
به گفته بسیاری از محققان غربی و شرقی، در صنعت موزیک و در بسیاری از آهنگها، مفاهیم کاملا ضد انسانی و غیر اخلاقی از جمله اعتیاد، دزدی، قتل، مسائل جنسی، همجنسبازی، کفر و ناسزاگویی، تقدیس شیطان و ... مطرح میشود، اما نه به شکل انتقادی که بیشتر تبلیغی و تشویقی، و تکرار مکرر این آهنگها و مفاهیم است که فرهنگ جوامع را تغییر میدهد. اینچنین میشود که معنویت و مسائل اخلاقی و انسانی، به مدد آهنگهای پر محتوای خوانندههای دستنشانده شیطان، به مرور زمان از جوامع انسانی رخت بسته و جای خود را به تفکرات دنیاپرستی، ماتریالیستی، اومانیستی و غیر انسانی میدهد و ذره ذره، بشریت را به سوی نابودی سوق میدهد.


نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در صنعت موزیک (44 مگابایت)
برای آن دسته از عزیزانی که نمیتوانند کلیپ ویدئویی را دانلود کنند، ما از تصاویر مختلف کلیپ، حدود 20 عکس تهیه کردهایم که آنها را نیز برای دانلود قرار میدهیم.
نمادهای فراماسونری و ایلومناتی در فیلم های هالیوود (20 عکس، 0.7 مگابایت)
ان شاءالله در آینده عمیقتر به افشای ماهیت واقعی و شیطانی صنعت موزیک خواهیم پرداخت.
دوستان و عزیزانی كه مایلند آخرین مطالب وبلاگ رو از طریق ایمیل خودشون دریافت کنند و از بروز شدن وبلاگ آگاهی پیدا کنند، می توانند فرم عضویت در خبرنامه وبلاگ در سمت راست صفحه رو پر کنند.
در قسمت اول از مقاله "کنترل ذهن (Mind Control) و نقش رسانه های گروهی"، با مفاهیم برنامهریزی از طریق رسانههای گروهی، مغزهای متفکر طبقه ممتاز (Elite) و بحث مالکیت رسانهها آشنا شدید. در ادامه، قسمت دوم و پایانی مقاله ارائه میگردد.
در انتهای این پست می توانید مقاله کامل شامل هر دو قسمت اول و دوم را در قالب PDF دانلود کنید.
یکسانسازی افکار انسانی
ادغام کمپانیهای رسانهای در دهههای اخیر، باعث ایجاد الیگارشی گروه کوچکی از کمپانیهای بزرگ شده است. سریالها و فیلمهایی که میبینیم، آهنگهایی که میشنویم و روزنامههایی که میخوانیم، تماما توسط پنج شرکت تولید شدهاند که صاحبانشان، روابط بسیار نزدیکی با طبقه ممتاز جهان داشته و در بسیاری از موارد، خودشان از طبقه ممتاز هستند. این شرکتها با در اختیار داشتن تمامی مجراهای خروجی، به راحتی به عامه مردم دسترسی دارند و قادرند در اذهان مردم یک جهانبینی معین و هماهنگ را قرار دهند، و با این کار، "یکسانسازی افکار" را عملی کنند.
حتی جنبشها و احزاب و سبکهایی که به عنوان موضوعات حاشیهای محسوب میشوند، در واقع، ضمیمهها و الحاقهایی هستند بر جریان تفکر اصلی. رسانههای گروهی هستند که اگرچه محصولات مستقلی تولید میکنند و دقیقا چهره شورشیهای مستقل را دارند، اما در واقع جزیی از سیستم حکومتی هستند و هیچگاه با بخشهای مختلف آن ستیزه و مشاجرهای نمیکنند. هنرمندان، آثار و ایدههایی که با طرز تفکر جریان اصلی سازگار نباشند، توسط شرکتهای بزرگ یکی پس از دیگری، از معرض دید جامعه محو و فراموش میشوند. اما در عین حال، ایدههایی که آنقدر معتبر و مطلوب به نظر میرسند که توسط جامعه پذیرفته شوند، به طور ماهرانهای به مردم فروخته میشوند تا به هنجارهای بدیهی جامعه تبدیل شوند.
ادوارد برنیس در سال 1928 به پتانسیل بسیار زیاد سینما برای یکسانسازی افکار، پی برده بود:
"سینمای آمریکا، بزرگترین موج حامل تبلیغات به صورت ناخودآگاه در جهان امروز است. سینما، مبلّغ و توزیعکننده بزرگ ایدهها و افکار است. سینما میتواند ایدهها و عادات یک ملت را یکسان کند. با توجه به این که فیلمها متناسب با تقاضای مردم ساخته میشوند، به جای اینکه افکار و ایدههای جدیدی را برانگیزانند، آنها منعکسکننده، تشدیدکننده و حتی بزرگکننده گرایشات و تمایلات عامه مردم هستند. سینما تنها از طریق ایدهها و واقعیات متداول و رایج سود میبرد. در حالیکه روزنامهها، خوراک خبری مردم را تولید میکنند، سینما برای سرگرمی مردم، خوراک تولید میکند."
- ادوارد برنیس، تبلیغات (پروپاگاندا)
در دهه 1930 تا 1940، متفکران مدرسه فرانکفورت، مثل تئودور ادورنو 1 و هربرت مارکیوز 2، این حقایق را برای آزادی انسان، خطرناک دانستند. آنها سه مشکل اساسی صنایع فرهنگی را شناسایی کردند. طبق نظر آنها این صنایع میتوانند:
1. با جلوگیری از رشد افراد آزاداندیش که میتوانند عاقلانه و منطقی تصمیم بگیرند، باعث تنزل سطح فکری انسانها به سطح تفکر عوام شوند؛
2. اراده درست و مشروع افراد برای خودآگاهی و استقلال را با راحتطلبی، بیارادگی و همرنگی با جامعه جایگزین کنند، و
3. این طرز تفکر را جا بیندازند که انسان ناچار است برای فرار از دنیای پوچ و بیرحم، به دنبال ارضای نفس خود باشد.
امروزه با ظهور بازیهای رایانهای آنلاین، فیلمهای سه بعدی و سیستمهای سینمای خانگی، مفهوم انزوای اجتماعی بیش از پیش خود را نشان میدهد. عامه مردم همواره دنبال تهیه جدیدترین تکنولوژی برای سرگرمی هستند، در نتیجه از محصولات گرانقیمتی که تنها قویترین کمپانیهای رسانهای دنیا، توان تولید آن را دارند، استفاده میکنند.
این محصولات شامل پیامها و نمادهای کاملا حساب شده هستند و در یک کلام چیزی جز یک پروپاگاندای سرگرمکننده نیستند. مردم طوری تربیت شدهاند که عاشق این پروپاگاندا باشند تا حدی که پولی که با زحمت زیاد به دست آوردهاند را به راحتی برای آن هزینه میکنند. پروپاگاندا را (در حوزه سیاسی، فرهنگی و تبلیغات تجاری) دیگر نوعی دستور و اجبار دیکتاتوری به حساب نمیآورند، بلکه آن را مترادف با سرگرمی و لذت میدانند.
"با پیدایش پروپاگاندا، مدافعان سواد جهانی و مطبوعات آزاد، تنها دو احتمال را پیش روی خود میدیدند: پروپاگاندا ممکن است درست باشد، یا میتواند اشتباه باشد. آنها نتوانستند آنچه را که امروز به خصوص در نظامهای دموکراسی سرمایهداری ما (در غرب) اتفاق افتاده را ببینند. توسعه عظیم صنعتی در حوزه ارتباطات جمعی اتفاق افتاد، صنعتی که اساسا نه به دنبال درستی است و نه متعرض نادرستی میشود، بلکه تنها به اشاعه اوهام و خیالات اغلب بیاهمیت و نامربوط علاقهمند است. خلاصه اینکه، آنها میل سیریناپذیر انسان برای دیوانگی را در نظر نگرفتند."
- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"
معمولا یک محصول رسانهای به تنهایی اثر پایداری بر روان انسان نمیگذارد. اما رسانههای گروهی که طبیعتا در همه جا حضور دارند، محیطی برای زندگی به وجود میآورند که ما هر روز در آن و با مبانی آن رشد میکنیم. آنها هنجارها را تعیین میکنند و مانع ورود موارد ناخواسته خودشان میشوند. مانند اسبی که چشمبند زده و تنها میتواند چیزهایی را ببیند که در مقابلش باشد، مردم نیز تنها چیزهایی را میبینند که قرار است به سمتش حرکت کنند.
"این ظهور رسانههای گروهی بود که استفاده از شیوههای پروپاگاندا را در وسعتی به گستردگی جامعه ممکن ساخت. هماهنگسازی مطبوعات، رادیو و تلویزیون برای ساختن محیطی مداوم، پایدار و جامع، باعث میشود این محیط جلب توجه نکند؛ چون اینها یک محیط ثابت را میسازند. در واقع رسانههای گروهی، حلقه ارتباطی ضروری بین افراد جامعه و توقعات یک جامعه صنعتی است."
- جکس الول (Jacques Ellul)
یکی از دلایلی که باعث شده رسانههای گروهی بتوانند بر جامعه تأثیر بگذارند، بهرهگیری از نتایج مطالعات فراوان در حوزه علوم انسانی و روانشناختی است.
روشهای کنترل و اداره کردن
"تبلیغات، تلاشی حساب شده برای مدیریت آگاهی مردم درباره یک موضوع است. سوژههای تبلیغاتی میتواند یک انسان (به عنوان مثال سیاستمداران و بازیگران)، کالا و خدمات، یک سازمان، اثری هنری و یا یک محصول سرگرمی باشد."
حرکت شرکتها برای فروش محصولات و ایدهها به مردم، باعث شد تعداد بیسابقهای از تحقیقات در حوزه رفتار و روان انسان انجام گیرد. به طور گسترده، سرمایهگذاری فراوانی برای مطالعه در حوزه علوم روانشناختی، روانشناسی، جامعهشناسی، نمادشناسی، زبانشناسی و دیگر علوم مربوطه، انجام شده و میشود.
هیچ گروهی از جامعهشناسان نمیتواند تعداد گروههای تبلیغاتی، که در حال جمعآوری و پردازش نتایج تحقیقات اجتماعی هستند را تخمین بزند. گروههای تبلیغاتی سالانه بیلیونها دلار برای مطالعه و آزمایش عکسالعمل مردم هزینه میکنند، و محصولات آنها ترکیبی فوقالعاده از تمایلات و علایق مشترک مردم است."
- Marshal McLuhan، کششهای انسان (The Extensions of Man)
نتایج این مطالعات در ساخت تبلیغات تجاری، فیلمها، موزیکویدیوها و دیگر رسانهها، مورد استفاده قرار گرفته تا از حداکثر تأثیرگذاری برخوردار باشند. هنر بازاریابی، کاملا حساب شده و علمی است چرا که باید بتواند در هر دو سطح از آگاهیهای فردی و جمعی بازار پیدا کند. در محصولات فرهنگیای که با بودجه بالا تولید میشوند، یک ویدیو، دیگر تنها یک ویدیو نیست؛ بلکه تصاویر، نمادها و مفاهیم، با یک استراتژی مشخص به گونهای در آن گنجانده شده تا تأثیر مورد نظر تولیدکنندگان آن حاصل شود.
"پروپاگاندا، با کسب اطلاع از انسان، علایقش، امیالش، نیازهایش، مکانیزم روان و رفتارهای غیرارادیاش، در کنار روانشناسی اجتماعی و روانشناسی تحلیلی، تکنیکها و روشهای خود را اصلاح میکند."
- پروپاگاندا، جکس الول (Jacques Ellul)
پروپاگاندای امروزی برای متقاعد کردن مخاطبش، تقریبا از هیچ استدلال منطقی یا عقلانی استفاده نمیکند. بلکه مستقیما از تحریک نیازهای اصلی و شهوات انسان استفاده میکند تا مخاطب را وادار کند رفتاری ناعاقلانه و احساسی انجام دهد. اگر ما همواره منطقی فکر میکردیم، شاید 50 درصد از چیزهایی را که الان صاحب آن هستیم، نمیخریدیم. از نوزادان و کودکان، دائما در تبلیغات برای تأثیرگذاری بر زنان استفاده میشود. مطالعات نشان داده که تصویر کودکان، باعث تحریک غریزه طبیعی مواظبت و حفاظت در زنان میشود، که در نهایت باعث ایجاد حسی خوشایند در آنها نسبت به تبلیغات میشود.

یکی از پوسترهای تبلیغاتی قدیمی و عجیب 7up که از جذابیت کودکان استفاده کرده است.
سکس موضوعی است که در رسانههای گروهی همواره حضور دارد، و توجه مخاطب را به خود جلب میکند. سکس، مستقیما به بُعد حیوانی ما یعنی تولید مثل متصل است و اگر این غریزه تحریک شود، به سرعت میتواند بر هر فکر عاقلانه غلبه کند.
ادراک ناخودآگاه
چه اتفاقی میافتد اگر پیامهایی که در بالا اشاره شد، به صوررت مستقیم وارد ناخودآگاه بیننده شود، بدون اینکه متوجه شود چه اتفاقی افتاده است؟ با استفاده از مفهوم ادراک ناخودآگاه، میتوان به این هدف نایل شد. اصطلاح تبلیغات ناخودآگاهی در سال 1957 توسط یک محقق بازاریابی به نام جیمز ویکاری 3 ابداع شد؛ او ادعا میکرد که میتواند از طریق نشان دادن لحظهای پیامهایی در مورد مصرف کوکاکولا و پاپ کورن در کسری از زمان روی پرده سینما، کاری کند تا کسانی که سینما رفته بودند، ناخودآگاه، "کوکاکولا بنوشند" و "پاپ کورن بخورند" بدون اینکه متوجه چیزی شوند.
"ادراک ناخودآگاه، فرآیندی برنامهریزی شده توسط متخصصین علوم ارتباطات است، که شما در واکنش نسبت به اطلاعات دریافتی، مطابق با دستورالعمل تعیین شده رفتار میکنید، بدون اینکه از دستورالعمل مربوطه اطلاع داشته باشید."
- استیو جاکوبسن، کنترل ذهن در آمریکا
این روش معمولا برای بازاریابی استفاده میشود و همه ما میدانیم که سکس، همیشه خریدار دارد.


اگر چه برخی ادعا میکنند تبلیغات ناخودآگاهی نامؤثر است و یا فقط یک شایعه است، اما مستندات استفاده شدن این روشها در رسانههای گروهی، نشان میدهد که سازندگان آن کاملا به قدرت آن ایمان دارند. همچنین مطالعات اخیر، مؤثر بودن آن را اثبات کرده است، خصوصا هنگامی که پیام مورد نظر یک پیام منفی باشد.
"تیمی در کالج لندن، که توسط مؤسسه تراست ولکام (Wellcome Trust) پشتیبانی مالی میشدند، کشف کردند که ادراک ناخودآگاه به خصوص در القای افکار منفی به خوبی عمل میکند. پروفسور نیلی لاوی 4 که تحقیقات را رهبری میکرد گفت: "در مورد اینکه آیا مردم میتوانند اطلاعات عاطفی مانند تصاویر، چهرهها و کلمات را به طور ناخودآگاه پردازش کنند، بررسیهای زیادی صورت گرفت. ما توانستیم نشان دهیم که مردم میتوانند اطلاعات عاطفی یک پیام ناخودآگاه را درک کنند و همچنین اثبات کردیم به طور قطع اکثر مردم، بیشتر به کلمات منفی توجه میکنند."
- یک منبع
نمونهای معروف از یک پیامرسانی ناخودآگاه در حوزه روابط سیاسی، در فیلم تبلیغاتی جورج بوش علیه الگور در سال 2000 وجود دارد. در این فیلم درست بعد از نمایش نام الگور، بخش آخر کلمه bureaucrats (به معنای دیوانسالار) یعنی کلمه "rats" به معنی موشها، در کسری از ثانیه، به صورت لحظهای نشان داده میشود.

کشف این ترفند باعث جنبش بزرگی شد، که اگر در ایالات متحده، قوانینی بر علیه پیامرسانی ناخودآگاه وجود نداشت، تبلیغات زمین و هوا را پر میکرد.
از پیامهای ناخودآگاه و نیمه خودآگاه در فیلمها و موزیکویدیوها، برای انتقال پیامها و ایدههای مورد نظر به مخاطب استفاده میشود.
حساسیتزدایی
در گذشته هنگامی که تغییری از جانب حکومت بر مردم تحمیل میشد، آنها به خیابانها میریختند و اعتراض و یا حتی شورش میکردند. علت اصلی این برخوردها، این بود که تغییرات صریحا توسط حاکمان اعلام میشد، و مردم کاملا آن را متوجه میشدند. تغییرات ناگهان رخ میداد، و آثارش به راحتی قابل بررسی و ارزیابی بود. امروزه، هنگامی که طبقه ممتاز، نیاز دارند بخشی از دستور کارشان توسط مردم پذیرفته شود، این کار را از طریق حساسیتزدایی انجام میدهند. این دستور کار، که ممکن است در تضاد با منافع اصلی مردم باشد، به صورت آهسته، تدریجی و مستمر، توسط رسانههای مختلف از قبیل فیلم (با گنجاندن آن در فیلمنامه)، موزیکویدیو (که آن را جالب و جذاب میکند) و یا اخبار (که آن را به عنوان راه حل مشکلات روز معرفی میکند) به مردم معرفی میشود. بعد از چند سال که مردم در معرض دستور کار مورد نظر قرار گرفتند، طبقه ممتاز، صراحتا آن را به جهان معرفی میکنند، که با توجه به برنامهریزیهای انجام گرفته روی افکار مردم، با خونسردی عموم روبرو شده و این تغییرات بدون مقاومت، توسط مردم پذیرفته میشود. اساس این روش، از رواندرمانی سرچشمه میگیرد.
"روشهای رواندرمانی که در جهان به عنوان ابزاری برای درمان روانپریشی شناخته شده و مورد استفاده قرار میگیرد، روشهایی برای کنترل مردم نیز هستند. میتوان با استفاده سیستماتیک از آنها، بر اخلاق و رفتار مردم تأثیر گذاشت. حساسیتزدایی سیستماتیک، روشی است که از آن برای از بین بردن نگرانی مردم استفاده میکنند؛ در نتیجه مردم دیگر نگران مسئلهای خاصی مانند خشونت نیستند. [...] اگر مردم به اندازه کافی در معرض شرایط رعبآور قرار بگیرند، خود را با آن شرایط سازگار میکنند."
- استیو جاکوبسن، کنترل ذهن در آمریکا
برنامهریزی پیشگویانه معمولا در سبک علمی-تخیلی دیده میشود. در این آثار، تصویری از آینده که مورد نظر طبقه ممتاز است، ارائه شده و نهایتا در اذهان مردم به عنوان یک واقعیت خللناپذیر جای میگیرد. در دهه گذشته، از مردم نسبت به جنگ با عربها، حساسیتزدایی شد. امروزه به صورت تدریجی مسائلی چون وجود کنترل ذهن، موجودات فرابشری، و طبقه ممتاز ایلومناتی، برای مردم فاش میشود. امروزه این مفاهیم در تمام آثار فرهنگی رایج و عامهپسند، دیده میشوند. حاکمان مخفی، کم کم خودشان را برای مردم آشکار میکنند، آلیس بیلی (Alice Bailey) به اینکار "عیان کردن سلسله مراتب حکومت" میگوید.
نمادگرایی رمزی در فرهنگ رایج

متروپلیس (1927)، فیلمی ساخته طبقه ممتاز، برای طبقه ممتاز؟
بر خلاف مطالبی که در بالا ارائه شد، پیدا کردن سند و مدرک در مورد نمادگرایی رمزی نسبتا دشوار است و این عجیب نیست زیرا همانطور که از نامش پیداست، بایستی مخفی باشد. نمادگرایی رمزی، به معنی محفوظ بودن برای حلقه خودیها نیز هست، زیرا اطلاعات تنها به کسانی منتقل میشود که از نظر حلقه خودی، شایسته دانستن آن باشند. آن را نه در مدارس آموزش میدهند و نه در رسانهها از آن صحبتی میشود. به همین دلیل، عامه مردم آن را موضوعی بیاهمیت و حتی مضحک میپندارند.
به هر حال در محافل مخفی، دانش رمزی، مضحک خوانده نمیشود. بلکه تعالیم آن را ابدی و مقدس میدانند. در این جوامع، دانشی قدیمی از سحر و جادو آموزش داده میشود که منابعش از مصر باستان گرفته تا عرفانهای شرقی، تا شوالیههای معبد، و تا فراماسونهای عصر مدرن هستند. با وجود اینکه با گذشت زمان قطعا تغییراتی در ماهیت و عمق این دانش به وجود آمده، آموزشگاههای این اسرار و رموز مخفی، خصوصیات اصلی خود را که بسیار نمادین، مناسکی و ماورالطبیعه است را حفظ کردهاند. این ویژگیها که از اجزاء پیچیده تمدنهای باستانی بودند، به طور کامل از جوامع مدرن حذف شده و با ماتریالیسم (مادهگرایی) عملی جایگزین شده است. به همین دلیل، شکاف مهمی در درک مفاهیم مرموز، بین افراد عادی با تشکیلات مرموز، وجود دارد.
"به این بردههای نابینا گفته شده که آنها آزاد و فرهیختهاند در حالی که حتی یک روستایی قرون وسطایی هم اگر آنها را میدید، وحشتزده فرار میکرد. نمادهایی که انسان مدرن با سادهلوحی کودکانهای به آنها اعتماد کرده و آنها را پذیرفته، همان مفاهیمی است که در بیلبوردها هم نوشته میشود و یک روستایی سنتی در عهد عتیق هم آن را اینطور میفهمد: راهی به سوی مرگ و بردگی شما"
- جوامع مخفی و جنگ روانی، مایکل ای.هافمن (Michael A. Hoffman II)
جمعبندی
لیپمن، برنیس، و لاسول، هر سه اعلام کردند که عامه مردم صلاحیت تصمیمگیری برای سرنوشت خودشان (یعنی ثمره اصلی دموکراسی) را ندارند. و حکومت سازمانهای سری را جایگزین مناسب آن میدانند، حکومت مخفی طبقهای حاکم که مسئول هدایت "گله سرگردان (مردم)" هستند. همچنانکه از افکار و نظریات آنها در مدیریت مردم استفاده میشود، هر روز بیش از گذشته آشکار میشود که مردم غافل، نه تنها مانعی بر سر راه اهداف حاکمان نیستند بلکه بسیار خوشایند و مطلوب آنها بوده و برای تضمین حکومت مطلق حاکمان، امری ضروری هستند. مردم غافل، از حقوق خود اطلاعی ندارند، علاقهای به داشتن درکی بهتر از مسائل ندارند و حاکمان خود را مؤاخذه نمیکنند. آنها تنها از امیال خود پیروی میکنند. فرهنگ رایج و عامهپسند نیز مردم غافل را با ارائه سرگرمیهای مسخکننده و بتکردن ستارههای فاسد، ارضا و تربیت میکند. بسیاری میپرسند آیا راهی هست تا جلوی آنها بایستیم؟ بله حتما هست. محصولات رسانهای آشغال آنها را نخرید و یک کتاب بخوانید.
"ملتی که انتظار دارد هم غافل باشد و هم آزاد، انتظاری دارد که هیچگاه برآورده نشده و نخواهد شد."
- توماس جفرسون (Thomas Jefferson)
پایان
یکی از مهمترین علومی که از سالها پیش، توسط ایلومناتی و صهیونیزم جهانی به کار گرفته شد و متاسفانه امروز، کمتر مورد توجه قرار میگیرد، علم "کنترل ذهن" یا Mind Control میباشد.
در این مقاله که از سایت Vigilant Citizen ترجمه شده، به خوبی میتوان به پشت پرده مهمترین ابزار کنترل ذهن یعنی رسانههای گروهی (تلویزیون، سینما، موزیک، روزنامه و ...) پی برد.
قسمت اول مقاله آماده شده که در این بخش ارائه میشود. ان شاءالله قسمت دوم مقاله را به زودی روی وبلاگ قرار خواهیم داد.
اصول نظری و روشهای کنترل ذهن در رسانههای گروهی

رسانههای گروهی، قویترین ابزار طبقه حاکم برای کنترل و اداره توده مردم هستند. این رسانهها نظرات و تمایلات مردم را شکل میدهند و تعیین میکنند که چه چیز عادی و چه چیز مناسب است. این مقاله نگاهی است به کارکرد رسانههای گروهی از طریق بررسی نظریات مغزهای متفکر آن، ساختار قدرت آن و روشها و تکنیکهایی که استفاده میکند، تا اینگونه بتوانیم به نقش واقعی رسانه در جامعه پی ببریم.
برای اینکه بتوان پاسخ مناسبی به سؤال بالا داد، ابتدا بایستی با مفاهیم و واقعیاتی آشنا شوید. این مقاله، شما را با تئوریها و روشهای تجزیه و تحلیل مطالب چند رسانهای و نیز خبرهترین افراد در زمینه ارتباطات جمعی، آشنا میکند.
برنامهریزی از طریق رسانههای گروهی
رسانههای گروهی گونهای از رسانهها هستند که با هدف دستیابی به بیشترین مخاطب ممکن، طراحی شدهاند. و شامل تلویزیون، فیلمهای سینمایی، رادیو، روزنامه، مجلات، کتابها، آلبومهای موسیقی، بازیهای رایانهای و اینترنت میشوند. در قرن گذشته، مطالعات زیادی برای سنجش میزان تأثیر رسانههای گروهی بر مردم با هدف پیدا کردن بهترین روشها جهت تأثیرگذاری بر مردم، انجام شده است. در پی این مطالعات، علم ارتباطات پدید آمد که امروزه در بازاریابی، ارتباطات اجتماعی و در سیاست استفاده میشود. ارتباطات جمعی، ابزاری ضروری برای تضمین کارایی یک حکومت دموکراسی است؛ همچنانکه ابزار ضروری برای برقراری دیکتاتوری نیز هست. تنها تفاوت در طرز استفاده از آن است.
آلدوس هاکسلی1 در سال 1958، در مقدمه کتاب "جهان نوین آینده" 2، تصویری نسبتا ترسناک از جامعه ترسیم میکند. او معتقد است جامعه، توسط نیرویی بدون هویت و نامعلوم اداره میشود؛ طبقه ممتاز حاکم، که افکار مردم را از طرق مختلف کنترل میکند.
"به نظر میرسد نیروهایی ناشناس، از همه جهت ما را وادار میکنند به سمت کابوس جهان نوین حرکت کنیم، در حالیکه توان مواجهه با آن را نداریم و این نیروهای ناشناس، به طور کاملا محسوسی، توسط نمایندگان سازمانهای تجاری و سیاسی، تشدید و تقویت شدهاند. این در حالی است که این سازمانهای تجاری و سیاسی، برای منفعت گروهی اقلیت، روشهای جدیدی جهت کنترل افکار و احساسات توده مردم ابداع کردهاند."
- آلدوس هاکسلی، مقدمه کتاب "جهان نوین آینده"
در ادامه، نمونههایی از آنها ارائه میگردد:
مغزهای متفکر طبقه ممتاز
والتر لیپمن3
بنابراین رسانههای گروهی و تبلیغات پروپاگاندا، ابزارهایی هستند که طبقه ممتاز، ناگزیر از استفاده آن است تا بتواند بدون اعمال نیروی فیزیکی، بر مردم حکومت کند. یکی از مفاهیم مهم که لیپمن بیان میکند "تولید رضایت" است، و به طور خلاصه یعنی، کنترل و اداره افکار عمومی برای پذیرش دستورات طبقه ممتاز. به نظر لیپمن، عموم مردم، صلاحیت استدلال و تصمیمگیری در مورد موضوعات مهم را ندارند. بنابراین طبقه ممتاز، بایستی در جهت منافع خودشان تصمیمگیری کنند و سپس آن تصمیمات را به مردم بخورانند.
"به نظر من، کسی انکار نمیکند که "تولید رضایت"، قابلیت پالایش بسیار زیادی دارد. فرآیند شکلگیری افکار عمومی، پیچیدهتر از مطالبی که در ذیل آمده نیست و امکان کنترل افکار، برای هر کسی که این فرآیند را بشناسد بسیار ساده است... در پی نتایج تحقیقات روانشناسی همراه با ابزارهای مدرن ارتباطی، رویه دموکراسی وارد مرحله جدیدی شده است. انقلابی در حال وقوع است، به مراتب مهمتر از هر گونه چرخش قدرت در اقتصاد... تحت تأثیر تبلیغات و پروپاگاندا، اصول فکری ما، تغییر میکنند. دیگر ممکن نیست به ابتداییترین اصول دموکراسی نیز، اعتقاد داشته باشیم؛ مانند اینکه، منبع دانش مورد نیاز برای مدیریت امور انسانها، طبیعتا قلب انسان است. طبق این تئوری، ما انسانها دچار خودفریبی میشویم و به اشکال مختلف، در حالی خود را متقاعد میکنیم که نمیتوانیم صحت آن را تایید کنیم. این اثبات شده است که اگر بخواهیم به دنیایی فراتر دست یابیم، نمیتوانیم تنها به دریافت شهودی، وجدان و افکار تصادفی، اعتماد و اتکا کنیم."
- والتر لیپمن، افکار عمومی
جالب است بدانید لیپمن، یکی از بنیانگذاران شورای روابط خارجی آمریکا (CFR)، پر قدرتترین و با نفوذترین کمیته مشاوران سیاست خارجی در جهان است. دانستن این واقعیت، باید تا حدودی به شما در درک چگونگی تفکر طبقه ممتاز در مورد به کارگیری رسانههای گروهی، کمک کرده باشد.
"قدرت سیاسی و اقتصادی در ایالات متحده، در دستان یک "طبقه ممتاز حاکم" جمع شده که کنترل اکثر شرکتهای چندملیتی با محوریت آمریکا، اکثر رسانههای ارتباطی، پرقدرتترین و با نفوذترین مؤسسات، عمده دانشگاههای خصوصی و غالب ادارات خدمات عمومی را در دست دارد. شورای روابط خارجی آمریکا که در سال 1921 تأسیس شده، واسط اصلی میان کمپانیهای بزرگ و دولت فدرال آمریکا است. در گذشته "آموزشگاه رهبران سیاسی" نامیده میشد و رفته رفته تبدیل به سازمانی شد که رایت میلز5، آن را "طبقه ممتاز قدرتمند" مینامید. گروهی از افراد با اهداف و منافعی مشترک، که رویدادها را از جایگاهی دور از خطر و از پشت پرده، برنامهریزی و هدایت میکنند. تشکیل سازمان ملل متحد، یکی از پروژههای این شورا بود، همچنین صندوق بینالمللی پول و نیز بانک جهانی."
- استیو جیکوبسن، کنترل ذهن در ایالات متحده6
برخی از اعضای فعلی شورا عبارتند از:
David Rockefeller ،Dick Cheney ،Barack Obama ،Hilary Clinton، کشیش کلیسای بزرگ Rick Warren، و مدیران بزرگترین و مهمترین کمپانیها نظیر CBS،Nike ، Coca-Cola و Visa.
کارل یونگ 7
کارل یونگ، بنیانگذار و مؤسس روانشناسی تحلیلی (رواشناسی یونگی) است. در این روش، شناخت روان، از طریق کاوش در رؤیاها، هنر، افسانهشناسی، دین، نمادها و فلسفه، صورت میگیرد. این روان درمان سوئیسی، مبدع بسیاری از مفاهیم روانشناسی است که امروزه مورد استفاده قرار میگیرد، از جمله کهن الگو، عقده، نقاب، درونگرا، برونگرا وهمزمانی. او به شدت تحت تأثیر پیشزمینه مرموز و مخفی خانوادهاش بود. پدر بزرگش، Carl Gustav، فراماسونری حریص و استاد اعظم بود، و خود یونگ کشف کرد که تعدادی از اجدادش، عضو سازمان ماسونی گل - صليب (Rosicrucian) بودهاند. این نکات شاید دلیل علاقه شدید او به فلسفه شرق و غرب، کیمیاگری، ستارهشناسی، رمزنگاری (نمادگرایی) را توضیح دهد. یکی از مهمترین مفاهیم (و البته درست فهمیده نشده) ارائه شده توسط او، "ناخودآگاه جمعی" (Collective Unconscious) بود.
ضمیر ناخودآگاه جمعی، با توجه به وجود نمادهای یکسان و پیکرهای افسانهای همشکل در تمدنهای مختلف، نمایان میگردد. به نظر میرسد نمادهای کهنالگویی، در ضمیر ناخودآگاه جمعی ما جاسازی شده و وقتی در برابر آنها قرار میگیریم، به طور طبیعی نسبت به آنها احساس جاذبه و افسون میکنیم. بنابراین نمادهای مرموز میتواند تأثیر شگرفی بر مردم بگذارد، هر چند که بسیاری از افراد، خودشان با معانی رمزی نمادها آشنا نباشند. مغزهای متفکر رسانههای گروهی، مانند Edward D. Bernays، رسانه را به عنوان ابزار بسیار مؤثر در کنترل و اداره ضمیر ناخودآگاه شخصی و جمعی مردم تشخیص دادند.

ادوارد برنیس 8

ادوارد برنیس که به پدر روابط عمومی مشهور است، از مفاهیم کشف شده توسط عمویش زیگموند فروید9 استفاده کرد تا مردم را از طریق ضمیر ناخودآگاه کنترل و اداره کند. برنیس با والتر لیپمن در نوع نگاه به عامه مردم همنظر است و رفتار آنها را بیمنطق و مطابق با "غریزه جمعگرایی" آنها میدانست. به نظر او، توده مردم نیاز دارند توسط حکومتی نامرئی اداره شوند تا بقای دموکراسی تضمین شود.
"کنترل هوشمند و آگاهانه عادات و افکار مردم، اصلی مهم در یک جامعه دموکراتیک است. در حقیقت کسانی که این مکانیزم نامرئی جامعه را اداره میکنند، قدرتهای حاکم بر کشور هستند و حکومتی نامرئی تشکیل دادهاند.
ما فرمانبردار شدهایم، افکار ما شکل داده شده، ذائقه ما شکل داده شده، ایدههای ما به ما تلقین شده، و این کار توسط کسانی انجام گرفته که هیچگاه نامشان را هم نشنیدهایم. این نتیجه منطقی روشی است که جامعه دموکراتیک ما، بر طبق آن سازماندهی شده است. اگر انبوه انسانها بخواهند در جامعهای کارآمد و بدون مشکل زندگی کنند، باید همینگونه در کنار هم کار کنند.
حاکمان نامرئی ما، غالبا از هویت اعضای کابینه خود اطلاع ندارند."
- ادوارد برنیس، پروپاگاندا (تبلیغات)
نوآوریهای برنیس در عرصه رقابتهای بازاریابی، عمیقا عملکرد جامعه آمریکا را دچار تغییر کرد. او اساس سیستم مصرفگرایی را با اشاعه فرهنگی که در آن آمریکاییها، فقط برای لذت میخریدند و نه برای نیاز، پایهگذاری کرد. به همین دلیل او مورد توجه مجله Life قرار گرفت تا در لیست 100 آمریکایی تأثیرگذار در قرن بیستم قرار گیرد.
هارولد لاسول 10

در سال 1939 تا1940، دانشگاه شیکاگو، میزبان یک سری سمینارهای محرمانه با موضوع ارتباطات بود. این سازمانهای تحقیقاتی، توسط بنیاد Rockefeller سرمایهگذاری میشد و برجستهترین محققان در زمینه علوم ارتباطات و جامعهشناسی در آن شرکت میکردند. یکی از این محققان، هارولد لاسول نام داشت، آمریکایی پیشتاز در علوم سیاسی و تئورسین ارتباطات، متخصص در تجزیه و تحلیل تبلیغات و پروپاگاندا. او همچنین بر این عقیده بود که سیستم دموکراسی، یعنی حکومتی که توسط خود مردم اداره میشود، نمیتواند ثابت و پایدار بماند، مگر این که برگزیدگانی متخصص، از طریق تبلیغات و پروپاگاندا، عقاید مردم را شکلدهی و کنترل کنند.
او در دایرهالمعارف علوم اجتماعی خود، شرح میدهد هنگامی که طبقه ممتاز، نیروی لازم برای اجبار مردم به فرمانبرداری را در اختیار نداشته باشد، مدیران اجتماعی بایستی به عنوان ابزار کنترل مردم خصوصا از طریق پروپاگاندا عمل کنند. در ادامه توجیهی مورد قبول عرف جامعه اضافه میکند که: "ما باید جهالتها و حماقتهای توده مردم را شناسایی کنیم و نباید تسلیم تعصبات دموکراتیکی شویم که میگوید، انسانها صلاح خودشان را بهتر از هر کس دیگری میدانند."
لاسول در زمینه تحلیل محتوا مطالعات فراوانی انجام داد تا بتواند میزان تأثیر انواع مختلف پروپاگاندا را درک کند. در یکی از مقالاتش با نام "محتوای ارتباط"، شرح میدهد که برای فهمیدن معنی یک پیام (به طور مثال در یک فیلم سینمایی، یک سخنرانی، یک کتاب و غیره)، شخص بایستی فراوانی پدیدار شدن یک نماد مشخص در پیام، جهتی که نمادها سعی دارند تفکر مخاطب را به آن سمت هدایت کنند، و نیز شدت نمادگرایی را مورد توجه قرار دهد.
شهرت لاسول به خاطر مدل تحلیل رسانهاش بود که بر این اساس بود:
چه کسی (میگوید)، چه (میگوید)، به چه کسی، (توسط) چه رسانهای، (با) چه اثری
بر اساس این مدل، لاسول مشخص میکند که برای تحلیل مناسب یک محصول رسانهای، بایستی به این نکات توجه کرد: چه کسی محصول را تولید میکند (افرادی که محصول را سفارش دادهاند)، چه کسی هدف این محصول است (مخاطبان) و از محصول چه تأثیری بر مخاطب مورد نظر است (برای خبررسانی، برای متقاعد کردن، برای فروش و غیره).
به طور مثال، اگر بخواهیم یکی از موزیکویدیوهای ریانا (Rihanna) را تحلیل کنیم، به صورت زیر عمل میکنیم:
چه کسی سفارش تولید میدهد: Vivendi Universal؛ به وسیله چه کسی: خواننده پاپ ریانا؛ برای چه کسانی: مصرفکنندگانی بین سن 9 تا 25 سال؛ چه رسانهای: موزیک ویدیو؛ و اثر مورد نظر: بالاتر رفتن محبوبیت خواننده، فروش آهنگ او، فروش عکسهای او، القای پیام آهنگ او و ...
واژه ایلومناتی معمولا برای این گروه طبقه ممتاز به کار برده میشود که به صورت پنهانی بر توده مردم حکومت میکنند. اگر چه این واژه کمی کاریکاتورگونه و توطئهآمیز به نظر میآید، اما به خوبی پیوستگی این طبقه ممتاز را با جوامع مخفی و علوم مرموز توصیف میکند. اگرچه بسیاری، چنین تحلیلهایی را توهم توطئه میدانند، آیا با وجود دلایل روشن که نشان میدهد ماهیت و ذات صنایع فرهنگی، در ستایش طبقه ممتاز و در کنترل آنهاست، آیا باز هم میتوان این مطالب را توهم توطئه دانست؟
در گذشته عقاید، ایدهها و نظرات گوناگونی در فرهنگ عامه دیده میشد. اما امروزه، ادغام کمپانیهای رسانهای، باعث یکسانسازی محتوای صنایع فرهنگی شده است. آیا تا به حال متعجب نشدهاید چرا اخیرا تمام آهنگها و تمام فیلمها شبیه هم شدهاند؟
مالکیت رسانهها
همانطور که در نمودار بالا نشان داده شده، شمار شرکتهایی که صاحب رسانههای اصلی در آمریکا هستند، در طی کمتر از 20 سال، از 50 شرکت به 5 شرکت تقلیل یافته است. در ادامه، بزرگترین کمپانیها که به طور مداوم در حال گسترش یافتن در سراسر جهان هستند، و نیز داراییهای آنها ارائه میشود.
AOL Time Warner

- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانهای (The New Media Monopoly)
AOL Time Warner مالک موارد زیر میباشد:
• 64 مجله، از جمله Time، Life، People،MAD Magazine و نوشتههای کمدی DC Comics
• در سینما، برادران وارنر (Warner Bros)، New Lineو Fine Line Features
• در موسیقی، بیش از 40 کمپانی ناشر موزیک شامل برادران وارنر، Atlanticو Elektra
• تعداد زیادی شبکه تلویزیونی مانند شبکههای WB Networks، HBO، Cinemax، TNT، Cartoon Network و CNN
• خوانندههایی چون Madonna، Sean Paul و The White Stripes
ویاکام (Viacom):

• CBS، MTV، MTV2، UPN،VH1، Showtime، Nickelodeon، Comedy Central، TNN، CMT وBET
• ویدیوکلوپهای بلاک باستر (Blockbuster)
• 1800 نمایش تئاتر توسط بازیگران مشهور
کمپانی والت دیزنی (The Walt Disney)

مالکیت تیم هاکی روی یخ Mighty Ducks of Anaheim ، توسط کمپانی دیزنی، وسعت قلمرو این کمپانی را نشان نمیدهد. هالیوود همچنان قلب نمادین دیزنی است همراه با هشت استودیوی تولید و انتشار فیلم:
کمپانی والت دیزنی، هشت کتابفروشی را که تحت کنترل "انتشارات کتاب والت دیزنی" و "گروه انتشارات ABC" فعالیت میکنند؛ و 17 مجله؛ شبکه تلویزیونی ABC همراه با 10 ایستگاه فعال خودش که در زمره 5 ایستگاه برتر هستند؛ 30 ایستگاه رادیویی که جزء برترینها هستند؛ 11 کانال کابلی شامل دیزنی، ESPN (مشترکا)، A&E و کانال تاریخ؛ 13 کانال پخش بینالمللی که گستره آن از استرالیا تا برزیل است؛ 7 واحد تولید و ورزش در سراسر دنیا؛ و 17 سایت اینترنتی شامل گروه ABC، ESPN.sportszone، NFL.com، NBAZ.com، و NASCAR.com را اداره میکند. گروههای موزیک آن عبارتند از: Buena Vista، Lyric Street، و کمپانیهای ناشر موزیک والت دیزنی، و تولیدات تئاتر زنده که به خاطر فیلمهای The Lion King، Beauty and the Beast و King David رشد زیادی داشتهاند.
- Ben Bagdikan، انحصار نوین رسانهای (The New Media Monopoly)
کمپانی والت دیزنی، مالک موارد زیر میباشد:
• ABC، کانال دیزنی، ESPN، A&E، کانال تاریخ.
• Walt Disney Pictures، Touchstone Pictures، Hollywood Pictures، کمپانی Miramax Film، Dimension و Buena Vista International.
• Miley Cyrus/ Hannah Montana، Selena Gomez، برادران Jonas.
Vivendi Universal
کمپانی Vivendi Universal، مالک موارد زیر میباشد:
• 27% از فروش موزیک آمریکا، کمپانیهای ناشر موزیک شامل: Interscope، Geffen، A&M، Island، Def Jam، MCA، Mercury، Motown و Universal.
• استودیوهای Universal، Studio Canal، Polygram Films، و Canal plus
• تعداد بسیار زیادی شرکت های خدمات اینترنتی و تلفن همراه.
• خوانندههای معروفی چون Lady Gaga، The Black Eyed Peas، Lil Wayne، Rihanna، Mariah Carey و Jay-Z.
Sony
• Columbia Pictures، Screen Gems و Sony Pictures Classics.
• 15% از فروش موزیک آمریکا، کمپانیهای ناشر موزیک شامل Columbia، Epic، Sony، Arista، و Jive and RCA Records.
• خوانندههای معروفی چون Beyonce، Shakira، Michael Jackson، Alicia Keys، و Christina Aguilera.
تعداد محدود هنرمند فعال در صنایع فرهنگی تربیتی، به معنای راهیابی انحصاری دیدگاهها و تفکراتی مشخص به اذهان مردم است. همچنین به این معنا است که تنها یک خبر، به راحتی میتواند تمامی رسانهها را طوری پر کند که رضایت و موافقت مردم را جلب و در واقع تولید کند. (به عنوان مثال: تکرار عبارت «در عراق، سلاحهای کشتار جمعی وجود دارد» در رسانهها)
ادامه دارد...
1- Aldous Huxley
2- A Brave New World
3- Walter Lippmann
4- Public Opinion
5- C. Wright Mills
6- Steve Jacobson, Mind Control in the United States
7- Carl Jung
8- Edward Bernays
9- Sigmund Freud
10- Harold Lasswell
نکته هایی رو دوستانه می خواستم خدمت دوستان مطرح کنم:
1- قبل از اینکه بخواین سریال رو ببینین یا به دیگران بدین، یه اطلاعات پیش زمینه راجع به موضوع فراماسونری و صهیونیزم جهانی داشته باشین. پیشنهاد فعلی من مقاله "فراماسونری، دجال آخرالزمان" هستش که دوستان عزیزمون در وعده صادق زحمتش رو کشیدن. اگه بیشتر تحقیق کنین که خیلی بهتره اما لااقل این مقاله رو بخونین بعد سریال ظهور رو ببینین. به دوستانتون هم همین پیشنهاد رو بدین.
2- بعد از اتمام دیدن سریال، حداقل یکبار دیگه سریال رو ببینین. متوجه چیزهای بیشتری میشین که اوایل سریال نمی فهمیدین. همون اتفاقی که لااقل برای خود من افتاد. ضمن اینکه اشرافتون به موضوعات سریال بیشتر میشه برای ارائه دادن به سایرین.
3- و اما در مورد خود سریال، باید بگم این سریال توسط کسانی ساخته شد که هدفشون اتحاد ادیان الهی (ولو اینکه تحریف شده باشن) در مقابل ادیان شیطان پرستی هستش. بخش اعظمی از این مخاطبان مسیحیان و مسلمانان و یهودیان هستن. از طرف دیگه عنوان سایتشون داره می گه که هدف سریال "بیداری" هستش. بیداری برای کسانی هستش که خواب هستند یعنی اکثر جوامع غربی و آمریکایی و بعضا جوامع مسلمانان جهان. بنابراین هدف بیداری مومنان نیست، هدف بیداری کسانیه که شب و روز کارشون دیدن و شنیدن تصاویر و موزیکهایی هستش که چند تا نمونه کوچیکش رو در سریال دیدیم. بله درسته چون این سریال می خواست برای ایرانیان مسلمان و شیعه پخش بشه باید ویرایش میشد اما خوب سختگیری هایی از جانب بعضی دوستان دیده میشد که کمی نادرست بود. دوستان عزیز بد نیست به سایت اصلی مراجعه کنند ببینن چند نفر انسان غافل با دیدن این سریال بیدار شده. حتی فردی بود که الان تبدیل شده به عضو فعال سایت عبدالله هاشم که این فرد طبق گفته خودش بیست سال کافر بوده. آیا نصیحت و ارشاد می تونست اون فرد رو که غرق لذات شده بود برگردونه؟ بنابراین کمی با سعه صدر و دید گسترده به قضیه نگاه کنید.
هدف من از گفتن این مطلب، اینه که با نگرش جدیدی نسبت به جوانان کشورمون نگاه کنیم همونهایی که مدل موهای آنچنانی دارند و فیلمهای آنچنانی می بینند و موزیک آنچنانی می شوند و ...
آیا فرصت گذاشتن برای چنین افرادی و افشای همان سیستمی که به آن عادت کرده اند مفیدتر نیست تا از راه دین با این افراد وارد بحث و گفتگو شد یا اینکه همینطور رهاشون کرد و بی تفاوت بود؟ میدونید بین این افراد، چه نیروهای بالقوه نهفته ای وجود داره که چقدر می تونن مفید باشن. می دونید اگه یکی از این افراد برگردن به دین خودشون در حالیکه هر فرد خودش با دوستاش و خانوادش و همسرش و بچه هاش یک جامعه کوچیک رو تشکیل میدن، ارزش این کار چقدره؟
ما بیشتر هدفمون بیداری کسانی هستش که باطن پلیدی ندارن اما غرق لذاتی هستند و در واقع در دام صهیونیزم جهانی گرفتار شدن. شاید عزیزانی باشند که اینقدر از ما جلوتر باشند که به این مستند و مطالب اون نیازی نداشته باشن که البته همینطوره. به همین دلیل هم هست که شاید از دیدن تصاویر حتی ویرایش شده هم رضایت ندارند. یا اینکه دیدن چند تا زن خواننده رو درست نمی دونن. ایرادشون شاید منطقی باشه، اما متاسفانه اکثریت جامعه ما خوراک تفریحیشون دیدن همین خواننده ها هستش بدون اینکه از ماهیت شیطانی اشعارشون و کارهاشون اطلاعی داشته باشن. آیا در این مورد باید تصاویر رو حذف کرد؟ دیگه چطوری میشه این افراد رو متوجه کرد که کجای کار هستن؟
ضمن اینکه چطوری میشه با این نگرش، کار دشمن شناسی رو دنبال کرد؟
امیدوارم تونسته باشم اصل مطلب رو برسونم. هدف ما رواج فساد نیست که متاسفانه فساد همین حالا هم بدجوری رواج پیدا کرده. ما بسیار به عزیزان مذهبی میانه رو ارادت داریم. حرف ما اینه که فقط مخاطب این بحثها رو، افراد مذهبی ندونین بلکه مخاطبان اصلی سریال رو بیشتر جوانان عزیزی بدونین که ندانسته و از روی غفلت و ناآگاهی غرق در این سیستم شیطانی شدن و بایستی هر چه زودتر بیدار بشن قبل از اینکه دیر بشه. خوب یه روش، باز کردن و تشریح دین هستش که بسیار هم کارآمده. اما وقتی جوان امروز ما اصلا به بحث دینی گوش نمیده و اونهم دلایلی داره که جای باز کردنش نیست، چطوری میشه اونها رو به دین برگردوند؟ بایستی اول از سیستم دجالی که به اون عادت کرده و لذت میبره، جداش کرد تا بعد خودش بیاد سراغ دین (ان شاءالله).
4- ایرادهایی گرفته شده به اینکه حضرت مسیح به صلیب کشیده نمیشه و فیلم مصایب مسیح اشکال داره و ... در این مورد هم بایستی بگم اگر هدف شما اتحاد مسیحیان و مسلمانان و یهودیان باشه آیا باید اعتقادات اونها رو در قدم اول زیر سوال برد؟ اینجوری آیا باز هم مخاطبان جذب میشن. در ادامه سریال داستان واقعی حضرت عیسی در قالب فیلم مریم مقدس ارائه میشه و به قرآن استناد میشه. حالا اینکه مسیح (ع) به صلیب کشیده میشه یا نه چه فرقی می کنه. هدف بزرگتری در پیشه. یکی از متحدان ما در جنگ آخرالزمان، مسیحیان مومن هستند. آیا باید به جای تکیه بر اعتقادات مشترک بین ادیان، دست روی تفاوتها گذاشت در حالیکه در کلیت قضیه تفاوتی ایجاد نمی کنه؟ آیا اینطوری به هدف اتحاد بین ادیان الهی می رسیم؟
5- عزیزانی هنوز در باور ارتباط جنیان با انسانها شک دارند و همچنان آن را خرافه می دانند. حتما روی این زمینه تحقیق کنید. مستندات بسیار زیادی در این زمینه وجود داره چه مقاله چه مستند تصویری. بزرگترین جن گیرها یعنی کسانی که جنیانی را که انسانها را تسخیر کرده اند از قالب جسمی و روحی اونها بیرون می کشند، در واتیکان هستن. همه جا پر شده از مدیوم هایی که مشاوره میدن به افراد. کاملا رسمی در حد دکترهای روانشناس تبلیغات می کنن. بعد بعضی دوستان خود من با وجودیکه در قرآن اطلاعات خوبی در مورد جنیان ارائه شده، هنوز قضیه وجود جن براشون حل نشده. در این مستند به زیبایی هر چه تمامتر به ماهیت شیطان پرستی (جن پرستی) اشاره میشه و خیلی زیبا ماهیت یوفوها (تکنولوژی و جنیان) فاش میشه. اما اگه نمی تونید باور کنید مثل ما تحقیقات زیادی کنید تا شک و تردیدتون برطرف بشه.











