حق را پنهان كرديد، بعد از اينكه اٌشكار شده بود و چرا عقب ‏گرد كرديد و بعد از ايمان مشرك شديد.

آيا شما با مردمي كه پيمان خود را شكسته و براي بيرون كردن پيامبر تصميم گرفته‏اند، نمي‏جنگيد با آنكه آنها اول جنگ را شروع كرده‏اند؟ آيا از آنان مي‏ترسيد در حالي كه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد اگر ايمان آورده باشيد؟ (يعني چرا وقتي اين گروه غاصب خلافت، پيمان خود را شكستند و به عهدي كه درباره اميرالمومنين (عليه السلام) با رسول خدا داشتند وفا نكردند، شما با آنها نمي‏جنگيد و از اميرالمومنين دفاع نمي‏كنيد؟)

آگاه باشيد من شما را چنين مي‏بينم كه به رفاه ‏طلبي و زندگي راحت متمايل گشته و آن كس كه براي زمامداري سزاوار است دور ساخته و به راحتي و آسايش روي آورده و خود را از ضيق و تنگي نجات داده‏ايد.

پس آنچه را كه فرا گرفته بوديد كنار گذاشته و آنچه آشاميدنش آسان بود، بيرون ريختيد. پس اگر شما و تمامي كساني كه در روي زمين زندگي مي‏كنند كافر شوند،بدانيد كه خداوند بي‏نياز و ستوده است.

* اتمام حجت با مردم

آگاه باشيد آنچه را گفتم با آگاهي نسبت به شما است كه شما انگيزه ياري نداريد و نيرنگ و فريب، دلهايتان را فرا گرفته است؛ وليكن اين سخنان خروشي بود كه از جان برآمد و آهي بود كه از خشم برخاست، كاسه صبر لبريز، و عقده‏هاي سينه باز و حجت بر شما تمام شد. پس اين شما و اين شتر خلافت! لجامش را محكم بگيريد و بتازيد. اما بدانيد پشتش زخمي و پايش لنگ و عار و ننگش هميشگي است. نشان خشم الهي بر آن خورده و عيبش ابدي است.

خلافتي كه به آتش برافروخته الهي پيوسته، آتشي كه بر دلها احاطه كند؛ در حالي كه كليه اعمال شما در پيش چشم پروردگار است و به زودي ستمگران خواهند دانست كه در چه جايگاهي رجوع مي‏كنند. من دختر پيامبر شمايم كه شما را از عذاب سخت آينده بيم داد. پس هر چه مي‏خواهيد بكنيد. ما هم كار خودمان را مي‏كنيم و منتظر باشيد كه ما هم منتظريم.


چون‌اين‌خطبه‌، بطوري‌كه‌در ذيل‌اشاره‌مي‌شود، با سندهاي‌متعددي‌از معصوم‌(ع‌) و يا تالي‌مرتبه‌معصوم‌، حضرت‌زينب‌ـ صلوات‌الله عليها ـ نقل‌شده‌، مفاد آن‌بر ما حجت‌است‌؛ اگرچه‌به‌عنوان‌خطابه‌ايراد شده‌است‌. بنابراين‌بايد نظري‌به‌سند آن‌نماييم‌و آنگاه‌براي‌روشن‌شدن‌معناي‌خطبه‌، مختصري‌از تاريخ‌فدك‌و هدف‌از تعقيب‌آن‌را بيان‌كنيم‌.


ابوبكر جوهري‌، عالم‌، محدث‌، ماهر در ادبيات‌، پرهيزكار و مورد وثوق‌است‌؛

1 ـ جوهري‌از محمد بن‌زكريا از جعفر بن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از حسن‌بن‌صالح‌بن‌حي‌از دو تن‌از اهل‌بيت‌بني‌هاشم‌از زينب‌دخت‌اميرالمؤمنين‌از مادرش‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

2 ـ جوهري‌از جعفربن‌محمد بن‌عماره‌از پدرش‌از جعفر بن‌محمد بن‌علي‌بن‌الحسين‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

(س‌) ـ جوهري‌از عثمان‌بن‌عمران‌فجيعي‌از نائل‌بن‌نجيح‌از عمر بن‌شمر از جابر جعفي‌از ابي‌جعفر محمدبن‌علي‌(امام‌باقر) ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ .

4 ـ جوهري‌از احمدبن‌محمد بن‌يزيد از عبدالله بن‌حسن‌، معروف‌به‌عبدالله محض‌بن‌فاطمه‌بنت‌الحسين‌و ابن‌الحسن‌المثني‌.

علي‌بن‌عيسي‌اربلي‌از بزرگان‌علماي‌اماميه‌در كشف‌الغمه‌اين‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌جوهري‌نقل‌نموده‌و چنين‌گفته‌است‌: من‌خطبه‌را از كتاب‌سقيفه‌تأليف‌احمدبن‌عبدالعزيز جوهري‌نقل‌مي‌كنم‌و


مسعودي‌نيز در كتاب‌مروج‌الذهب‌به‌خطبه‌اشاره‌نموده‌است‌. ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر از دانشمندان‌عصر مأمون‌عباسي‌متولد سال‌204 نيز در كتاب‌بلاغات‌النساء آن‌را به‌چند سند روايت‌كرده‌است‌.

1 ـ راوي‌مي‌گويد من‌با ابوالحسين‌زيد بن‌علي‌بن‌الحسين‌(ع‌) در مورد گفتگوي‌فاطمه‌ـ صلوات‌الله عليها ـ با ابوبكر هنگامي‌كه‌حضرت‌را از تصرّف‌فدك‌بازداشت‌، مذاكره‌كردم‌و گفتم‌: عامه‌در مورد اين‌خطبه‌سخني‌دارند و آن‌اين‌است‌كه‌مي‌گويند : اين‌خطبه‌انشاي‌ابوالعينا است‌و ربطي‌به‌صديقه طاهره‌ـ صلوات‌الله عليها ـ ندارد زيد در پاسخ‌گفت‌ : من‌خود بزرگان‌خاندان‌ابي‌طالب‌را مي‌ديدم‌ كه‌اين‌خطبه‌را از پدران‌خود نقل‌


2 ـ اين‌خطبه‌را حسن‌بن‌علوان‌از عطيه‌عوفي‌و او از عبدالله بن‌الحسن‌از پدرش‌نقل‌كرده‌است‌.

مؤلف‌بلاغات‌النساء از قول‌راوي‌نقل‌مي‌كند كه‌زيد گفت‌: چگونه‌روا نمي‌دارند اين‌سخن‌فاطمه‌(س‌) باشد در صورتي‌


3 ـ جعفر بن‌محمد كه‌در مصر است‌و او را در رافقه‌ديدم‌كه‌از پدرش‌از موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله بن‌يونس‌از جعفر احمر از زيدبن‌علي‌بن‌حسين‌از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ حديث‌كرد.

ابوالفضل‌احمد بن‌ابي‌طاهر مي‌گويد

اين‌خطبه‌از طريق‌خاصه‌، سيد مرتضي‌در كتاب‌نفيس‌شافي‌به‌دو طريق‌نقل‌فرموده‌است‌:

1 ـ ابوعبدالله محمد بن‌عمران‌مرزباني‌(نقل‌شده‌از مشايخ‌مفيد بوده‌ است‌) از محمدبن‌احمد كاتب‌از احمدبن‌عبيدالله نحوي‌از زنادي‌از شرقي‌بن‌قطامي‌از محمدبن‌اسحاق‌از صالح‌بن‌كيسان‌از عروه‌از عايشه‌.

2 ـ به‌تحويل‌سند مرزباني‌از احمد بن‌محمدبن‌مكي‌از محمد بن‌قاسم‌يماني‌از ابن‌عايشه‌(ابوعبدالرحمن‌عبيدالله بن‌محمدبن‌حسين‌تيمي‌).

ابن‌طاوس‌در كتاب‌طرائف‌قسمتي‌از خطبه‌را كه‌در احتجاج‌طبرسي‌است‌از شيخ‌احمد بن‌شفروة در كتاب‌فائق‌از شيخ‌حافظ‌ثقة و معظم‌(نزد عامه‌) احمد بن‌موسي‌مردويه‌اصفهاني‌از كتاب‌مناقب‌وي‌از اسحاق‌بن‌ عبيدالله بن‌ابراهيم‌از شرقي‌بن‌قطام‌از صالح‌بن‌كيسان‌از زهري‌از عايشه‌روايت‌كرده‌است‌.

شيخ‌صدوق‌، محمد بن‌علي‌بن‌بابويه‌(متوفي‌371 ه.. ق‌) روايت‌كرده‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمد بن‌اسلم‌از عبدالجليل‌ياقطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌يا قطاني‌از حسن‌بن‌موسي‌خشاب‌از عبدلله‌بن‌محمد علوي‌از رجالي‌از اهل‌بيت‌(ع‌) از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌) از فاطمه‌(س‌).

با تحويل‌سند وي‌همچنين‌مي‌گويد : خبر داد ما را علي‌بن‌حاتم‌از محمدبن‌عمير از محمد بن‌عمارة از محمد بن‌ابراهيم‌مصري‌از هارون‌بن‌يحيي‌ناشب‌از عبيدالله بن‌موسي‌بن‌عيسي‌از عبيدالله موسي‌معمري‌از حفص‌احمر از زيدبن‌علي‌بن‌الحسين‌شهيد از عمه‌اش‌زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌(ع‌).

با تحويل‌سند، قسمتي‌را در علل‌الشرايع‌كه‌متضمن‌بيان‌فلسفه‌تشريع‌احكام‌است‌از ابن‌المتوكل‌از سعدآبادي‌از برقي‌از اسماعيل‌بن‌مهران‌از احمد بن‌محمدبن‌جابر از زينب‌(س‌) روايت‌كرده‌است‌.

مفيد در مجالس‌ابياتي‌را كه‌در خطبه مذكور است‌با سند زير نقل‌مي‌كند

جعاني‌از محمد بن‌جعفر حسني‌از عيسي‌بن‌مهران‌از يونس‌از عبدالله بن‌محمد بن‌سليمان‌هاشمي‌از پدرش‌از جدش‌از زينب‌دختر اميرالمؤمنين‌علي‌بن‌ابي‌طالب‌ـ صلوات‌الله عليهم‌ـ مي‌گويد: همين‌كه‌فرمان‌ابوبكر بر غصب‌فدك‌و عوالي‌صادر شد. ـ فاطمه‌صلوات‌الله


قد كان‌بعدك‌أنباء وهنبثة لو كنت‌َ شاهدها لم‌تكثر الخطب‌

پس‌از تو خبرها و حادثه‌هايي‌روي‌داد كه‌اگر حاضر بودي‌كار به‌اين‌جا نمي‌كشيد.

بدين‌سان‌مي‌بينم‌احدي‌از دانشمندان‌اماميه‌و عامه‌اشكالي‌به‌سند روايت‌نكرده‌اند؛ مگر اين‌كه‌معانديني‌از دشمنان‌اهل‌بيت‌آن‌را به‌ابوالعينا محمدبن‌قاسم‌اهوازي‌بصري‌نسبت‌داده‌اند. از شرح‌حال‌وي‌چنين‌به‌دست‌مي‌آيد كه‌يكي‌از دانشمندان‌علم‌ادبيات‌عرب‌بيش‌نبوده‌و مايه‌اي‌جز ادبيات‌عرب‌نداشته‌است‌. يك‌اديب‌چگونه‌قدرت‌دارد كه‌در مسائل‌پيچيده الهيات‌و نبوت‌و فلسفه‌و شرايع‌احكام‌و احتجاج‌قرآن‌چنين‌سخني‌ايراد كند؟!

اما عناد را چاره‌اي‌نيست‌. معنايي‌فطري‌تر و روشن‌تر در درك‌عقلي‌از مسئله‌خداشناسي‌نيست‌؛ ولي‌وقتي‌كه‌انسان‌از طريق‌انصاف‌خارج‌شد و راه‌عناد را پيمود، مسائل‌روشن‌را انكار مي‌كند. به‌راستي‌انسان‌بايد به‌خدا پناه‌برد كه‌هيچگاه‌از طريق‌انصاف‌خارج‌نشود. بعضي‌از دعاها به‌اين‌نكته‌اشاره‌دارند پروردگارا! اي‌قادري‌كه‌عالَم‌هستي‌را آفريدي‌و زير سايه قدرت‌خود پرداختي‌!


واضح‌است‌كه‌براي‌اين‌جهان‌، آفريدگاري‌هست‌؛ ولي‌اين‌درك‌در صورتي‌است‌كه‌عقل‌، از راه‌انصاف‌خارج‌نشود؛ و گرنه‌كسي‌كه‌معاند است‌با هيچ‌دليلي‌نمي‌توان‌او را قانع‌ساخت‌.

علاوه‌بر اين‌، سيد مرتضي‌علم‌الهدي‌، كه‌منكر حجيت‌خبر واحد است‌ـ به‌اين‌معنا كه‌مدعي‌است‌دليل‌قطعي‌بر حجيت‌نوعي‌آن‌نداريم‌ـ در كتاب‌شافي‌، در اثبات‌امامت‌و وصايت‌، در رد مغني‌الحجاج‌تأليف‌قاضي‌عبدالجبار معتزلي‌به‌خبر واحدي‌كه‌همراه‌با قرائن‌قطعي‌و مفيد علم‌باشد، استدلال‌و احتجاج‌كرده‌است‌و حال‌آن‌كه‌طبق‌نظريه‌خود، نمي‌بايست‌استدلال‌كند؛ چون‌خبر واحد است‌.

معلوم‌مي‌شود كه‌قرائن‌قطعي‌در اين‌مورد وجود داشته‌است‌كه‌بر مدعاي‌خود استدلال‌نموده‌است‌. اعتبار اين‌خطبه‌نيز به‌جهت‌نقل‌مشايخ‌اماميه‌(به‌ويژه‌سيد علم‌الهدي‌) و دانشمندان‌عامه‌، موجب‌حصول‌درجه اعلاي‌اطمينان‌به‌اين‌خطبه شريف‌است‌.

http://www.rajanews.com/

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1389ساعت 12:21  توسط داود خدابنده  | 

دعا بفرمایید!

دعا

«دعا» دست نیازی است که انسان خالصانه به سوی معبود دراز می‌کند؛ آن‌گاه که انسان به تناسب تنگنا و موقعیت خویش در می‌ماند. کسانی در دعا گشایش روزمره در زندگی می‌خواهند و کسانی که بخشش می‌طلبند؛ اما کسانی هم هستند که تقرب می‌جویند و از خدا، خدا را می‌خواهند. باید در نظر داشت که دهنده بی‌منت هم اوست و تنوع خواسته‌ها فرقی نمی‌کند. مهم این است که شخص خدا را می‌خواند و به او به عنوان معبودی رئوف پناه می‌برد.

شاید کسانی بپرسند که خدایی که صاحب ملک هستی و ناظر و حاضر بر عالم آفرینش است و نیازهای هر انسانی را می‌داند، دیگر چه نیازی به دعای بندگان دارد؟ در جواب باید گفت که این درست است که خداوند قبل از این ‌که کسی از او بخواهد، به او بخشیده است، اما باید توجه داشت که الطاف خداوند نیز خاص و عام دارد. رحمت عام خداوند شامل تمام موجودات عالم هستی می‌شود، ولی هر کس را که بخواهد مشمول رحمت خاص خویش می‌کند. به بیانی ساده‌تر اگر چه خداوند به واسطه موهبت عقل، کلید گشایش بسیاری از امور را در اختیار انسان قرار داده است و انسان می‌تواند با تکیه بر دانش خود اموری را برای خویش هموار سازد، اما شاه‌کلیدی هم نزد خود نگه داشته است، تا هر کس که خواهان آن بود، بر او ببخشاید.

از منظری دیگر شاید دعا طریقی باشد برای یافتن آن سرچشمه نور و آن نفخه روح که خداوند در انسان دمید و به عبارتی نوعی نزدیک شدن به خدا و یافتن او در درون خویش است؛ زیرا که او از رگ گردن به انسان نزدیک‌تر است و بین انسان و قلبش واقع شده است. این نگاهی عارفانه است به دعا و «بابا افضل کاشانی» چه زیبا گفته است:

 

ای نـسخـه نــامــه الهــی کـه تــویی

 

وی آیـنـه جــمــال شاهــی کــه تویی

 

بیرون ز تو نیست آنچه در عالم هست

 

از خود بطلب هر آنچه خواهی که تویی

 

 

و شاید این شاه‌کلیدِ توانایی، همان باشد که دانشمند و فیلسوف مشهور، هگل، گفته است «انسان با اعتقاد به خدا ... و از یگانگی ذات خود با خدا، خویشتن را توانا می‌سازد.»

دعا بر روح و جسم افراد نیز تأثیر دارد. دعا کردن، فعل و انفعالاتی در بدن ایجاد می‌کند و به نوعی با آزادسازی انرژی‌هایی در بدن، جسم و جان را به آرامش می‌رساند. امروزه روان‌شناسان به این موضوع پی ‌برده و دعا را به عنوان یکی از گزینه‌های خویش برای رساندن فرد به آرامش حقیقی در نظر گرفته‌اند. هم‌چنین دعا در کاهش استرس و ناراحتی‌های روانی تأثیر به‌سزایی دارد.

«دعا» دست نیازی است که انسان خالصانه به سوی معبود دراز می‌کند؛ آن‌گاه که انسان به تناسب تنگنا و موقعیت خویش در می‌ماند. کسانی در دعا گشایش روزمره در زندگی می‌خواهند و کسانی که بخشش می‌طلبند؛ اما کسانی هم هستند که تقرب می‌جویند و از خدا، خدا را می‌خواهند.

یکی از منشأ‌های دعا که از دیرباز وجود داشته، ترس است؛ ترس از حوادث، بلایا و انواع گرفتاری‌های دیگر. انسان‌های اولیه به نیرویی ماورایی پی ‌برده بودند اما آن را به عنوان خدا نمی‌شناختند، بلکه به عنوان نیروهای قهریه‌ای مانند رگبار و رعد و برق، خشکسالی و ... می‌شناختند که پس از آن همین اندیشه‌ها سبب پیدایش خدایان گوناگون در مذاهب غیر آسمانی و اولیه بشر شد؛ مانند خدای باد، خدای جنگ و ... تا آن ‌که با رسالت پیامبران آسمانی، انسان توانست معبود و معشوق حقیقی خویش را باز یابد و او را بالاتر از آن ‌چه که هست، ببیند و به او پناه برد.

دعا برای خدا

دعا امری ازلی ـ ابدی است. به عبارتی دیگر قدمتی به قدمت تاریخ انسان دارد و تا ابد نیز انسان همواره به آن نیازمند است. نخستین کسی که رو به درگاه خدا آورد و دعا کرد، حضرت آدم‌ابوالبشر(ع) بود. به روایتی او پس از هبوط در غربت زمین، دست نیاز به سمت خداوند دراز کرد، و مورد عنایت دوباره قرار گرفت و مژده بهشت، و بشارت بخشش به او رسید در آیه 37 سوره بقره آمده است: «پس آدم از خدای خود کلماتی آموخت که آن کلمات سبب پذیرفتن توبه او شد.»

آری، هر کدام از پیغمبران به تناسب موقعیتی که دارند، کلماتی از خدا می‌آموزند و با همان کلمات رو به درگاه احدیت دعا می‌کنند. این یک امر طبیعی است که هر کس با زبان خویش در موقعیت‌های مختلف از خدا درخواست چیزی می‌کند. این موقعیت بارها برای هر یک از ما نیز پیش آمده است. امر دعا کردن و درخواست از خداوند در سوره‌های مختلفی وجود دارد. خداوند خطاب به رسولان خویش می‌فرماید که چه چیزی را از او بخواهند و حتی شیوه و کلام این خواستن را خود در اختیار آن‌ها می‌گذارد. در واقع دعاهایی هست که خداوند به رسولانش می‌آموزد. این دعاها هر کدام گزاره‌های همسانی هستند که مستقل و بدیع و در اوج ظرافت و زیبایی قرار دارند، آیاتی موجز و رسا که هر کدام حاوی نکته‌های ظریف هستند و نیز با ساختار ساده‌ای، عالمی را در درون خویش پنهان کرده‌اند. نکته جالب توجه این است که بسیاری از این آیات با کلمه «قُل» شروع شده‌اند، یعنی خداوند این دعاها را به بندگانش القا می‌کند.

در سوره مبارکه مؤمنون خداوند چندین بار پیامبر گرامی اسلام (صلی الله علیه و آله) را مورد خطاب قرار می‌دهد:

ـ قُل رَّبِّ إِمَّا تُرِیَنِّی مَا یُوعَدُونَ ( آیه 93)

ـ وَ قُل رَّبِّ أَعُوذُ بِكَ مِنْ هَمَزَاتِ الشَّیَاطِینِ ( آیه 97)

ـ وَ قُل رَّبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَأَنتَ خَیْرُ الرَّاحِمِینَ ( آیه 118)

در سوره مبارکه انبیاء خداوند می‌فرماید «یاد آر حال زکریا را هنگامی که خدا را ندا کرد که بارالها مرا تنها وامگذار که تو بهترین وارث اهل عالم هستی» و در آیه بعد می‌فرماید که ما هم دعای او را مستجاب کردیم.

در آیه 38 سوره آل عمران نیز آمده است: «در آن هنگام که زکریا کرامت مریم را مشاهده کرد، گفت: بار پروردگارا مرا به لطف خویش فرزندانی پاک سرشت عطا فرما»

دعا

و جالب است که نتیجه این دعاها نیز در آیات بعد روشن می‌شود و خداوند مژده فرزندی را به او می‌دهد.

حال با توجه به ساختار این دعاها که با واژه رب شروع می‌شود و در قرآن بارها از این شیوه برای عرض خواسته‌ها به درگاه خداوند استفاده شده است، پی‌ می‌بریم که انسان موجودی است که همواره در تکامل است و در واقع سیر تکاملی دارد و در این میان نیاز به یک دلیل و یک پرورنده دارد. در قرآن در سوره‌های مختلفی همین ساختار ثابت به شکل‌های دیگری آمده است. در آیه 114 سوره مبارکه طه خداوند خطاب به رسول گرامی اسلام(صلی الله علیه و آله) چنین می‌فرماید:

«پس بلندمرتبه و بزرگوار است خدایی که پادشاه و مَلک راستین مُلک وجود است و (ای رسول) پیش از آن ‌که وحی قرآن تمام و کمال به تو رسد، در تلاوت آن تعجیل مکن و پیوسته بگو پروردگارا بر دانشم بیفزا (رب زدنی علما)»

قرآن، کتاب هستی و راهنمای عملی زندگی است. قرآن کتابی است که در هیچ دوره‌ای رنگ کهنگی نمی‌گیرد و به عبارت دیگر موضوعات آن همیشه به روز و در اوج تکامل و زیبایی قرار دارد و می‌توان به راحتی سنت و سیره رسول خدا را در آن یافت، قرآن کتابی است که در هر عصر می‌توان از آن الگویی خداپسندانه برای زندگی خویش ساخت.

آری، شایسته است که برای دعا کردن و در هر حالی که هستیم با اخلاص کامل روی به درگاه خداوند بیاوریم و چه نیکوست که از کلام و الفاظی استفاده کنیم که خداوند خود به پیامبرانش القا کرده است و طبیعی است که این جملات در اوج فصاحت و بلاغت هستند و شایستگی آن را دارند تا هنگام گفت‌وگو با خدا از آن‌ها استفاده کنیم؛ زیرا کلام و سخن نیکو گفتن خاصه در دعا، در پیشگاه خداوند ارزشمند است، چرا که خود او خطاب به پیامبر اسلام(ص) فرموده است:

«و بندگانم را بگو که همیشه سخن بهتر و نیکوتر را بر زبان آورید ...».

 

گروه دین و اندیشه تبیان


منبع: مجله دیدار آشنا، شماره 53

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 8:11  توسط داود خدابنده  | 

سلمان آبروی ایرانیان را خرید

سلمان و متوسّمین در قرآن

سلمان فارسی

متوسّم از ماده؛ "وسّم" کنایه از تیز هوشی و تیز بینی است. بر اساس آیات قرآنی و روایات معصومین علیهم السلام و قرائن تاریخی در میان ملل مختلف جهان هیچ ملتی مانند ایرانیان به پیشواز از اسلام نرفته است. زیرا مردم ایران به کیاست و درایت معروف، و به واسطه ذکاوت و خصیصه "حقیقت جویی" که فطرتی در نهاد آنان وجود دارد، در مقابل حقّ و حقیقت سر تعظیم فرود می آورند. از این رو در مواجهه با آئین اسلام و آشنا شدن با تعالیم آن، اسلام را آئینی مبتنی بر فطرت و بر اساس برهان و گفتار و کردار نیک یافتند. در این راستا ایرانیان نگهبانی جدّی و یاوری استوار برای آئین اسلام و به خصوص مذهب تشیع بودند و در گسترش علوم و غنی ساختن تعالیم دین در علوم عقلی و نقلی و دفاع از حریم خاندان نبوّت نقش به سزایی در طول تاریخ داشته‌اند. گویا ایرانیان بذرهای بالقوّه‌ای در مزرعه بشریت بودند که با باران اسلام رشد و نمو نمودند و به ثمر رسیدند. از افتخارات ما ایرانیان این است که بالاترین درجه ایمان و یقین بعد از حضرات معصومین علیهم السلام متعلّق به صحابه بزرگ پیامبر صلوات الله علیه و آله ، حضرت سلمان فارسی است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در موقعیتهای مختلف به برتری سلمان و قوم او اشاره نموده است و در این جا به نمونه‌هایی از آنها اشاره می‌کنیم:

 یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ مَن یَرْتَدَّ مِنكُمْ عَن دِینِهِ فَسَوْفَ یَأْتِی اللّهُ بِقَوْمٍ یُحِبُّهُمْ وَیُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِینَ یُجَاهِدُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَلاَ یَخَافُونَ لَوْمَةَ لآئِمٍ ٍ1

ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید، هر کس از شما از آیین خود بازگردد (به خدا زیانی نمی‌رساند) خداوند در آینده جمعیتی را می‌آورد که دارای این ویژگیها هستند:

1. خدا آنها را دوست دارد.

2. و آنها خدا را دوست دارند.

3. آنها در برابر مؤمنان متواضع هستند.

4. (آنان) در برابر کافران سخت و نیرومندند.

5 آنها در راه خدا جهاد می‌کنند و از سرزنش ملامت دیگران هراسی ندارند.

 

پس از نزول این آیه، از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله پرسیدند: منظور از این آیه چیست؟ و افرادی که دارای این ویژگیها هستند چه گروهی‌اند؟ رسول خدا صلی الله علیه و آله در پاسخ، دست بر شانه سلمان نهاد و فرمود: این شخص و قوم او هستند. سپس فرمودند: "لو کان الدّین بالثّریا لناله رجال من ابناء فارسٍ" اگر دین در ثریا باشد، مردانی از فارس(ایران) آن را به دست می‌آورند.

امام علی علیه السلام می فرماید: بَه بَه، به مقام سلمان،او از ما اهل بیت است،شما در کجا همانند سلمان را می‌یابید که او همچون لقمان حکیم است. به حوادث گذشته و آینده آگاهی دارد،او دریایی (از علم) است که پایان ندارد.

همچنین در آیه دوم سوره جمعه می‌خوانیم: اوست خدایی که فرستاده‌ی خود را از میان عربهای امّی برانگیخت تا آیاتش را بر آنان تلاوت کند. آنان را از(گناهان) پاک گرداند. و کتاب و حکمت را به آنها بیاموزد .

و سپس در آیه سوم می‌فرماید: وَآخَرِینَ مِنْهُمْ لَمَّا یَلْحَقُوا بِهِمْ وَهُوَ الْعَزِیزُ الْحَكِیمُ و دیگران که به آنها ملحق می‌گردند….

براساس روایات هنگامی که رسول خدا صلی الله علیه و آله این آیه را قرائت می‌کرد شخصی پرسید: اینها چه کسانی هستند که بعد از ما اسلام می‌آورند؟ پیامبر خدا صلی الله علیه و آله دست بر شانه سلمان گذاشت و فرمودند: اگر ایمان در ثریا باشد مردانی از نژاد این مرد آن را بدست می‌آوردند.

دعا

این روایت در کتابهای معتبر در نزد اهل سنّت، این گونه نیز آمده است که پیامبر صلی الله علیه و آله دست خود را بر سر سلمان فارسی علیه السلام نهاد و فرمود: "به آن خدایی که جانم به دست اوست، اگر علم در ثریا باشد مردانی از این نژاد به آن دست می‌یابند". امیرمؤمنان علی علیه السلام در ضمن بیان شرح حال یاران رسول خدا صلی الله علیه و آله هنگامی که به سلمان رسید، در شأن او چنین فرمود: "بخّ بخّ، سلمانٌ منّا اهل البیت،و من لکم بمثل لقمان الحکیم،عَلِمَ عِلم الاوّل و الاخر و هو بحرٌ لا ینزحُ". بَه بَه، به مقام سلمان،او از ما اهل بیت است، شما در کجا همانند سلمان را می‌یابید که او همچون لقمان حکیم است. به حوادث گذشته و آینده آگاهی دارد، او دریایی (از علم) است که پایان ندارد.2 همچنین در روایتی منصور بزرج می‌گوید: نام سلمان را از زبان امام صادق علیه السلام زیاد می‌شنیدم. روزی به آن حضرت عرض کردم: نام سلمان فارسی را از زبان شما، بسیار می‌شنوم، چرا؟

امام صادق علیه السلام فرمود: مگو سلمان فارسی، او سلمان محمّدی است. آیا می‌دانی چرا مکرّر از او یاد می‌کنم؟ به خاطر خصلتهایی که در او بود:

1. او در همه جا خواسته؛ امیرمؤمنان علی علیه السلام را برخواسته‌ی خود مقدم می‌داشت.

2. او فقرا و تهی‌دستان را دوست می‌داشت، و آنها را بر ثروتمندان مقدم می‌نمود.

3. او دانش و دانشمندان را دوست می‌داشت،

4- او بنده‌ی صالح، مطیع و تسلیم پروردگار بود و از مشرکان نبود.

5- سلمان از نظر معرفت و مقام معنوی به مقامی رسیده بود که حامل اسم اعظم بود و کرامات عظیمی از او سر می‌زد. 3

 

امام باقر علیه السلام درباره‌ی سلمان می‌فرماید: "کان سلمان من المتوسّمین"؛ سلمان از هوشمندان بود.4  متوسّم یعنی: انسان تیز هوش،که حقایق را با استعداد و هوش سرشاری که دارد به خوبی درک می‌کند.

قرآن کریم درباره قوم لوط می‌فرماید: "إنّ فی ذلک لآیات للمتوسّمین"؛ در این عذاب قوم لوط برای هوشیاران نشانه‌هایی است.5

به امید آن که خداوند یاریمان کند تا خلف صالحی برای سلمان باشیم و بکوشیم که هوشمندانه اندرزهای قرآن کریم را به کار گیریم.

منبع: بشارت، ش 73

تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان


1- سوره مائده؛ آیه 54

2- بحارالانوار، ج22، ص 18

3- اعیان الشیعه،ج7،ص287

4- نورالثقلین،ج3،ص23

5- سوره حجر،آیه 75

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 8:9  توسط داود خدابنده  | 

زندگی امام زمان‌ علیه‌السلام در غیبت



چگونگی زندگی

زندگی بقیة‌الله‌الاعظم‌ عجل‌الله تعالی‌فرجه در زمان غیبت، و چگونگی آن، چنان است که خود آن حضرت در دعای حجاب از درگاه قادر متعال درخواست نموده که محجوب، و پشت پرده دیده‌ها باشد. اَللهُمَّ احْجِبْنِی عَن عُیونِ اَعدائِی وَ اجْمَع بَینِی وَ بَینَ اَولِیائِی. 1

در تشرّف ابراهیم‌ بن مهزیار آمده که از طائف گذشتیم و به قسمتی از دشت حجاز رسیدیم که عواملی نامیده می‌شد. در این دیدار امام علیه‌السلام به پسر مهزیار فرموده است:

پدرم با من پیمان بسته که در مخفی‌ترین و دورترین سرزمین‌ها مسکن گزینم تا از تیررس اهل ضلالت در امان باشم. این پیمان مرا به این ریگ‌زارهای عواملی و دشت حجاز از نجد تا تهامه انداخته است.‌ 2

در نقل دیگری آمده است که حضرت نمی‌خواهد در زیر پرچم هیچ حکومتی قرار گیرد تا بیعت کسی به گردنش نباشد.

البته این بدان معنا نیست که حضرت ولی‌عصر عجل‌الله تعالی‌فرجه در محل اقامت خود، تنها است. بلکه همواره تعدادی از بزرگان در محضر آن سرور هستند تا در این دوران عزلت، وسیله رفع غربت از وجود اقدس آن هادی امّت و عصاره خلقت باشند. امام صادق‌علیه‌السلام فرمود:

لابُدَّ لِصاحِبِ هَذا الاَمرِ مِن عُزلَةٍ وَ لا بُدَّ فِی عُزلَتِهِ مِن قُوّةٍ وَ مَا بِثَلاثِینَ مِن وَحشَةٍ وَ نِعمَ المَنزِلُ طِیبَة؛ برای صاحب این امر به ناگزیر دوران عزلتی هست و در ایام عزلت، نیرو و افرادی لازم است تا با وجود سی نفر، دیگر وحشتی نباشد. وه چه جایگاه خوبی است مدینه. 3

علامه مجلسی پس از ذکر این روایت می‌نویسد:

این روایت دلالت دارد بر اینکه همواره سی تن از شیعیان و نزدیکان در محضر آن بزرگوار هستند که هرگاه عمر یکی از آنها به پایان رسید؛ دیگری به جای او تعیین می‌شود و جای او را پر می‌کند. 4

در تشّرف علّامه سیدمحسن امین عاملی آمده که حضرت برای جمعی از یارانش بیاناتی ایراد می‌فرمود. از جمله فرمود: فرزندان حضرت زهراعلیها‌السلام اگر گرفتار انحرافی شوند، آخر کار، حقّ را دریافته از دنیا می‌روند. و فرمود: امیرعلی شریف مکّه در حال مرگ است. و من (سیدمحسن امین) که در عرض هفت سال اقامت در مکه و شرکت در مراسم حج، در آرزوی دیدار یار بودم؛ نگران آن دوست شدم و سریع خود را به منزل امیرعلی رساندم. دیدم همه اطرافیان نگران حال او هستند، و تا وارد سالن استراحتش گردیدم دیدم همان وجود مبارک بر بالین امیرعلی، نام امامان اثنی‌عشری را با کلمه حجةالله تلقین می‌کند. تا به خودش رسید، فرمود: بگو اشهد انک حجة‌الله. شهادت گفتن همان و تمام کردن همان.

من از مهابت آن حضرت ساکت بودم که خیلی سریع تشریف بردند. تکانی خوردم که آقا کجا رفت؟ دیگران و بی‌خبران گفتند: که کجا رفت یعنی چه؟ آری آن را که خبر شد، خبری باز نیامد. 5


مکان زندگی

امام ششم علیه‌السلام می‌فرماید:

در غیبت کبری به جز نزدیکترین دوستان، کسی از جایگاه او اطلاع نخواهد داشت. 6

نیز وارده شده که در غیبت کبری کسی از اقامتگاه او اطلاع ندارد، جز خدمتکاری که متصّدی امور آن سرور است. 7

مرحوم شیخ مفید می‌فرماید:

اخبار فراوانی از پیشوایان معصوم علیهم‌‌السلام به ما رسیده که برای قائم عجل‌الله تعالی‌فرجه دو غیبت است که یکی طولانی‌تر از دیگری است. در غیبت کوتاه، خواصّ شیعه از جایگاه او آگاهند، ولی در غیبت طولانی او، مردم از اقامت‌گاه او بی‌خبر خواهند بود، به جز دوستان مورد اعتماد که متصدّی خدمت‌گزاری آن حضرت هستند. 8

آنچه مسلّم و تردیدناپذیر است این که آن حضرت همه ساله در مراسم حجّ شرکت می‌کند و خانه خدا را زیارت می‌کند، ولی انبوه حج‌گزاران او را نمی‌بینند 9 و اگر بینند نمی‌شناسند. 10

از این رهگذر در طول غیبت آن خورشید جهان تاب، دلباخت‌گان کوی او به حج خانه خدا روی آورده، در مراسم حج به جستجوی او می‌پردازند، و چه بسیار نیک بختانی که توفیق تشرّف و به پیشگاه آن کعبه مقصود و قلبه موعود را در کنار خانه خدا یافته‌اند. 11 ¬لیکن در غیر ایام حج، دلیل قاطعی بر اقامت آن بزرگوار در مکان معیّنی نداریم. فقط اشارات و کنایاتی در برخی از احادیث وارد شده که بخشی از آنها را یاد‌آور می‌شویم.


1- سرزمین‌های دور دست:

در توقیع شریفی که در سال410هجری از ناحیه مقدسه برای شیخ مفید صادر شده است؛ حضرت بقیة‌الله عجل‌الله تعالی فرجه چنین مرقوم فرموده‌‌اند:

اگر چه ما در سرزمین دوردستی سکنی گزیده‌ایم که از جایگاه ستمگران بدوریم – زیرا خداوند مصلحت ما و شیعیان مؤمن ما را در این دیده که تا حکومت دنیا در دست تبهکاران است در این نقطه دور دست مسکن نمائیم- ولی از اخبار شما آگاهیم و هرگز چیزی از شما بر ما پوشیده نمی‌ماند و می‌دانیم که چه گرفتاری و پریشانی به شمار رسیده است... 12


2- مدینه طیّبه:

هنگامی‌که از امام حسن عسگری علیه‌السلام پرسیدند: اگر حادثه‌ای بر شما روی داد از فرزند بزرگوار شما کجا سراغ بگریم؛ حضرت فرمود: در مدینه‌. 13

امام صادق‌علیه‌السلام نیز به‌هنگام بحث از غیبت کبری می‌فرماید: وه چه جایگاه خوبی است مدینه. ‌14


3- دشت حجاز:

توضیح آن در تشرف ابراهیم‌بن مهزیار به اختصار گذشت. 15


4- کوه رضوی:

امام صادق‌علیه‌السلام از کوه رضوی یاد می‌کند و می‌فرماید:

از هر درخت میوه در آن هست و چه پناهگاه خوبی است برای شخص خائف. وه چه پناهگاه خوبی!... صاحب این امر را در آن دو غیبت است: یکی کوتاه و دیگری طولانی. 16


5- جابلقا و جابلسا:

مرحوم نوری می‌نویسد:

اخبار بسیاری هست که از نظر معنی متواترند، و دلالت دارند بر اینکه در شرق و غرب جهان دو شهر به‌نام‌های جابلقا و جابلسا وجود دارند که اهل آنها از انصار حضرت‌ ولی‌عصر عجل‌الله ‌‌‌تعالی‌فرحه هستند و در محضر آن حضرت خروج می‌کنند. 17


6- شهر مهدی

عجل‌الله تعالی‌فرجه: علامه مجلسی در جلد السماء العالم بحارالانوار از کتاب قسمت اقالیم ارض و بلاد آن که تألیف یکی از علمای اهل سنّت است، نقل می‌کند که:

بلد مهدی‌ علیه‌السلام شهری است نیکو و محکم که آن‌را مهدی فاطمی بنا کرده و برای آن قلعه‌ای قرار داده است. 18 [البته هیچ ربطی به مکان زندگی حضرت مهدی‌علیه‌السلام ندارد.]


7- بیت‌الحمد:

امام صادق‌ علیه‌السلام می‌فرماید:

برای صاحب این امر خانه‌ای است که به آن بیت الحمد گفته می‌شود. در آن خانه چراغی است که از روز ولادت آن حضرت روشن است و این چراغ تا روزی که آن حضرت با شمشیر قیام کند خاموش نمی‌شود. 19


8- جزایر مبارکه:

داستان مفصّل و معروف انباری حکایت از آن دارد که شخص محترمی در مجلسی عون‌الدین وزیر اظهار داشت که من به سال 622 هجری از زادگاه خود همراه یک کاروان تجارتی به سرزمین بربر رفتیم و از آنجا سفر دریائی خود را آغاز کردیم. سرانجام به جزیره‌هائی رسیدیم که همسفران و حتی ناخدای کشتی برای نخستین بار به آن جزیره‌ها رسیده بودند. اسامی آن جزایر عبارت بود از: مبارکه، زاهره، صافیه، ظلوم و عناطیس که ساکنان آنها همگی از شیعیان بودند و بر آنها 5 نفر از اولاد حضرت صاحب‌الزمان‌عجل‌الله تعالی‌فرجه به نام‌های طاهر، قاسم، ابراهیم، عبدالرحمن و هاشم حکومت می‌کردند.

آنگاه بطور مفصّل از اخلاق و رفتار نیکوی آنها و از صفا و زیبائی بی‌نظیر آنجا سخن گفته است. پس از پایان یافتن سخنان وی، وزیر ناصبی از یکایک حاضران تعهدّ گرفته که این داستان را هرگز نقل نکنند، و آنها تا روزی که آن وزیر زنده بود آنرا مخفی نگه داشته‌اند.

این داستان در منابع فراوانی به تفصیل آمده است. از جمله:

1- الصراط المستقیم تألیف زین‌الدین علی‌بن یوسف عاملی.

2- السطان المفرج من اهل‌الایمان تألیف علی‌بن عبدالحمید نیلی.

3- حدیقةالشیعه تألیف مقدس اردبیلی (ص756- 770).

4- الانوارالنعانیه تألیف سید نعمة‌الله جزایری (ج2، ص 58- 65).

5- جنةالماوی تألیف مرحوم نوری طبرسی. 20

6- نجم الثاقب نوری (ص217- 228).

7- العبقری‌الحسان تألیف نهاوندی (ج 2، ص 123- 126).

و خلاصه آنرا مرحوم شیخ حرّ عاملی صاحب وسائل الشیعه در کتاب اثبات الهداة نقل کرده است. 21

9- جزیره خضراء: فضل بن یحیی نویسنده معروف قرن هفتم- به تاریخ 11 شوال 699 هجری- مشروح سرگذشت علی‌بن فاضل مازندرانی را در شهر حلّه از زبان شخص ایشان شنیده و آن را در کتابی بنام الجزیرة الخضراء گرد آورده است. تحقیق و تقضیل این رویداد را، پژوهشگر معاصر استاد علی‌اکبر مهدی‌پور در کتاب جزیره خضراء تبیین نموده است.


همسر و فرزند

در مورد اینکه آیا حضرت بقیة‌الله عجل‌الله تعالی‌فرجه در دوران غیبت کبری همسر و فرزندانی دارد یا نه؛ دلیل قطعی بر وجود یا عدم آن در دست نیست. لیکن به استناد سه گروه شواهد و قرائن؛ داشتن همسر و فرزند برای آن حضرت قابل اثبات است:

1- احکام فراگیر؛

2- روایات؛

3- دعاها.

احکام عامّ و فراگیر شریعت اسلام ایجاب می‌کند که حضرت بقیة‌الله عجل‌الله تعالی‌‌فرجه نیز مانند دیگر پیشوایان معصوم علیهم‌السلام از سنّت جدّ بزرگوار خویش حضرت ختمی مرتبت صلی‌الله‌علیه‌‌‌و‌اله پیروی نموده و تشکیل خانواده دهند.

یکتائی و بی‌همتائی ویژه ذات اقدس خداوند متعال است و بس، و همه موجودات عالم آفرینش، از ریز و درشت و از ذرّه تا کهک‌شان، زوج و جفت، نر و ماده، و مثبت و منفی آفریده شده‌اند.


سُبْحَانَ الَّذِی خَلَقَ الْأَزْوَاجَ كُلَّهَا مِمَّا تُنبِتُ الْأَرْضُ وَمِنْ أَنفُسِهِمْ وَمِمَّا لَا یَعْلَمُونَ

؛ منزه است آنکه آفریده جفت‌ها را، همه آنها را، از آنچه می‌رویاند زمین و از خود ایشان و از آنچه نمی‌دانند. 22

انسان هم در آفرینش، بصورت زوج و جفت، و با همتا و همانند آفریده شده، و راحتی و آسایش او از رهگذر ازدواج متناسب تأمین می‌گردد:


(وَمِنْ آیَاتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُم مِّنْ أَنفُسِكُمْ أَزْوَاجًا لِّتَسْكُنُوا إِلَیْهَا وَجَعَلَ بَیْنَكُم مَّوَدَّةً وَرَحْمَةً إِنَّ فِی ذَلِكَ لَآیَاتٍ لِّقَوْمٍ یَتَفَكَّرُونَ )

؛ از نشانه‌های خداوند آن است که برای شما از خودتان جفت‌هائی آفریده تا بیارمید با آنان، و نهاده در میان شما دوستی و مهربانی را. همانا در این نشانه‌هائی است برای کسانی‌که می‌اندیشند. 23

این سنّت ازدواج با کشش و کوشش و ناز و نیاز در همه موجودات جریان دارد:


(فَهَلْ یَنظُرُونَ إِلَّا سُنَّتَ الْأَوَّلِینَ فَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَن تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا)؛

آیا جز شیوه پیشینیان را منتظرند که هرگز نیابی شیوه خدا را دگرگونی و هرگز نیابی شیوه خدا را بازگشتی. 24

همچنین روایات فراوانی در رابطه با ازدواج و فرزنددار شدن از معصومان علیهم‌السلام وارده شده است.

عَن اَبِی‌جَعفَر عَن رَسولِ ‌الله صَلی‌اللهُ ‌عَلیهِ‌ وَ الهِ قَالَ:

مَا بَنی بِناء فِی ‌الاِسلامِ اَحَبَّ اِلی‌اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ التََّزوِیج؛ بنائی محبوب‌تر از ازدواج در نزد خدا بینان‌گذاری نشده است. 25

عَن اَبِی عَبدِاللهِ عَلیهِ ‌السَلام قَالَ رَسولُ ‌الله صَلَی‌اللهُ ‌عَلَیهِ وَ‌ اله:

مَن تَزَوّجَ اَحرَزَ نِصفَ دِینِهِ فَلیَتّقِ ‌اللهَ فِی النِصفِ الاخَرِ؛ هر کس ازدواج کند نصف دین خود را بیمه کرده، و باید با خویشتن‌داری نصف دیگر را نگه دارد. 26

عَن اَبِی عَبدِ الله عَلیهِ ‌السَلام قَالَ اَمیرُالمُؤمِنِین عَلَیهِ ‌السَلام:

تَزَوّجُوا فَاِنَّ رَسولَ ‌اللهِ صَلَی‌اللهُ ‌عَلَیهِ وَ‌ الهِ قَالَ مَن اَحَبَّ اَنْ یَتبِّعَ سُنّتِی فَاِنَّ مِن سُنتّی التَزویجَ؛ ازدواج کنید زیرا پیامبر فرمود: هر که دوست دارد از روش من پیروی کند؛ باید بداند ازدواج روش من است. 27

عَن اَبِی ‌عَبدِ الله عَلَیهِ ‌السَلام قَال النَبِی صَلَی ‌الله‌ُ عَلَیهِ وَ آلِه:

رَکعَتان یُصَلَّی‌هَا مُتَزَوِّجٌ اَفضَلُ مِن رَجُلٍ عَزَبٍ یَقومُ لَیلَهُ وَ یَصُومُ نَهارَهُ؛ دو رکعت نماز کسی که ازدواج کرده برتر است از روزه‌داری و شب زنده‌داری کسی که ازدواج نکرده است. 28

عَن اَبِی‌عَبدِ الله عَلَیهِ ‌السَلام قَالَ رَسول‌ُ اللهِ صَلَی ‌اللهُ ‌عَلَیهِ وَ الِه:

رَذّالُ مَوتَاکُم العُزّابُ، پست‌ترین مردگان شما عزب‌ها هستند.‌ 29

عَن مُحمَّدِ بنِ مُسلِم اَنّ اَبَا عَبدِ اللهِ عَلَیهِ ‌السَلام قَالَ اَنَّ رَسُولَ ‌اللهِ صَلَی‌ اللهُ ‌عَلَیهِ وََ الِه قاَلَ:

تَزَوَّجُوا فَاِنّی مُکاثِرٌ بِکُمُ الاُمَمَ غَداً یَومَ القِیَامَةِ حَتَّی اَنّ السِقْطَ لَیَجِئی محبنطاء عَلی بَابِ الجَنَّةِ فَیُقالُ لَهُ اُدخُل فَیَقُولُ لا حَتَّی یَدخُلَ اَبَوایَ الجنَّةَ قَبلِی، ازدواج کنید که من در فردای رستاخیر زیادی آمار شما را در میان امتّ‌ها خواستارم حتی آن جنین نارس سقط شده خشمگین می‌آید و بر در بهشت می‌ایستد. به او گفته می‌شود: وارد شو. پاسخ می‌‌‌دهد: وارد نمی‌شوم تا پدر و مادرم جلوتر از من وارد شوند. 30

میرزای نوری می‌نویسد:

چگونه ترک خواهند فرمود چنین سنّت عظیمه جدّ بزرگوار خود را با آن همه ترغیب و تحریص در فعل و انجام آن، و تهدید و تخویف که در ترک آن وارد شده است. سزاوارترین امّت در اخذ سنّت پیامبر صلی ‌الله ‌علیه واله امام هر عصر است و تاکنون کسی ترک آن را از خصایص آن جناب (امام زمان) نشمرده است. 31

مرحوم نهاوندی می‌گوید:

بالجمله بعد از اعتقاد به زندگی و غبیت آن بزرگوار و استحباب تَناکُح و تناسل و منع ار رهبانیت و عُزوبَت؛ لابد آن حضرت را عیال و اولاد می‌باشد، و کثرت آن به سبب طول عمر چنانکه عادت اقتضاء می‌کند، باعث اختیار بلدی خاصّ است که خالی از غیر خواصّ باشد، تا ذکر آن حضرت چنانکه مقتضای حکمت غیبت است مستور بماند، و اولاد او هم به آسودگی خاطر زندگی کنند. پس گول این شبهات، مخور و انکار وجود بلاد آن بزرگوار را افسانه شمار. 32

اما با بررسی روایات در می‌یابیم که در مورد همسر یا همسران حضرت تنها یک روایت وجود دارد که مرحوم کفعمی آن‌را در مصباح نقل کرده است. براساس این روایت همسر آن حضرت از نسل عبدالعزّی فرزند عبدالمطلب می‌باشد. 33

لیکن درباره اولاد آن حضرت روایات بسیاری آمده که از آن استفاده می‌شود حضرت در دوران غیبت فرزندانی دارد به برخی از آنها اشاره می‌شود:

1- سیّدبن طاووس در جمال‌الاسبوع می‌گوید:

روایتی با سندهای متصل یافتم که حضرت ولی عصرعجل‌الله تعالی‌فرجه را اولاد بسیاری هست که در شهرهای کرانه دریا حاکم و والی هستند، و در نیکی و بزرگواری در رأس نیکان روزگار و در قلّه صفات ابرار و اخیار هستند. 34

2- امام صادق‌علیه‌السلام می‌فرماید:

برای صاحب این امر دو غیبت است که یکی از آنها به قدری طولانی می‌شود که برخی از مردم می‌گویند او وفات کرده است. برخی می‌گویند کشته شده است! و عده‌ای می‌گویند آمده و رفته است! و جز تعداد اندکی از شیعیان بر باور خود استوار نمی‌مانند، و کسی از اقامت‌گاه او مطلّع نمی‌شود، حتی فرزندانش نیز جایگاه او را نمی‌دانند، به جز کسی که متصّدی امور اوست. 35

3- محمدبن مشهدی در مزار از امام صادق‌ علیه‌السلام نقل می‌کند که فرمود:

گویا می‌بینم نزول قائم‌عجل‌الله تعالی‌فرجه را در مسجد سهله با اهل و عیالش. 36

4- رسول‌اکرم‌ صلی‌الله‌علیه واله در آخرین شب زندگی خود، قلم و دولت خواست و وصایای فراوانی را املاء کرد و امیرمؤمنان نوشت. آنگاه وصیت‌هائی هم در رابطه با فرزندان حضرت مهدی علیه‌السلام بیان فرمود، و دستور داد که آن‌را مامان معصوم دست به دست به‌ حضرت مهدی‌علیه‌السلام برسانند، و او به هنگام وفات به پسرش تحویل دهد. 37

5- مرحوم شیخ حرّ عاملی در کتاب الایقاظ من الهجعة بابی را به بحث از دولت فرزندان امام‌زمان‌عجل‌الله تعالی‌فرجه اختصاص داده است. 38

6- مرحوم علامه مجلسی نیز بابی را به بحث و گفتگو از جانشینان و فرزندان حضرت ولی‌عصرعجل‌الله‌ تعالی‌فرجه اختصاص داده است. 39

7 و 8- داستان انباری و علی‌بن فاضل مازندرانی که به آنها اشاره شد.

آنچه مسلّم است اینکه از فرزندان حضرت‌مهدی ‌علیه‌السلام هیچ کدام امام نخواهد بود، و گرنه تعداد امامان معصوم بیش از دوازده تن می‌شود که بر خلاف ضرورت مذهب است. مرحوم شیخ طوسی در این خصوص می‌گوید:

هرکس بگوید که حضرت ولی‌عصرعجل‌الله تعالی‌فرجه فرزند امام دارد که تعداد امامان به سیزده برسد؛ سخن باطل گفته است.‌ 40

شاید فرزندان آن حضرت بطور ناشناس در میان مردم زندگی کنند، و به برکت روش و رفتار آنان، گروهی به آئین اسلام و راه راست تشیع گرایش یابند. چنانکه مرحوم آیة‌الله مرعشی نجفی بر آن معتقد بود.

دعاهای بسیاری از ناحیه مقدّسه صادر شده یا از دیگر معصومان ‌علهیم‌السلام وارد شده که در زمان غیبت در اماکن مقدسه یا ایّام متبرکّه خوانده می‌شود، و در آن از فرزندان و اهل بیت حضرت ولی ‌عصر عجل‌الله تعالی‌فرجه سخن به میان آمده است، در حق آنان دعا شده و یا به ایشان سلام و درود تقدیم گشته است که به دلیل مأثور بودن، بر اثبات مطلب دلالت می‌کند.

در این دعاها تعبیرهای صریحی چون ولد، ذریّه، اهل بیت و آل‌البیت به کار رفته که وجود همسر و فرزندان را برای آن حضرت اثبات می‌کند. در این زمینه دعاهای بسیاری هست که بخشی از آنها را یادآور می‌شویم.

1- در ضمن صلواتی که از ناحیه مقدسه صادر شده، چنین می‌خوانیم:

وَ عَلَی وَلِیّکَ وَ وُلاةِ عَهدِهِ وَ الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ وَ مَدّ فِی اَعمَارَهِم وَ زِد فِی آجالِهِم وَ بَلِّغْهُم اَقصَی آمالِهِم دِیناً و َدُنیاً وَ آخِرَةً اِنَّک عَلَی کُلّ شَیئٍی قَدِیر؛ درود فرست بر ولی امرت و اولیاء عهدش و پیشوایان از فرزندان او، بر عمر و اجل‌شان بیفزای و آنها را به عالی‌ترین آرزوهای دینی، دنیوی و اخروی‌شان برسان، که تو حقاً به هر چیز توانائی. 41

2- در ضمن دعائی که به هنگام وداع سرداب مقدس وارد شده، چنین می‌خوانیم؛

صَلِّ عَلی وَلِیِّکَ وََ وُلاةِ عَهدِکَ وَ الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ؛ درود بر ولیّ امرت و اولیاء عهدت و پیشوایان از فرزندانش. 42

3- در زیارت مخصوصه حضرت ولی‌عصر‌عجل‌الله تعالی‌فرجه در روزهای جمعه چنین آمده است:

السَلامُ عَلَی وُلاةِ عَهدِهِ وَ عََلَی الاَئِمَّةِ مِن وُلدِهِ؛ درود بر اولیاء عهدش و پیشوایان از فرزندانش. 43.

4- امام رضا علیه‌السلام در قسمتی از دعائی که تعلیم فرموده تا در زمان غیبت خوانده شود، چنین می‌فرماید:

اللّهُمَّ اَعطِهِ فِی نَفسِهِ وَ اَهلِهِ وَ وُلدِهِ وَ ذُرّیَّتِهِ وَ اُمّتِهِ وَ جَمِیعِ رَعیَّتِهِ مَا تَقرُّ بِهِ عَینُهُ؛ بارالها به او درباره خودش، اهلش، فرزندانش، امتش وهمه رعیّتش موجبات روشنی دیده عطا فرما. 44

5- در فرازی از زیارت مخصوص آن حضرت در هر روز جمعه چنین می‌خوانیم:

یا مولای یا صاحب‌الزمان صلوات‌الله علیک و علی‌آل بیتک ... صلوات‌الله علیک و علی اهل بیتک الطاهرین؛ یعنی ای سرور من، ای صاحب‌الزمان، درود خدا بر تو و اهل‌بیت تو باد ... صلوات خدا بر تو و آل‌بیت تو باد. 45

6- سیدبن طاووس دعائی طولانی از ناحیه مقدسه نقل کرده و آن را از تعقیبات نماز عصر جمعه شمرده، می‌فرماید:

اگر به هیچ‌کدام از اعمال عصر جمعه موفق نشدی؛ این دعا را ترک نکن که از ناحیه مقدسه به آن امر شده است. در فرازی از این دعا چنین می‌خوانیم: حَتی نَظَرَ اِلی وَلِیِّکَ صَلَواتُکَ عَلَیهِ‌‌ وَ آلِهِ ظاهِرَ المَقالَةِ وَاضِحَ الدِلالَةِ هَادِیاً مِن الضَلالَةِ شافِیاً مِنَ الجَهالَةِ؛ تا نگاه کنیم بر ولیّ تو که صلوات تو بر او و فرزندان او باد، با گفتاری روشن، برهانی آشکار، راهگشا از گمراهی و نجات‌دهنده از نادانی. 46

7- در بخشی از صلوات بسیاری مفصّلی که در صبح جمعه وارد شده است چنین آمده:

وَ تَجعَلَهُ وَ ذُریّتَهُ فِیها الاَئِمَّةَ الوَارِثین؛ او و ذریّه‌اش را پیشوایان و وارثان زمین قراردهی. 47

8- همین مضمون در دعای شب بیست وسوم ماه رمضان نیز وارده شده که آن‌را سید طاووس با سند خود در کتاب عمل شهر رمضان آورده است. 48

در خاتمه، باید اعتراف نمود که وجود مقدس حضرت بقیة‌الله‌ الاعظم ‌عجل ‌الله تعالی‌فرجه پر از راز و رمز، و از استثناهای آفرینش است که به‌ خواست خدای توانا مانند جریانات حضرت نوح و حضرت ابراهیم، و حضرت‌موسی و حضرت عیسی- سلام‌الله علیهم- مافوق فهم و تحلیل معمول است. ولی فرزندان حضرتش شاید زندگی و مرگ طبیعی داشته باشند، زیرا دلیلی بر دیرزیستی آنان نداریم. چنانکه داستان علی‌بن فاضل و تشرّف او به حضور پنجمین نواده حضرت‌عجل‌الله تعالی‌فرجه بنام سیّد شمس الدّین- در اواخر قرن هفتم هجری- و نیز نام های دیگری که در داستان انباری آمده است؛ گویای این مطلب است.

خداوند توفیق معرفت آن حضرت و انتظار ظهورش را نصیب همه بندگانش بگرداند. بِمَنِّهِ وَ کَرَمِهِ.


پا‌نوشت‌ها:

1- صحیفه المهدی، تالیف نگارنده، ص72؛ مصباح کفعمی، ص219؛ مهج‌الدعوات، ص302.

2- کمال‌الدین، صدوق، ص447.

3- غیبت، شیخ طوسی، ص 102، غیبت، نعمانی، ص 99.

4- بحار‌الانوار، ج 52، ص 158.

5- مقدمه خصائص زینبیه.

6- بحارالانوار، ج 52، ص 155.

7- غیبت، نعمانی، ص 89.

8- الفصول العشرة، ص 18.

9- ‌کمال‌الدین، ص 437؛ بحار، ج 52، ص 151.

10- بحار‌الانوار، ج 52، ص 152.

11- غیبت، شیخ طوسی، ص 156- 158.

12- احتجاج، طبرسی، ص 497.

13- غیبت، شیخ طوسی، ص 139.

14- بحارالانوار، ج 52، ص 157.

15- کمال‌الدین، ص 447.

16- بحارالانوار، ج 52، ص 152.

17- نجم ثاقب، ص 200.

18- العبقری الحسان، ج1، بساط 2، ص 58.

19- غیبت، نعمانی، ص 126.

20- بحار‌الانوار، ج 53، ص 213- 221.

21- اثبات الهداة، ج 2، ص 579.

22- یس/ 36.

23- روم/ 21.

24- فاطر/ 43.

25- وسائل‌الشیعه، ج 20، ص14، ح 24901.

26- همان، ص 17، ح 24908.

27- همان، ح 24911.

28- همان، ص 19، ح 24914.

29- وسائل‌الشیعه، ج 20، ص 19.

30- جامع احادیث‌الشیعه، ج 20، ص 7؛ من لا یحضره‌الفقیه، ج 2، ص 242.

31- نجم الثاقب، ص 224.

32- العبقری الحسان، ج 2، ص134.

33- نجم الثاقب، ص 225.

34- جمال‌الاسبوع، ص 512.

35- غیبت، شیخ طوسی، ص 103؛ بحارالانوار، ج 52، ص 152.

36- نجم ثاقب، ص 225.

37- الایقاظ من الهجعة، ص 393؛ غیبت، شیخ طوسی، ص 97؛ بحار، ج 52، ص 148.

38- الایقاظ من الهجعة، ص 392.

39- بحارالانوار، ج 53، ص 145- 149.

40- غبیت، شیخ طوسی، ص 137.

41- غیبت، شیخ طوسی، ص 170؛ مصباح، کفعمی، ص 548؛ جمال‌الاسبوع، ص 514؛ بحارالانوار، ج 52، ص 22.

42- مصباح الزائر، ص 237؛ بحارالانوار، ج 102، ص 114.

43- بحارالانوار، ج 102 ص 228.

44- جمال‌الاسبوع، ص 510- 516.

45- جمال‌الاسبوع، ص 28؛ مفاتیح‌الجنان، اعمال روز جمعه.

46- کمال‌الدین، ص 512؛ جمال‌الاسبوع، ص 523.

47- بحارالانوار، ج 89، ص 34؛ نجم الثاقب، ص 226.

48- نجم الثاقب، 226و 434.

منبع: زندگی امام علیه‌السلام در غیبت (چگونگی، مکان، همسر و اولاد)

مؤلف: عیسی سلیم‌پور اهری

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 16:15  توسط داود خدابنده  | 

شاید این جمعه بیاید شاید...

وعده ی ما آدینیه ی هرهفته مسجد ابا عبدالله(ع)شهرک سیدجمالدین ساعت :۷صبح دعای ندبه

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم بهمن 1388ساعت 15:57  توسط داود خدابنده  |